- English
- King James KJV
- Complete Jewish CJB
- World English WEBM
- Berean Standard BSB
- American Standard ASV
- Geneva GNV
- Young's Literal YLT
- Douay-Rheims DRC
- International
- Shqip ALB
- العربية SVD
- বাংলা BN-IRV
- မြန်မာ Judson
- 简体文 CUV-S
- 繁體中文 CUV-T
- Čeština BKR
- Nederlands STVE
- Français LSG
- Deutsch SCH
- Ελληνικά Vamvas
- ગુજરાતી GU-IRV
- Hausa HCB
- עברית Hebrew
- हिन्दी HCV
- Magyar KAROLI
- Bahasa Indonesia INDO-TB
- Italiano Diodati
- 日本語 Kougo
- 한국어 Korean
- മലയാളം MAL
- मराठी MRCV
- Norsk DNB
- فارسی OPV
- Polski BG
- Português Almeida
- Română Cornilescu
- Русский Synodal
- Español RVG
- Kiswahili Neno
- Svenska SV1917
- Tagalog TAG-ADB
- தமிழ் TCV
- తెలుగు TSA
- ภาษาไทย THAI-KJV
- Українська Ohienko
- Tiếng Việt CADMAN
- Yorùbá YCB
circa 1900–1700 BC
Jacob, Joseph & Egypt
Jacob wrestles with God and becomes Israel; Joseph is sold into slavery yet rises to save the world from famine.
آیات این دوره
- پیدایش ۳۷:۱۰حدود ۱۷۲۸ پ.م.
و پدر و برادران خود را خبر داد، و پدرش او را توبیخ كرده، به وی گفت: «این چه خوابی است كه دیدهای؟ آیا من و مادرت و برادرانت حقیقتاً خواهیم آمد و تو را بر زمین سجده خواهیم نمود؟»
- پیدایش ۳۷:۱۱حدود ۱۷۲۸ پ.م.
و برادرانش بر او حسد بردند، و اما پدرش، آن امر را در خاطر نگاه داشت.
- پیدایش ۳۷:۱۲حدود ۱۷۲۸ پ.م.
و برادرانش برای چوپانی گلۀ پدر خود، به شكیم رفتند.
- پیدایش ۳۷:۱۳حدود ۱۷۲۸ پ.م.
و اسرائیل به یوسف گفت: «آیا برادرانت در شكیم چوپانی نمیكنند؟ بیا تا تو را نزد ایشان بفرستم.» وی را گفت: «لبیك.»
- پیدایش ۳۷:۱۴حدود ۱۷۲۸ پ.م.
او را گفت: «الا´ن برو و سلامتی برادران و سلامتی گله را ببین و نزد من خبر بیاور.» و او را از وادی حبرون فرستاد، و به شكیم آمد.
- پیدایش ۳۷:۱۵حدود ۱۷۲۸ پ.م.
و شخصی به او برخورد، و اینك او در صحرا آواره میبود. پس آن شخص از او پرسیده، گفت: «چه میطلبی؟»
- پیدایش ۳۷:۱۶حدود ۱۷۲۸ پ.م.
گفت: «من برادران خود را میجویم، مرا خبر ده كه كجا چوپانی میكنند.»
- پیدایش ۳۷:۱۷حدود ۱۷۲۸ پ.م.
آن مرد گفت: «از اینجا روانه شدند، زیرا شنیدم كه میگفتند: به دوتان میرویم.» پس یوسف از عقب برادران خود رفته، ایشان را در دوتان یافت.
- پیدایش ۳۷:۱۸حدود ۱۷۲۸ پ.م.
و او را از دور دیدند، و قبل از آنكه نزدیك ایشان بیاید، با هم توطئه دیدند كه اورا بكشند.
- پیدایش ۳۷:۱۹حدود ۱۷۲۸ پ.م.
و به یكدیگر گفتند: «اینك این صاحب خوابها میآید.
- پیدایش ۳۷:۲۰حدود ۱۷۲۸ پ.م.
اكنون بیایید او را بكشیم، و به یكی از این چاهها بیندازیم، و گوییم جانوری درنده او را خورد. و ببینیم خوابهایش چه میشود. »
- پیدایش ۳۷:۲۱حدود ۱۷۲۸ پ.م.
لیكن رؤبین چون این را شنید، او را از دست ایشان رهانیده، گفت: «او را نكشیم. »
- پیدایش ۳۷:۲۲حدود ۱۷۲۸ پ.م.
پس رؤبین بدیشان گفت: «خون مریزید، او را در این چاه كه در صحراست، بیندازید، و دست خود را بر او دراز مكنید.» تا او را از دست ایشان رهانیده، به پدر خود رد نماید.
- پیدایش ۳۷:۲۳حدود ۱۷۲۸ پ.م.
و به مجرد رسیدن یوسف نزد برادران خود، رختش را یعنی آن ردای بلند را كه دربرداشت، از او كندند.
- پیدایش ۳۷:۲۴حدود ۱۷۲۸ پ.م.
و او راگرفته، درچاه انداختند، اما چاه، خالی و بیآب بود.
- پیدایش ۳۷:۲۵حدود ۱۷۲۸ پ.م.
پس برای غذا خوردن نشستند، و چشمان خود را باز كرده، دیدند كه ناگاه قافلۀ اسماعیلیان از جلعاد میرسد، و شتران ایشان كتیرا و بَلَسان و لادن بار دارند، و میروند تا آنها را به مصر ببرند.
- پیدایش ۳۷:۲۶حدود ۱۷۲۸ پ.م.
آنگاه یهودا به برادران خود گفت: «برادر خود را كشتن و خون او را مخفی داشتن چه سود دارد؟
- پیدایش ۳۷:۲۷حدود ۱۷۲۸ پ.م.
بیایید او را به این اسماعیلیان بفروشیم، و دست ما بر وی نباشد، زیرا كه او برادر و گوشت ماست.» پس برادرانش بدین رضا دادند.
- پیدایش ۳۷:۲۸حدود ۱۷۲۸ پ.م.
و چون تجار مدیانی در گذر بودند، یوسف را از چاه كشیده، برآوردند؛ و یوسف را به اسماعیلیان به بیست پارۀ نقره فروختند. پس یوسف را به مصر بردند.
- پیدایش ۳۷:۲۹حدود ۱۷۲۸ پ.م.
و رؤبین چون به سر چاه برگشت، و دید كه یوسف در چاه نیست، جامۀ خود را چاك زد،
- پیدایش ۳۷:۳۰حدود ۱۷۲۸ پ.م.
و نزد برادران خود بازآمد و گفت: «طفل نیست و من كجا بروم؟»
- پیدایش ۳۷:۳۱حدود ۱۷۲۸ پ.م.
پس ردای یوسف را گرفتند، و بز نری را كشته، ردا را در خونش فرو بردند.
- پیدایش ۳۷:۳۲حدود ۱۷۲۸ پ.م.
و آن ردای بلند را فرستادند و به پدر خود رسانیده، گفتند: «این را یافتهایم، تشخیص كن كه ردای پسرت است یا نه.»
- پیدایش ۳۷:۳۳حدود ۱۷۲۸ پ.م.
پس آن را شناخته، گفت: «ردای پسر من است! جانوری درنده او را خورده است، و یقیناً یوسف دریده شده است.»
- پیدایش ۳۷:۳۴حدود ۱۷۲۸ پ.م.
و یعقوب رخت خود را پاره كرده، پلاس دربر كرد، و روزهای بسیار برای پسر خود ماتم گرفت.