- English
- King James KJV
- Complete Jewish CJB
- World English WEBM
- Berean Standard BSB
- American Standard ASV
- Geneva GNV
- Young's Literal YLT
- Douay-Rheims DRC
- International
- Shqip ALB
- العربية SVD
- বাংলা BN-IRV
- မြန်မာ Judson
- 简体文 CUV-S
- 繁體中文 CUV-T
- Čeština BKR
- Nederlands STVE
- Français LSG
- Deutsch SCH
- Ελληνικά Vamvas
- ગુજરાતી GU-IRV
- Hausa HCB
- עברית Hebrew
- हिन्दी HCV
- Magyar KAROLI
- Bahasa Indonesia INDO-TB
- Italiano Diodati
- 日本語 Kougo
- 한국어 Korean
- മലയാളം MAL
- मराठी MRCV
- Norsk DNB
- فارسی OPV
- Polski BG
- Português Almeida
- Română Cornilescu
- Русский Synodal
- Español RVG
- Kiswahili Neno
- Svenska SV1917
- Tagalog TAG-ADB
- தமிழ் TCV
- తెలుగు TSA
- ภาษาไทย THAI-KJV
- Українська Ohienko
- Tiếng Việt CADMAN
- Yorùbá YCB
آیات کتاب مقدس دربارهٔ Prophets
آیات کلیدی کتاب مقدس
و خنوخ شصت و پنج سال بزیست، و مَتوشالَح را آورد.
و خنوخ بعد از آوردن متوشالح، سیصد سال با خدا راه میرفت و پسران و دختران آورد.
و همۀ ایام خنوخ، سیصد و شصت و پنج سال بود.
و خنوخ با خدا راه میرفت و نایاب شد، زیرا خدا او را برگرفت.
پس گفت: كنعان ملعون باد! برادران خود را بندۀ بندگان باشد.
و گفت: «متبارك باد یهوه خدای سام! و كنعان، بندۀ او باشد.
خدا یافث را وسعت دهد، و در خیمههای سام ساكن شود، و كنعان بندۀ او باشد. »
به وی گفتند: خوابی دیدهایم و كسی نیست كه آن را تعبیر كند. یوسف بدیشان گفت: آیا تعبیرها از آن خدا نیست؟ آن را به من بازگویید.
یوسف فرعون را به پاسخ گفت: از من نیست، خدا فرعون را به سلامتی جواب خواهد داد.
و فرعون به بندگان خود گفت: آیا كسی را مثل این توانیم یافت، مردی كه روح خدا در وی است؟
و فرعون به یوسف گفت: «چونكه خدا كل این امور را بر تو كشف كرده است، كسی مانند تو بصیر و حكیم نیست.
و یعقوب، پسران خود را خوانده،گفت: «جمع شوید تا شما را از آنچه در ایام آخر به شما واقع خواهد شد، خبر دهم.
خدا به موسی گفت: هستم آنكه هستم. و گفت: به بنیاسرائیل چنین بگو: اهْیه (هستم) مرا نزد شما فرستاد.
و خدا باز به موسی گفت: «به بنیاسرائیل چنین بگو، یهوه خدای پدران شما، خدای ابراهیم و خدای اسحاق و خدای یعقوب، مرا نزد شما فرستاده. این است نام من تا ابدالا´باد، و این است یادگاری من نسلاً بعد نسل.
و موسی در جواب گفت: همانا مرا تصدیق نخواهند كرد، و سخن مرا نخواهند شنید، بلكه خواهند گفت یهوه بر تو ظاهر نشده است.
پس خداوند به وی گفت: آن چیست در دست تو؟ گفت: عصا.
گفت: آن را بر زمین بینداز. و چون آن را به زمین انداخت، ماری گردید و موسی از نزدش گریخت.
پس خداوند به موسی گفت: دست خود را دراز كن و دُمش را بگیر. پس دست خود را دراز كرده، آن را بگرفت، كه در دستش عصا شد.
پس الا´ن برو و من با زبانت خواهم بود، و هر چه باید بگویی تو را خواهم آموخت.»
و بدو سخن خواهی گفت و كلام را به زبان وی القا خواهی كرد، و من با زبان تو و با زبان او خواهم بود، و آنچه باید بكنید شما را خواهم آموخت.
و خداوند به هارون گفت: به سوی صحرا به استقبال موسی برو. پس روانه شد و او را در جبلالله ملاقات كرده، او را بوسید.
و خداوند به موسی و هارون تكلم نموده، ایشان را به سوی بنیاسرائیل و به سوی فرعون پادشاه مصر مأمور كرد، تا بنیاسرائیل را از زمین مصر بیرون آورند.
كه خداوند به موسی فرموده، گفت: من یهوه هستم؛ هر آنچه من به تو گویم آن را به فرعون پادشاه مصر بگو.
و خداوند به موسی گفت: «ببین تو را بر فرعون خدا ساختهام، و برادرت، هارون، نبی تو خواهد بود.
هرآنچه به تو امر نمایم تو آن را بگو، و برادرت هارون، آن را به فرعون باز گوید، تا بنیاسرائیل را از زمین خود رهایی دهد.