- English
- King James KJV
- Complete Jewish CJB
- World English WEBM
- Berean Standard BSB
- American Standard ASV
- Geneva GNV
- Young's Literal YLT
- Douay-Rheims DRC
- International
- Shqip ALB
- العربية SVD
- বাংলা BN-IRV
- မြန်မာ Judson
- 简体文 CUV-S
- 繁體中文 CUV-T
- Čeština BKR
- Nederlands STVE
- Français LSG
- Deutsch SCH
- Ελληνικά Vamvas
- ગુજરાતી GU-IRV
- Hausa HCB
- עברית Hebrew
- हिन्दी HCV
- Magyar KAROLI
- Bahasa Indonesia INDO-TB
- Italiano Diodati
- 日本語 Kougo
- 한국어 Korean
- മലയാളം MAL
- मराठी MRCV
- Norsk DNB
- فارسی OPV
- Polski BG
- Português Almeida
- Română Cornilescu
- Русский Synodal
- Español RVG
- Kiswahili Neno
- Svenska SV1917
- Tagalog TAG-ADB
- தமிழ் TCV
- తెలుగు TSA
- ภาษาไทย THAI-KJV
- Українська Ohienko
- Tiếng Việt CADMAN
- Yorùbá YCB
circa 930–586 BC
The Divided Kingdom
The kingdom splits into Israel and Judah; prophets warn of judgment as both nations slowly drift into idolatry and exile.
آیات این دوره
- اول پادشاهان ۱۸:۳۶حدود ۹۰۶ پ.م.
و در وقت گذرانیدن هدیۀ عصری، ایلیای نبی نزدیك آمده، گفت: «ای یهُوَه، خدای ابراهیم و اسحاق و اسرائیل، امروز معلوم بشود كه تو در اسرائیل خدا هستی و من بندۀ تو هستم و تمام این كارها را به فرمان تو كردهام.
- اول پادشاهان ۱۸:۳۷حدود ۹۰۶ پ.م.
مرا اجابت فرما ای خداوند ! مرا اجابت فرما تا این قوم بدانند كه تو یهُوَه خدا هستی و اینكه دل ایشان را باز پس گردانیدی.»
- اول پادشاهان ۱۸:۳۸حدود ۹۰۶ پ.م.
آنگاه آتشِ یهُوَه افتاده، قربانی سوختنی و هیزم و سنگها و خاك را بلعید و آبرا كه در خندق بود، لیسید.
- اول پادشاهان ۱۸:۳۹حدود ۹۰۶ پ.م.
و تمامی قوم چون این را دیدند، به روی خود افتاده، گفتند: «یهُوَه، او خداست! یهُوَه او خداست!»
- اول پادشاهان ۱۸:۴۰حدود ۹۰۶ پ.م.
و ایلیا به ایشان گفت: «انبیای بَعْل را بگیرید و یكی از ایشان رهایی نیابد.» پس ایشان را گرفتند و ایلیا ایشان را نزد نهر قیشون فرود آورده، ایشان را در آنجا كشت.
- اول پادشاهان ۱۸:۴۱حدود ۹۰۶ پ.م.
و ایلیا به اَخاب گفت: «برآمده، اكل و شرب نما زیرا كه صدای بارانِ بسیار میآید.»
- اول پادشاهان ۱۸:۴۲حدود ۹۰۶ پ.م.
پس اَخاب برآمده، اكل و شرب نمود. و ایلیا بر قلۀ كَرْمَل برآمد و به زمین خم شده، روی خود را به میان زانوهایش گذاشت.
- اول پادشاهان ۱۸:۴۳حدود ۹۰۶ پ.م.
و به خادم خود گفت: «بالا رفته، به سوی دریا نگاه كن.» و او بالا رفته، نگریست و گفت كه چیزی نیست و او گفت: «هفت مرتبه دیگر برو.»
- اول پادشاهان ۱۸:۴۴حدود ۹۰۶ پ.م.
و در مرتبه هفتم گفت كه «اینك ابری كوچك به قدر كف دست آدمی از دریا برمیآید.» او گفت: «برو و به اَخاب بگو كه ارابۀ خود را ببند و فرود شو مبادا باران تو را مانع شود.»
- اول پادشاهان ۱۸:۴۵حدود ۹۰۶ پ.م.
و واقع شد كه در اندك زمانی، آسمان از ابرِ غلیظ و باد، سیاه فام شد، و باران سخت بارید و اَخاب سوار شده، به یزْرَعِیل آمد.
- اول پادشاهان ۱۸:۴۶حدود ۹۰۶ پ.م.
