- English
- King James KJV
- Complete Jewish CJB
- World English WEBM
- Berean Standard BSB
- American Standard ASV
- Geneva GNV
- Young's Literal YLT
- Douay-Rheims DRC
- International
- Shqip ALB
- العربية SVD
- বাংলা BN-IRV
- မြန်မာ Judson
- 简体文 CUV-S
- 繁體中文 CUV-T
- Čeština BKR
- Nederlands STVE
- Français LSG
- Deutsch SCH
- Ελληνικά Vamvas
- ગુજરાતી GU-IRV
- Hausa HCB
- עברית Hebrew
- हिन्दी HCV
- Magyar KAROLI
- Bahasa Indonesia INDO-TB
- Italiano Diodati
- 日本語 Kougo
- 한국어 Korean
- മലയാളം MAL
- मराठी MRCV
- Norsk DNB
- فارسی OPV
- Polski BG
- Português Almeida
- Română Cornilescu
- Русский Synodal
- Español RVG
- Kiswahili Neno
- Svenska SV1917
- Tagalog TAG-ADB
- தமிழ் TCV
- తెలుగు TSA
- ภาษาไทย THAI-KJV
- Українська Ohienko
- Tiếng Việt CADMAN
- Yorùbá YCB
آیات کتاب مقدس دربارهٔ Syria
آیات کلیدی کتاب مقدس
و اَرامیان از حضور اسرائیل فرار كردند، و داود از اَرامیان، مردانِ هفتصد ارابه و چهل هزار سوار را كشت و شُوبَكْ سردار لشكرش را زد كه در آنجا مرد.
و چون جمیع پادشاهانی كه بنده هَدَدعَزَر بودند، دیدند كه از حضور اسرائیل شكست خوردند، با اسرائیل صلح نموده، بنده ایشان شدند. و اَرامیان پس از آن از امداد بنیعَمّون ترسیدند.
آنگاه آسا تمام نقره و طلا را كه در خزانههای خانۀ خداوند و خزانههای خانۀ پادشاه باقی مانده بود گرفته، آن را به دست بندگان خود سپرد و آسا پادشاه ایشان را نزد بَنْهَدَد بن طَبْرِمُّون بن حَزْیون، پادشاه ارام كه در دمشق ساكن بود فرستاده، گفت:
« در میان من و تو و در میان پدر من و پدر تو عهد بوده است؛ اینك هدیهای از نقره و طلا نزد تو فرستادم؛ پس بیا و عهد خود را با بَعْشا، پادشاه اسرائیل بشكن تا او از نزد من برود.»
و بَنْهَدَد، آسا پادشاه را اجابت نموده، سردارانافواج خود را بر شهرهای اسرائیل فرستاد و عِیون ودان و آبَلْبیت مَعْكَه و تمامی كِنَّروت را با تمامی زمین نفتالی مغلوب ساخت.
پس خداوند به او گفت: «روانه شده، به راه خود به بیابان دمشق برگرد. و چون برسی، حَزائیل را به پادشاهی اَرام مسح كن،
و بَنْهَدَد، پادشاه اَرام، تمامی لشكر خود را جمع كرد، و سی و دو پادشاه و اسبان و ارابهها همراهش بودند. پس برآمده، سامره را محاصره كرد و با آن جنگ نمود.
و رسولان نزد اَخاب پادشاه اسرائیل به شهر فرستاده، وی را گفت: «بَنْهَدَد چنین میگوید:
نقرۀ تو و طلای تو از آن من است و زنان و پسران مقبول تو از آن منند.»
و پادشاه اسرائیل در جواب گفت: «ای آقایم پادشاه! موافق كلام تو، من و هر چه دارم از آن تو هستیم.»
و رسولان بار دیگر آمده، گفتند: «بَنْهَدَد چنین امر فرموده، میگوید: به درستی كه من نزد تو فرستاده، گفتم كه نقره و طلا و زنان و پسران خود را به من بدهی.
پس فردا قریب به این وقت، بندگان خود را نزد تو میفرستم تا خانۀ تو را و خانۀ بندگانت را جستجو نمایند و هر چه در نظر تو پسندیده است به دست خود گرفته، خواهند بُرد.»
آنگاه پادشاه اسرائیل تمامی مشایخ زمین را خوانده، گفت: «بفهمید و ببینید كه این مرد چگونهبدی را میاندیشد، زیرا كه چون به جهت زنان و پسرانم و نقره و طلایم فرستاده بود، او را انكار نكردم.»
آنگاه جمیع مشایخ و تمامی قوم وی را گفتند: «او را مشنو و قبول منما.»
پس به رسولان بَنْهَدَد گفت: «به آقایم، پادشاه بگویید: هر چه بار اول به بندۀ خود فرستادی بجا خواهم آورد؛ اما این كار را نمیتوانم كرد.» پس رسولان مراجعت كرده، جواب را به او رسانیدند.
آنگاه بَنْهَدَد نزد وی فرستاده، گفت: «خدایان، مثل این بلكه زیاده از این به من عمل نمایند اگر گَردِ سامره كفایت مشتهای همۀ مخلوقی را كه همراه من باشند بكند.»
و پادشاه اسرائیل در جواب گفت: «وی را بگویید: آنكه اسلحه میپوشد، مثل آنكه میگشاید فخر نكند.»
و چون این جواب را شنید در حالی كه او و پادشاهان در خیمهها میگساری مینمودند، به بندگان خود گفت: «صفآرایی بنمایید.» پس در برابر شهر صفآرایی نمودند.
و اینك نبیای نزد اَخاب ، پادشاه اسرائیل آمده، گفت: « خداوند چنین میگوید: آیا این گروه عظیم را میبینی؟ همانا من امروز آن را به دست تو تسلیم مینمایم تا بدانی كه من یهُوَه هستم.»
اَخاب گفت: «به واسطۀ كه؟» او در جواب گفت: « خداوند میگوید به واسطۀ خادمانِ سرورانِ كشورها.» گفت: «كیست كه جنگ را شروع كند؟» جواب داد: «تو.»
پس خادمانِ سرورانِ كشورها را سان دید كه ایشان دویست و سی و دو نفر بودند و بعد از ایشان، تمامی قوم، یعنی تمامی بنیاسرائیل را سان دید كه هفت هزار نفر بودند.
و در وقت ظهر بیرون رفتند و بَنْهَدَد با آن پادشاهان یعنی آن سی و سه پادشاه كه مددكار او میبودند، در خیمهها به میگساری مشغول بودند.
و خادمان سروران كشورها اول بیرون رفتند و بَنْهَدَد كسان فرستاد و ایشان او را خبر داده، گفتند كه «مردمان از سامره بیرون میآیند.»
او گفت: «خواه برای صلح بیرون آمده باشند، ایشان را زنده بگیرید، و خواه به جهت جنگ بیرون آمده باشند، ایشان را زنده بگیرید.»
پس ایشان از شهر بیرون آمدند، یعنی خادمان سروران كشورها و لشكری كه در عقب ایشان بود.