- English
- King James KJV
- Complete Jewish CJB
- World English WEBM
- Berean Standard BSB
- American Standard ASV
- Geneva GNV
- Young's Literal YLT
- Douay-Rheims DRC
- International
- Shqip ALB
- العربية SVD
- বাংলা BN-IRV
- မြန်မာ Judson
- 简体文 CUV-S
- 繁體中文 CUV-T
- Čeština BKR
- Nederlands STVE
- Français LSG
- Deutsch SCH
- Ελληνικά Vamvas
- ગુજરાતી GU-IRV
- Hausa HCB
- עברית Hebrew
- हिन्दी HCV
- Magyar KAROLI
- Bahasa Indonesia INDO-TB
- Italiano Diodati
- 日本語 Kougo
- 한국어 Korean
- മലയാളം MAL
- मराठी MRCV
- Norsk DNB
- فارسی OPV
- Polski BG
- Português Almeida
- Română Cornilescu
- Русский Synodal
- Español RVG
- Kiswahili Neno
- Svenska SV1917
- Tagalog TAG-ADB
- தமிழ் TCV
- తెలుగు TSA
- ภาษาไทย THAI-KJV
- Українська Ohienko
- Tiếng Việt CADMAN
- Yorùbá YCB
Midian
همچنین شناختهشده به: Midianites
28.9300, 34.9000 مشاهده در نقشههای گوگل
آیاتی که از Midian نام میبرند
و حوشام مرد و در جایش هداد بن بداد كه در صحرای موآب، مدیان را شكست داد، پادشاهی كرد، و نام شهر او عویت بود.
و چون فرعون این ماجرا را بشنید، قصد قتل موسی كرد. و موسی از حضور فرعون فرار كرده، در زمین مدیان ساكن شد؛ و بر سر چاهی بنشست.
و كاهن مدیان را هفت دختر بود كه آمدند و آب كشیده، آبخورها را پر كردند، تا گلۀ پدر خویش را سیراب كنند.
و اما موسی گلۀ پدر زن خود، یترون، كاهن مدیان را شبانی میكرد؛ و گله را بدان طرف صحرا راند و به حوریب كه جبلالله باشد آمد.
و خداوند در مدیان به موسی گفت: «روانه شده به مصر برگرد، زیرا آنانی كه در قصد جان تو بودند، مردهاند.»
و چون یتْرون، كاهن مدیان، پدر زن موسی، آنچه را كه خدا با موسی و قوم خود، اسرائیل كرده بود شنید كه خداوند چگونه اسرائیل را از مصر بیرون آورده بود،
و موآب به مشایخ مدیان گفتند: « الا´ن این گروه هر چه به اطراف ما هست خواهند لیسید، به نوعی كه گاو سبزۀ صحرا را میلیسد.» و در آن زمان بالاقبن صَفّور، ملك موآب بود.
پس مشایخ موآب و مشایخ مدیان، مزدفالگیری را به دست گرفته، روانه شدند، و نزد بلعام رسیده، سخنان بالاق را به وی گفتند.
و اسم زن مدیانی كه كشته شد، كُزبی دختر صور بود و او رئیس قوم خاندان آبا در مدیان بود.
زیرا كه ایشان شما را به مكاید خود ذلیل ساختند، چونكه شما را در واقعه فغور و در امر خواهر خود كُزبی، دختر رئیس مدیان، كه در روز وبا در واقعه فغور كشته شد، فریب دادند.»
پس موسی قوم را مخاطب ساخته، گفت: « از میان خود مردان برای جنگ مهیا سازید تا به مقابلۀ مدیان برآیند، و انتقام خداوند را از مدیان بكشند.
و با مدیان به طوری كه خداوند موسی را امر فرموده بود، جنگ كرده، همۀ ذكوران را كشتند.
و در میان كشتگان ملوك مدیان یعنی اِوی و راقَم و صور و حور و رابَع، پنج پادشاه مدیان را كشتند، و بلعام بن بَعُوْر را به شمشیر كشتند.
و بنیاسرائیل زنان مدیان و اطفال ایشان را به اسیری بردند، و جمیع بهایم و جمیع مواشی ایشان و همۀ املاك ایشان را غارت كردند.
و تمامی شهرهای بیابان و تمامی ممالك سَیحُون، ملك اَموریان، كه در حَشْبُون حكمرانی میكرد، و موسی او را با سرداران مِدیان یعنی اَوِی و راقَم و صوُر و حور و رابَع، امرای سَیحُون، كه در آن زمین ساكن بودند، شكست داد.
و بنیاسرائیل در نظر خداوند شرارتورزیدند. پس خداوند ایشان را به دست مدیان هفت سال تسلیم نمود.
و دست مدیان بر اسرائیل استیلا یافت، و به سبب مدیان بنیاسرائیل شكافها و مغارهها و ملاذها را كه در كوهها میباشند، برای خود ساختند.
و چون اسرائیل به سبب مدیان بسیار ذلیلشدند، بنیاسرائیل نزد خداوند فریاد برآوردند.
و واقع شد چون بنیاسرائیل از دست مدیان نزد خداوند استغاثه نمودند،
جِدْعُون وی را گفت: «آه ای خداوند من، اگر یهوه با ماست، پس چرا این همه بر ما واقع شده است، و كجاست جمیع اعمال عجیب او كه پدران ما برای ما ذكر كرده، و گفتهاند كه آیا خداوند ما را از مصر بیرون نیاورد؟ لیكن الا´ن خداوند ما را ترك كرده، و به دست مدیان تسلیم نموده است.»
آنگاه یهوه بر وی نظر كرده، گفت: «به این قوت خود برو و اسرائیل را از دست مدیان رهایی ده! آیا من تو را نفرستادم؟»
و یرُبَّعْل كه جِدْعُون باشد با تمامی قوم كه با وی بودند، صبح زود برخاسته، نزد چشمۀ حرود اردو زدند، و اردوی مدیان به شمال ایشان نزد كوه موره در وادی بود.
و خداوند به جِدْعُون گفت: «به این سیصد نفر كه به كف نوشیدند، شما را نجات میدهم، و مدیان را به دست تو تسلیم خواهم نمود. پس سایر قوم هر كس به جای خود بروند.»
پس آن گروه توشه و كَرِنّاهای خود را به دست گرفتند و هر كس را از سایر مردان اسرائیل به خیمۀ خود فرستاد؛ ولی آن سیصد نفر را نگاه داشت. و اردوی مدیان در وادی پایینْ دست او بود.
پس چون جِدْعُون رسید، دید كه مردی به رفیقش خوابی بیان كرده، میگفت كه «اینك خوابی دیدم، و هان گِردهای نان جوین در میاناردوی مدیان غلطانیده شده، به خیمهای برخورد و آن را چنان زد كه افتاد و آن را واژگون ساخت، چنانكه خیمه بر زمین پهن شد.»