و دست خداوند بر ایلیا نهاده شده، كمر خود را بست و پیش روی اَخاب دوید تا به یزْرَعِیل رسید.
- اول پادشاهان ۱۹:۱حدود ۹۰۶ پ.م.
و اَخاب ، ایزابل را از آنچه ایلیا كرده، و چگونه جمیع انبیا را به شمشیر كشته بود، خبر داد.
- اول پادشاهان ۱۹:۲حدود ۹۰۶ پ.م.
و ایزابل رسولی نزد ایلیا فرستاده، گفت: «خدایان به من مثل این بلكه زیاده از این عمل نمایند اگر فردا قریب به این وقت، جان تو رامثل جان یكی از ایشان نسازم.»
- اول پادشاهان ۱۹:۳حدود ۹۰۶ پ.م.
و چون این را فهمید، برخاست و به جهت جان خود روانه شده، به بئرشَبَع كه در یهوداست آمد و خادم خود را در آنجا واگذاشت.
- اول پادشاهان ۱۹:۴حدود ۹۰۶ پ.م.
و خودش سفر یك روزه به بیابان كرده، رفت و زیر درخت اَرْدَجی نشست و برای خویشتن مرگ را خواسته، گفت: «ای خداوند بس است! جان مرا بگیر زیرا كه از پدرانم بهتر نیستم.»
- اول پادشاهان ۱۹:۵حدود ۹۰۶ پ.م.
و زیر درخت اَرْدَج دراز شده، خوابید. و اینك فرشتهای او را لمس كرده، به وی گفت: «برخیز و بخور.»
- اول پادشاهان ۱۹:۶حدود ۹۰۶ پ.م.
و چون نگاه كرد، اینك نزد سرش قرصی نان بر ریگهای داغ و كوزهای از آب بود. پس خورد و آشامید و بار دیگر خوابید.
- اول پادشاهان ۱۹:۷حدود ۹۰۶ پ.م.
و فرشتۀ خداوند بار دیگر برگشته، او را لمس كرد و گفت: «برخیز و بخور زیرا كه راه برای تو زیاده است.»
- اول پادشاهان ۱۹:۸حدود ۹۰۶ پ.م.
پس برخاسته، خورد و نوشید و به قوت آن خوراك، چهل روز و چهل شب تا حوریب كه كوه خدا باشد، رفت.
- اول پادشاهان ۱۹:۹حدود ۹۰۶ پ.م.
و در آنجا به مَغارهای داخل شده، شب را در آن بسر برد. و اینك كلام خداوند به وی نازل شده، او را گفت: «ای ایلیا تو را در اینجا چه كار است؟»
- اول پادشاهان ۱۹:۱۰حدود ۹۰۶ پ.م.
او در جواب گفت: «به جهت یهُوَه، خدای لشكرها، غیرت عظیمی دارم زیرا كه بنیاسرائیل عهد تو را ترك نموده، مذبحهای تو را منهدم ساخته، و انبیای تو را به شمشیر كشتهاند، و من به تنهایی باقی ماندهام و قصد هلاكت جان من نیز دارند.»
- اول پادشاهان ۱۹:۱۱حدود ۹۰۶ پ.م.
او گفت: «بیرون آی و به حضور خداوند در كوه بایست.» و اینك خداوند عبور نمود و بادعظیم سخت كوهها را مُنْشَق ساخت و صخرهها را به حضور خداوند خرد كرد؛ اما خداوند در باد نبود. و بعد از باد، زلزله شد اما خداوند در زلزله نبود.
- اول پادشاهان ۱۹:۱۲حدود ۹۰۶ پ.م.
و بعد از زلزله، آتشی، اما خداوند در آتش نبود. و بعد از آتش، آوازی ملایم و آهسته.
- اول پادشاهان ۱۹:۱۳حدود ۹۰۶ پ.م.
و چون ایلیا این را شنید، روی خود را به ردای خویش پوشانیده، بیرون آمد و در دهنۀ مَغاره ایستاد. و اینك هاتفی به او گفت: «ای ایلیا، تو را در اینجا چه كار است؟»
- اول پادشاهان ۱۹:۱۴حدود ۹۰۶ پ.م.
او در جواب گفت: «به جهت یهُوَه، خدای لشكرها، غیرت عظیمی دارم زیرا كه بنیاسرائیل عهد تو را ترك كرده، مذبحهای تو را منهدم ساختهاند و انبیای تو را به شمشیر كشتهاند و من به تنهایی باقی ماندهام و قصد هلاكت جان من نیز دارند.»