آیات کتاب مقدس دربارهٔ Syria
آیات کلیدی کتاب مقدس
پسران سام: عیلام و آشور و اَرْفَكْشاد و لُود و اَرام.
و پسران اَرام: عُوص و حُول و جاتِر و ماش.
و خادم ده شتر، از شتران آقای خود گرفته، برفت. و همۀ اموال مولایش به دست او بود. پس روانه شده، به شهر ناحور در اَرام نهرین آمد.
و چون اسحاق چهل ساله شد، رفقه دختر بتوئیل ارامی و خواهر لابان ارامی را، از فدان ارام به زنی گرفت.
پس اسحاق، یعقوب را روانه نمود و به فدان ارام، نزد لابان بن بتوئیل ارامی، برادر رفقه، مادر یعقوب و عیسو، رفت.
و مَثَل خود را آورده، گفت: « بالاق ملك موآب مرا از ارام از كوههای مشرق آورد، كه بیا یعقوب را برای من لعنت كن، و بیا اسرائیل را نفرین نما.
پس تو به حضور یهُوَه خدای خود اقرار كرده، بگو: «پدر من اَرامی آواره بود، و با عددی قلیل به مصر فرود شده، در آنجا غربت پذیرفت، و در آنجا امتی بزرگ و عظیم و كثیر شد.
و بنیاسرائیل باز در نظر خداوند شرارت ورزیده، بَعْلِیم و عَشْتارُوْت و خدایان ارام و خدایان صیدون و خدایان موآب و خدایان بنیعَمّون و خدایان فلسطینیان را عبادت نمودند، و یهوه را ترك كرده، او را عبادت نكردند.
و چون اَرامیان دمشق به مدد هَدَدعَزَر، پادشاه صوبه، آمدند، داود بیست و دو هزار نفر از اَرامیان را بكُشت.
و داود در اَرام دمشق قراولان گذاشت، و اَرامیان، بندگان داود شده، هدایا میآوردند، و خداوند ، داود را در هر جا كه میرفت، نصرت میداد.
و داود پادشاه آنها را نیز برای خداوند وقف نمود با نقره و طلایی كه از جمیع امتهایی كه شكست داده بود، وقف نموده بود،
یعنی از اَرام و موآب و بنیعَمّون و فلسطینیان و عَمالَقَه و از غنیمت هَدَدعَزَر بنرَحُوب پادشاه صوبه.
و داود برای خویشتن تذكرهای برپا نمود هنگامی كه از شكست دادن هجده هزار نفر ازاَرامیان در وادی ملح مراجعت نمود.
و چون بنیعَمّون دیدند كه نزد داود مكروه شدند، بنیعَمّون فرستاده، بیست هزار پیاده از اَرامیان بیت رَحُوب و اَرامیان صُوبَه و پادشاه مَعْكه را با هزار نفر و دوازده هزار نفر از مردان طوب اجیر كردند.
و چون داود شنید، یوآب و تمامی لشكر شجاعان را فرستاد.
و بنیعَمّون بیرون آمده، نزد دهنۀ دروازه برای جنگ صفآرایی نمودند؛ و اَرامیان صُوبَه و رَحُوب و مردان طوب و مَعْكه در صحرا علیحده بودند.
و چون یوآب دید كه روی صفوف جنگ، هم از پیش و هم از عقبش بود، از تمام برگزیدگان اسرائیل گروهی را انتخاب كرده، در مقابل اَرامیان صفآرایی نمود.
و بقیۀ قوم را به دست برادرش ابیشای سپرد تا ایشان را به مقابل بنیعَمّون صفآرایی كند.
و گفت: «اگر اَرامیان بر من غالب آیند، به مدد من بیا، و اگر بنیعَمُّون بر تو غالب آیند، به جهت امداد توخواهم آمد.
دلیر باش و به جهت قوم خویش و به جهت شهرهای خدای خود مردانه بكوشیم، و خداوند آنچه را كه در نظرش پسند آید بكند.»
پس یوآب و قومی كه همراهش بودند، نزدیك شدند تا با اَرامیان جنگ كنند و ایشان از حضور وی فرار كردند.
و چون بنیعَمّون دیدند كه اَرامیان فرار كردند، ایشان نیز از حضور ابیشای گریخته، داخل شهر شدند و یوآب از مقابلۀ بنیعَمّون برگشته، به اورشلیم آمد.
و چون اَرامیان دیدند كه از حضور اسرائیل شكست یافتهاند، با هم جمع شدند.
و هَدَدعَزَر فرستاده، اَرامیان را كه به آن طرف نهر بودند، آورد و ایشان به حیلام آمدند، و شوبَك، سردار لشكر هَدَدعَزَر، پیشوای ایشان بود.
و چون به داود خبر رسید، جمیع اسرائیل را جمع كرده، از اُرْدُن عبور كرد و به حیلام آمد، و اَرامیان به مقابل داود صفآرایی نموده، با او جنگ كردند.