Syria
همچنین شناختهشده به: Syrians
33.5100, 36.3100 مشاهده در نقشههای گوگل
آیاتی که از Syria نام میبرند
و بنیاسرائیل باز در نظر خداوند شرارت ورزیده، بَعْلِیم و عَشْتارُوْت و خدایان ارام و خدایان صیدون و خدایان موآب و خدایان بنیعَمّون و خدایان فلسطینیان را عبادت نمودند، و یهوه را ترك كرده، او را عبادت نكردند.
و یك ارابه را به قیمت ششصد مثقال نقره از مصر بیرون آوردند، و میرسانیدند و یك اسب را به قیمت صد و پنجاه، و همچنین برای جمیع پادشاهان حِتّیان و پادشاهان اَرام به توسط آنها بیرون میآوردند.
و او در تمامی روزهای سلیمان، دشمن اسرائیل میبود، علاوه بر ضرری كه هَدَد میرسانید و از اسرائیل نفرت داشته، بر اَرام سلطنت مینمود.
آنگاه آسا تمام نقره و طلا را كه در خزانههای خانۀ خداوند و خزانههای خانۀ پادشاه باقی مانده بود گرفته، آن را به دست بندگان خود سپرد و آسا پادشاه ایشان را نزد بَنْهَدَد بن طَبْرِمُّون بن حَزْیون، پادشاه ارام كه در دمشق ساكن بود فرستاده، گفت:
پس خداوند به او گفت: «روانه شده، به راه خود به بیابان دمشق برگرد. و چون برسی، حَزائیل را به پادشاهی اَرام مسح كن،
و بَنْهَدَد، پادشاه اَرام، تمامی لشكر خود را جمع كرد، و سی و دو پادشاه و اسبان و ارابهها همراهش بودند. پس برآمده، سامره را محاصره كرد و با آن جنگ نمود.
هر كس از ایشان حریف خود را كشت و اَرامیان فرار كردند و اسرائیلیان ایشان را تعاقب نمودند و بَنْهَدَد پادشاه اَرام بر اسب سوار شده، با چند سوار رهایی یافتند.
و آن نبی نزد پادشاه اسرائیل آمده، وی را گفت: «برو و خویشتن را قوی ساز و متوجه شده، ببین كه چه میكنی زیرا كه در وقت تحویل سال، پادشاه اَرام بر تو خواهد برآمد.»
و بندگان پادشاه اَرام، وی را گفتند: «خدایانِ ایشان خدایانِ كوهها میباشند و از این سبب بر ما غالب آمدند؛ اما اگر با ایشان در همواری جنگ نماییم، هر آینه بر ایشان غالب خواهیم آمد.
و بنیاسرائیل را سان دیده، زاد دادند و به مقابلۀ ایشان رفتند و بنیاسرائیل در برابر ایشان مثل دو گلۀ كوچكِ بزغاله اُردو زدند، اما اَرامیان زمین را پر كردند.
و اینان در مقابل آنان، هفت روز اردو زدند و در روز هفتم جنگ با هم پیوستند و بنیاسرائیل صد هزار پیادۀ اَرامیان را در یك روز كشتند.
و سه سال گذشت كه در میان اَرام و اسرائیل جنگ نبود.
و پادشاه اسرائیل به خادمان خود گفت: «آیا نمیدانید كه راموت جِلْعاد از آن ماست و ما از گرفتنش از دست پادشاه اَرام غافل میباشیم؟»
و پادشاه اَرام سی و دو سردار ارابههای خود را امر كرده، گفت: «نه با كوچك و نه با بزرگ، بلكه با پادشاه اسرائیل فقط جنگ نمایید.»
و نُعْمان، سردار لشكر پادشاه اَرام، در حضور آقایش مردی بزرگ و بلند جاه بود، زیرا خداوند به وسیلۀ او اَرام را نجات داده بود، و آن مرد جبّار، شجاع ولی ابرص بود.
پس پادشاه اَرام گفت: «بیا برو و مكتوبی برای پادشاه اسرائیل میفرستم.» پس روانه شد و ده وزنۀ نقره و ششهزار مثقال طلا و ده دست لباس به دست خود گرفت.
و پادشاه اَرام با اسرائیل جنگ میكرد و بابندگان خود مشورت كرده، گفت: «در فلان جا اردوی من خواهد بود.»
و دل پادشاه اَرام از این امر مضطرب شد و خادمان خود را خوانده، به ایشان گفت: «آیا مرا خبر نمیدهید كه كدام از ما به طرف پادشاه اسرائیل است؟»
و بعد از این، واقع شد كه بَنْهَدَد، پادشاه اَرام، تمام لشكر خود را جمع كرد و برآمده، سامره را محاصره نمود.
و اَلِیشَع به دمشق رفت و بَنْهَدَد، پادشاه اَرام،بیمار بود. و به او خبر داده، گفتند كه مرد خدا اینجا آمده است.
و حَزائیل برای ملاقات وی رفته، هدیهای به دست خود گرفت، یعنی بار چهل شتر از تمامی نفایس دمشق. و آمده، به حضور وی ایستاد و گفت: «پسرت، بَنْهَدَد، پادشاه اَرام مرا نزد تو فرستاده، میگوید: آیا از این مرض خود شفا خواهم یافت؟»
و حَزائیل گفت: «بندۀ تو كه سگ است، كیست كه چنین عمل عظیمی بكند؟» اَلِیشَع گفت: « خداوند بر من نموده است كه تو پادشاه اَرام خواهی شد.»
و با یورام بن اَخاب برای مقاتله با حَزائیل پادشاه اَرام به راموت جِلْعاد رفت و اَرامیان، یورام را مجروح ساختند.
و یورام پادشاه به یزرعیل مراجعت كرد تا از جراحتهایی كه اَرامیان به وی رسانیده بودند هنگامی كه با حَزائیل، پادشاه اَرام جنگ مینمود، شفا یابد. و اَخَزْیا ابن یهُورام، پادشاه یهودا، به یزرئیل فرود آمد تا یورام بن اخاب را عیادت نماید چونكه مریض بود.
لهذا ییهُو ابن یهُوشافاط بن نِمْشِی بر یورام بشورید و یورام خود و تمامی اسرائیل، راموت جِلْعاد را از حَزائیل، پادشاه اَرام نگاه می داشتند.