آیات کتاب مقدس دربارهٔ Prophets
آیات کلیدی کتاب مقدس
و خنوخ شصت و پنج سال بزیست، و مَتوشالَح را آورد.
و خنوخ بعد از آوردن متوشالح، سیصد سال با خدا راه میرفت و پسران و دختران آورد.
و همۀ ایام خنوخ، سیصد و شصت و پنج سال بود.
و خنوخ با خدا راه میرفت و نایاب شد، زیرا خدا او را برگرفت.
پس گفت: «كنعان ملعون باد! برادران خود را بندۀ بندگان باشد.»
و گفت: «متبارك باد یهوه خدای سام! و كنعان، بندۀ او باشد.
خدا یافث را وسعت دهد، و در خیمههای سام ساكن شود، و كنعان بندۀ او باشد. »
به وی گفتند: «خوابی دیدهایم و كسی نیست كه آن را تعبیر كند.» یوسف بدیشان گفت: «آیا تعبیرها از آن خدا نیست؟ آن را به من بازگویید. »
یوسف فرعون را به پاسخ گفت: «از من نیست، خدا فرعون را به سلامتی جواب خواهد داد. »
و فرعون به بندگان خود گفت: «آیا كسی را مثل این توانیم یافت، مردی كه روح خدا در وی است؟»
و فرعون به یوسف گفت: «چونكه خدا كل این امور را بر تو كشف كرده است، كسی مانند تو بصیر و حكیم نیست.
و یعقوب، پسران خود را خوانده،گفت: «جمع شوید تا شما را از آنچه در ایام آخر به شما واقع خواهد شد، خبر دهم.
خدا به موسی گفت: «هستم آنكه هستم.» و گفت: «به بنیاسرائیل چنین بگو: اهْیه (هستم) مرا نزد شما فرستاد.»
و خدا باز به موسی گفت: «به بنیاسرائیل چنین بگو، یهوه خدای پدران شما، خدای ابراهیم و خدای اسحاق و خدای یعقوب، مرا نزد شما فرستاده. این است نام من تا ابدالا´باد، و این است یادگاری من نسلاً بعد نسل.
و موسی در جواب گفت: «همانا مرا تصدیق نخواهند كرد، و سخن مرا نخواهند شنید، بلكه خواهند گفت یهوه بر تو ظاهر نشده است.»
پس خداوند به وی گفت: «آن چیست در دست تو؟» گفت: «عصا.»
گفت: «آن را بر زمین بینداز.» و چون آن را به زمین انداخت، ماری گردید و موسی از نزدش گریخت.
پس خداوند به موسی گفت: «دست خود را دراز كن و دُمش را بگیر.» پس دست خود را دراز كرده، آن را بگرفت، كه در دستش عصا شد.
پس الا´ن برو و من با زبانت خواهم بود، و هر چه باید بگویی تو را خواهم آموخت.»
و بدو سخن خواهی گفت و كلام را به زبان وی القا خواهی كرد، و من با زبان تو و با زبان او خواهم بود، و آنچه باید بكنید شما را خواهم آموخت.
و خداوند به هارون گفت: «به سوی صحرا به استقبال موسی برو.» پس روانه شد و او را در جبلالله ملاقات كرده، او را بوسید.
و خداوند به موسی و هارون تكلم نموده، ایشان را به سوی بنیاسرائیل و به سوی فرعون پادشاه مصر مأمور كرد، تا بنیاسرائیل را از زمین مصر بیرون آورند.
كه خداوند به موسی فرموده، گفت: «من یهوه هستم؛ هر آنچه من به تو گویم آن را به فرعون پادشاه مصر بگو.»
و خداوند به موسی گفت: «ببین تو را بر فرعون خدا ساختهام، و برادرت، هارون، نبی تو خواهد بود.
هرآنچه به تو امر نمایم تو آن را بگو، و برادرت هارون، آن را به فرعون باز گوید، تا بنیاسرائیل را از زمین خود رهایی دهد.