- English
- King James KJV
- Complete Jewish CJB
- World English WEBM
- Berean Standard BSB
- American Standard ASV
- Geneva GNV
- Young's Literal YLT
- Douay-Rheims DRC
- International
- Shqip ALB
- العربية SVD
- বাংলা BN-IRV
- မြန်မာ Judson
- 简体文 CUV-S
- 繁體中文 CUV-T
- Čeština BKR
- Nederlands STVE
- Français LSG
- Deutsch SCH
- Ελληνικά Vamvas
- ગુજરાતી GU-IRV
- Hausa HCB
- עברית Hebrew
- हिन्दी HCV
- Magyar KAROLI
- Bahasa Indonesia INDO-TB
- Italiano Diodati
- 日本語 Kougo
- 한국어 Korean
- മലയാളം MAL
- मराठी MRCV
- Norsk DNB
- فارسی OPV
- Polski BG
- Português Almeida
- Română Cornilescu
- Русский Synodal
- Español RVG
- Kiswahili Neno
- Svenska SV1917
- Tagalog TAG-ADB
- தமிழ் TCV
- తెలుగు TSA
- ภาษาไทย THAI-KJV
- Українська Ohienko
- Tiếng Việt CADMAN
- Yorùbá YCB
circa 1380–1050 BC
The Judges & Ruth
Israel cycles through rebellion, oppression, and rescue under charismatic leaders—culminating in Ruth's faithful love story.
آیات این دوره
- داوران ۱۴:۱حدود ۱۱۴۱ پ.م.
و شَمْشُون به تِمْنَه فرود آمده، زنی از دختران فلسطینیان در تِمْنَه دید.
- داوران ۱۴:۲حدود ۱۱۴۱ پ.م.
و آمده، به پدر و مادر خود بیان كرده، گفت: «زنی از دختران فلسطینیان در تِمْنَه دیدم. پس الا´ن او را برای من به زنی بگیرید.»
- داوران ۱۴:۳حدود ۱۱۴۱ پ.م.
پدر و مادرش وی را گفتند: «آیا از دختران برادرانت و در تمامی قوم من دختری نیست كه تو باید بروی و از فلسطینیان نامختون زن بگیری؟» شَمْشُون به پدر خود گفت: «او را برای من بگیر زیرا در نظر من پسند آمد.»
- داوران ۱۴:۴حدود ۱۱۴۱ پ.م.
اما پدر و مادرش نمیدانستند كه این از جانب خداوند است، زیرا كه بر فلسطینیان علتی میخواست، چونكه در آن وقت فلسطینیان بر اسرائیل تسلط میداشتند.
- داوران ۱۴:۵حدود ۱۱۴۱ پ.م.
پس شَمْشُون با پدر و مادر خود به تِمْنَه فرود آمد؛ و چون به تاكستانهای تِمْنَه رسیدند، اینك شیری جوان بر او بغرید.
- داوران ۱۴:۶حدود ۱۱۴۱ پ.م.
و روح خداوند بر او مستقر شده، آن را درید به طوری كه بزغالهای دریده شود، و چیزی در دستش نبود؛ و پدر و مادر خود را از آنچه كرده بود، اطلاع نداد.
- داوران ۱۴:۷حدود ۱۱۴۱ پ.م.
و رفته، با آن زن سخن گفت وبه نظر شَمْشُون پسند آمد.
- داوران ۱۴:۸حدود ۱۱۴۱ پ.م.
و چون بعد از چندی برای گرفتنش برمیگشت، ازراه به كنار رفت تا لاشۀ شیر را ببیند؛ و اینك انبوه زنبور ، و عسل در لاشۀ شیر بود.
- داوران ۱۴:۹حدود ۱۱۴۱ پ.م.
و آن را به دست خود گرفته، روان شد و در رفتن میخورد تا به پدر و مادر خود رسیده، به ایشان داد و خوردند. اما به ایشان نگفت كه عسل را از لاشۀ شیر گرفته بود.
- داوران ۱۴:۱۰حدود ۱۱۴۱ پ.م.
و پدرش نزد آن زن آمد و شَمْشُون در آنجا مهمانی كرد، زیرا كه جوانان چنین عادت داشتند.
- داوران ۱۴:۱۱حدود ۱۱۴۱ پ.م.
و واقع شد كه چون او را دیدند، سی رفیق انتخاب كردند تا همراه او باشند.
