Skip to content

Abimelech

35 آیه · 3 عضو خانواده

آیاتی که از Abimelech نام می‌برند

  1. و كنیز او كه‌ در شكیم‌ بود او نیز برای‌ وی‌ پسری‌ آورد، و او را اَبیمَلِك‌ نام‌ نهاد.

  2. و اَبیمَلِك‌ بن‌یرُبَّعْل‌ نزد برادران‌ مادر خود به‌شَكیم‌ رفته‌، ایشان‌ و تمامی‌ قبیلۀ خاندان‌ پدر مادرش‌ را خطاب‌ كرده‌، گفت‌:

  3. و برادران‌ مادرش‌ دربارۀ او در گوشهای‌ جمیع‌ اهل‌ شكیم‌ همۀ این‌ سخنان‌ را گفتند، و دل‌ ایشان‌ به‌ پیروی‌ اَبیمَلِك‌ مایل‌ شد، زیرا گفتند او برادر ماست‌.

  4. و هفتاد مثقال‌ نقره‌ از خانۀ بعل‌ بَرِیت‌ به‌ او دادند، و اَبیمَلِك‌ مردان‌ مهمل‌ و باطل‌ را به‌ آن‌ اجیر كرد كه‌ او را پیروی‌ نمودند.

  5. و تمامی‌ اهل‌ شكیم‌ و تمامی‌ خاندان‌ مِلّو جمع‌ شده‌، رفتند، و اَبیمَلِك‌ را نزد بلوط‌ ستون‌ كه‌ در شكیم‌ است‌، پادشاه‌ ساختند.

  6. و الا´ن‌ اگر براستی‌ و صداقت‌ عمل‌ نمودید در اینكه‌ اَبیمَلِك‌ را پادشاه‌ ساختید، و اگر به‌ یرُبَّعْل‌ و خاندانش‌ نیكویی‌ كردید و برحسب‌ عمل‌ دستهایش‌ رفتار نمودید.

  7. و شما امروز بر خاندان‌ پدرم‌ برخاسته‌، پسرانش‌، یعنی‌ هفتاد نفر را بر یك‌ سنگ‌ كشتید، و پسر كنیز او اَبیمَلِك‌ را چون‌ برادر شما بود، بر اهل‌ شكیم‌ پادشاه‌ ساختید.

  8. پس‌ اگر امروز به‌ راستی‌ و صداقت‌ با یرُبَّعْل‌ و خاندانش‌ عمل‌ نمودید، از اَبیمَلِك‌ شاد باشید و او از شما شاد باشد.

  9. و اگرنه‌ آتش‌ از اَبیمَلِك‌ بیرون‌ بیاید، و اهل‌ شكیم‌ و خاندان‌ مِلّو را بسوزاند، و آتش‌ از اهل‌ شكیم‌ و خاندان‌ ملو بیرون‌ بیاید و اَبیمَلِك‌ را بسوزاند.»

  10. پس‌ یوتام‌ فرار كرده‌، گریخت‌ و به‌ بَئِیر آمده‌، در آنجا از ترس‌ برادرش‌، اَبیمَلِك‌، ساكن‌ شد.

  11. و اَبیمَلِك‌ بر اسرائیل‌ سه‌ سال‌ حكمرانی‌ كرد.

  12. و خدا روحی‌ خبیث‌ در میان‌ اَبیمَلِك‌ و اهل‌ شكیم‌ فرستاد، و اهل‌ شكیم‌ با اَبیمَلِك‌ خیانت‌ ورزیدند،

  13. تا انتقام‌ ظلمی‌ كه‌ بر هفتاد پسر یرُبَّعْل‌ شده‌ بود، بشود، و خون‌ آنها از برادر ایشان‌ اَبیمَلِك‌ كه‌ ایشان‌ را كشته‌ بود، و از اهل‌ شكیم‌ كه‌ دستهایشان‌ را برای‌ كشتن‌ برادران‌ خود قوی‌ ساخته‌ بودند، رفته‌ شود.

  14. پس‌ اهل‌ شكیم‌ بر قله‌های‌ كوهها برای‌ او كمین‌ گذاشتند، و هر كس‌ را كه‌ از طرف‌ ایشان‌ در راه‌ می‌گذشت‌، تاراج‌ می‌كردند. پس‌ اَبیمَلِك‌ را خبر دادند.

  15. و به‌ مزرعه‌ها بیرون‌ رفته‌، موها را چیدند و انگور را فشرده‌، بزم‌ نمودند، و به‌ خانه‌ خدای‌ خود داخل‌ شده‌، اَكل‌ و شُرب‌ كردند و اَبیمَلِك‌ را لعنت‌ نمودند.

  16. و جَعْل‌ بن‌عابد گفت‌: «اَبیمَلِك‌ كیست‌ و شكیم‌ كیست‌ كه‌ او را بندگی‌ نماییم‌؟ آیا او پسر یرُبَّعْل‌ و زبول‌، وكیل‌ او نیست‌؟ مردان‌ حامور پدر شكیم‌ را بندگی‌ نمایید. ما چرا باید او را بندگی‌ كنیم‌؟

  17. كاش‌ كه‌ این‌ قوم‌ زیر دست‌ من‌ می‌بودند تا اَبیمَلِك‌ را رفع‌ می‌كردم‌.» و به‌ اَبیمَلِك‌ گفت‌: لشكر خود را زیاد كن‌ و بیرون‌ بیا.»

  18. پس‌ به‌ حیله‌ قاصدان‌ نزد اَبیمَلِك‌ فرستاده‌، گفت‌: «اینك‌ جَعْل‌ بن‌عابد با برادرانش‌ به‌ شكیم‌ آمده‌اند و ایشان‌ شهر را به‌ ضد تو تحریك‌ می‌كنند.

  19. پس‌ اَبیمَلِك‌ و همۀ كسانی‌ كه‌ با وی‌ بودند، در شب‌ برخاسته‌، چهار دسته‌ شده‌، در مقابل‌ شكیم‌ در كمین‌ نشستند.

  20. و جَعْل‌ بن‌عابد بیرون‌ آمده‌، به‌ دهنۀ دروازۀ شهر ایستاد، و اَبیمَلِك‌ و كسانی‌ كه‌ با وی‌ بودند از كمینگاه‌ برخاستند.

  21. زَبُول‌ وی‌ را گفت‌:«الا´ن‌ زبان‌ تو كجاست‌ كه‌ گفتی‌ اَبیمَلِك‌ كیست‌ كه‌ او را بندگی‌ نماییم‌؟ آیا این‌ آن‌ قوم‌ نیست‌ كه‌ حقیر شمردی‌؟ پس‌ حال‌ بیرون‌ رفته‌، با ایشان‌ جنگ‌ كن‌.»

  22. و جَعْل‌ پیش‌ روی‌ اهل‌ شكیم‌ بیرون‌ شده‌، با اَبیمَلِك‌ جنگ‌ كرد.

  23. و اَبیمَلِك‌ او را منهزم‌ ساخت‌ كه‌ از حضور وی‌ فرار كرد و بسیاری‌ تا دهنۀ دروازه‌ مجروح‌ افتادند.

  24. و اَبیمَلِك‌ در اَرُوْمَه‌ ساكن‌ شد، و زَبُول‌، جَعْل‌ و برادرانش‌ را بیرون‌ كرد تا در شكیم‌ ساكن‌ نباشند.

  25. و در فردای‌ آن‌ روز واقع‌ شد كه‌ مردم‌ به‌ صحرا بیرون‌ رفتند، و اَبیمَلِك‌ را خبر دادند.