- داوران ۱۴:۱۲حدود ۱۱۴۱ پ.م.
و شَمْشُون به ایشان گفت: «معمایی برای شما میگویم، اگر آن را برای من در هفت روز مهمانی حل كنید و آن را دریافت نمایید، به شما سی جامۀ كتان و سی دست رخت میدهم.
- داوران ۱۴:۱۳حدود ۱۱۴۱ پ.م.
و اگر آن را برای من نتوانید حل كنید، آنگاه شما سی جامۀ كتان و سی دست رخت به من بدهید.» ایشان به وی گفتند: «معمای خود را بگو تا آن را بشنویم.»
- داوران ۱۴:۱۴حدود ۱۱۴۱ پ.م.
به ایشان گفت: «از خورنده خوراك بیرون آمد، و از زورآور شیرینی بیرون آمد.» و ایشان تا سه روز معما را نتوانستند حل كنند.
- داوران ۱۴:۱۵حدود ۱۱۴۱ پ.م.
و واقع شد كه در روز هفتم به زن شَمْشون گفتند: «شوهر خود را ترغیب نما تا معمای خود را برای ما بیان كند، مبادا تو را و خانۀ پدر تو را به آتش بسوزانیم. آیا ما را دعوت كردهاید تا ما را تاراج نمایید یا نه؟»
- داوران ۱۴:۱۶حدود ۱۱۴۱ پ.م.
پس زن شَمْشُون پیش او گریسته، گفت: «به درستی كه مرا بغض مینمایی و دوست نمیداری زیرا معمایی به پسران قوم من گفتهای و آن را برای من بیان نكردی.» او وی را گفت: «اینك برای پدر و مادر خود بیان نكردم؛ آیا برای تو بیان كنم؟»
- داوران ۱۴:۱۷حدود ۱۱۴۱ پ.م.
و در هفت روزی كه ضیافت ایشان میبود پیش او میگریست، و واقع شد كه در روز هفتم چونكه او را بسیار الحاحمینمود، برایش بیان كرد و او معما را به پسران قوم خود گفت.
- داوران ۱۴:۱۸حدود ۱۱۴۱ پ.م.
و در روز هفتم مردان شهر پیش از غروب آفتاب به وی گفتند كه «چیست شیرینتر از عسل و چیست زورآورتر از شیر.» او به ایشان گفت: «اگر با گاو من خیش نمیكردید، معمای مرا دریافت نمینمودید.»
- داوران ۱۴:۱۹حدود ۱۱۴۱ پ.م.
و روح خداوند بر وی مستقر شده، به اَشْقَلون رفت و از اهل آنجا سی نفر را كشت، و اسباب آنها را گرفته، دستههای رخت را به آنانی كه معما را بیان كرده بودند، داد و خشمش افروخته شده، به خانۀ پدر خود برگشت.
- داوران ۱۴:۲۰حدود ۱۱۴۱ پ.م.
و زن شَمْشُون به رفیقش كه او را دوست خود میشمرد، داده شد.
- داوران ۱۵:۱حدود ۱۱۴۱ پ.م.
و بعد از چندی، واقع شد كه شَمْشُون در روزهای درو گندم برای دیدن زن خود با بزغالهای آمد و گفت: «نزد زن خود به حجره خواهم درآمد.» لیكن پدرش نگذاشت كه داخل شود.
- داوران ۱۵:۲حدود ۱۱۴۱ پ.م.
و پدرزنش گفت: «گمان میكردم كه او را بغض مینمودی، پس او را به رفیق تو دادم؛ آیا خواهر كوچكش از او بهتر نیست؟ او را به عوض وی برای خود بگیر.»
- داوران ۱۵:۳حدود ۱۱۴۱ پ.م.
شَمْشُون به ایشان گفت: «این دفعه از فلسطینیان بیگناه خواهم بود اگر ایشان را اذیتی برسانم.»
- داوران ۱۵:۴حدود ۱۱۴۱ پ.م.
و شَمْشُون روانه شده، سیصد شغال گرفت، و مشعلها برداشته، دم بر دم گذاشت، و در میان هر دو دم مشعلی گذارد.
- داوران ۱۵:۵حدود ۱۱۴۱ پ.م.
و مشعلها را آتش زده، آنها را در كشتزارهای فلسطینیان فرستاد، و بافهها و زرعها و باغهای زیتون را سوزانید.