- English
- King James KJV
- Complete Jewish CJB
- World English WEBM
- Berean Standard BSB
- American Standard ASV
- Geneva GNV
- Young's Literal YLT
- Douay-Rheims DRC
- International
- Shqip ALB
- العربية SVD
- বাংলা BN-IRV
- မြန်မာ Judson
- 简体文 CUV-S
- 繁體中文 CUV-T
- Čeština BKR
- Nederlands STVE
- Français LSG
- Deutsch SCH
- Ελληνικά Vamvas
- ગુજરાતી GU-IRV
- Hausa HCB
- עברית Hebrew
- हिन्दी HCV
- Magyar KAROLI
- Bahasa Indonesia INDO-TB
- Italiano Diodati
- 日本語 Kougo
- 한국어 Korean
- മലയാളം MAL
- मराठी MRCV
- Norsk DNB
- فارسی OPV
- Polski BG
- Português Almeida
- Română Cornilescu
- Русский Synodal
- Español RVG
- Kiswahili Neno
- Svenska SV1917
- Tagalog TAG-ADB
- தமிழ் TCV
- తెలుగు TSA
- ภาษาไทย THAI-KJV
- Українська Ohienko
- Tiếng Việt CADMAN
- Yorùbá YCB
circa 930–586 BC
The Divided Kingdom
The kingdom splits into Israel and Judah; prophets warn of judgment as both nations slowly drift into idolatry and exile.
آیات این دوره
- دوم پادشاهان ۳:۲۶حدود ۸۹۵ پ.م.
و چون پادشاه موآب دید كه جنگ بر او سخت شد، هفتصد نفر شمشیرزن گرفت كه تا نزد پادشاه اَدوم را بشكافند، اما نتوانستند.
- دوم پادشاهان ۳:۲۷حدود ۸۹۵ پ.م.
پس پسر نخستزادۀ خود را كه به جایش میبایست سلطنت نماید، گرفته، او را بر حصار به جهت قربانی سوختنی گذرانید. و غیظ عظیمی بر اسرائیل پدید آمد. پس از نزد وی روانه شده، به زمین خود مراجعت كردند.
- دوم پادشاهان ۴:۱حدود ۸۹۴ پ.م.
و زنی از زنان پسران انبیا نزد اَلِیشَع تضرّع نموده، گفت: «بندهات، شوهرم مرد و تو میدانی كه بندهات از خداوند میترسید، و طلبكار او آمده است تا دو پسر مرا برای بندگی خود ببرد.»
- دوم پادشاهان ۴:۲حدود ۸۹۴ پ.م.
اَلِیشَع وی را گفت: «بگو برای تو چه كنم؟ و در خانه چه داری؟» او گفت: «كنیزت را در خانه چیزی سوای ظرفی از روغن نیست.»
- دوم پادشاهان ۴:۳حدود ۸۹۴ پ.م.
او گفت: «برو و ظرفها از بیرون از تمامی همسایگان خود طلب كن، ظرفهای خالی و بسیار بخواه.
- دوم پادشاهان ۴:۴حدود ۸۹۴ پ.م.
و داخل شده، در را بر خودت و پسرانت ببند و در تمامی آن ظرفها بریز و هرچه پر شود به كنار بگذار.»
- دوم پادشاهان ۴:۵حدود ۸۹۴ پ.م.
پس از نزد وی رفته، در را بر خود و پسرانش بست و ایشان ظرفها نزد وی آورده، او میریخت.
- دوم پادشاهان ۴:۶حدود ۸۹۴ پ.م.
و چون ظرفها را پر كرده بود به یكی از پسران خود گفت: «ظرفی دیگر نزد من بیاور.» او وی را گفت: «ظرفی دیگر نیست.» و روغن بازایستاد.
- دوم پادشاهان ۴:۷حدود ۸۹۴ پ.م.
پس رفته، آن مرد خدا را خبر داد. و او وی را گفت: «برو و روغن را بفروش و قرض خود را ادا كرده، تو و پسرانت از باقی مانده گذران كنید.»
- دوم پادشاهان ۴:۸حدود ۸۹۴ پ.م.
و روزی واقع شد كه اَلِیشَع به شونیم رفت و در آنجا زنی بزرگ بود كه بر او ابرام نمود كه طعام بخورد؛ و هرگاه عبور مینمود، به آنجا به جهت نان خوردن میل میكرد.
- دوم پادشاهان ۴:۹حدود ۸۹۴ پ.م.
پس آن زن به شوهر خود گفت: «اینك فهمیدهام كه این مردِ مقدسِ خداست كه همیشه از نزد ما میگذرد.
- دوم پادشاهان ۴:۱۰حدود ۸۹۴ پ.م.
پس برای وی بالاخانهای كوچك بر دیوار بسازیم وبستر و خوان و كرسی و شمعدانی درآن برای وی بگذرانیم كه چون نزد ما آید، در آنجا فرودآید.»
- دوم پادشاهان ۴:۱۱حدود ۸۹۴ پ.م.
پس روزی آنجا آمد و به آن بالاخانه فرود آمده، در آنجا خوابید.
- دوم پادشاهان ۴:۱۲حدود ۸۹۴ پ.م.
و به خادم خود، جِیحَزی گفت: «این زنِ شونمی را بخوان.» و چون او را خواند، او به حضور وی ایستاد.
- دوم پادشاهان ۴:۱۳حدود ۸۹۴ پ.م.
و او به خادم گفت: «به او بگو كه اینك تمامی این زحمت را برای ما كشیدهای؛ پس برای تو چه شود؟ آیا با پادشاه یا سردار لشكر كاری داری؟» او گفت: «نی، من در میان قوم خود ساكن هستم.»
- دوم پادشاهان ۴:۱۴حدود ۸۹۴ پ.م.
و او گفت: «پس برای این زن چه باید كرد؟» جِیحَزی عرض كرد: «یقین كه پسری ندارد و شوهرش سالخورده است.»
- دوم پادشاهان ۴:۱۵حدود ۸۹۴ پ.م.
آنگاه اَلِیشَع گفت: «او را بخوان.» پس وی را خوانده، او نزد در ایستاد.
- دوم پادشاهان ۴:۱۶حدود ۸۹۴ پ.م.
و گفت: «در این وقت موافق زمان حیات، پسری در آغوش خواهی گرفت.» و او گفت: «نی ای آقایم؛ ای مرد خدا به كنیز خود دروغ مگو.»
- دوم پادشاهان ۴:۱۷حدود ۸۹۴ پ.م.
پس آن زن حامله شده، در آن وقت موافق زمان حیات به موجب كلامی كه اَلِیشَع به او گفته بود، پسری زایید.
- دوم پادشاهان ۴:۱۸حدود ۸۹۴ پ.م.
و چون آن پسر بزرگ شد روزی اتفاق افتاد كه نزد پدر خود نزد دروگران رفت.
- دوم پادشاهان ۴:۱۹حدود ۸۹۴ پ.م.
و به پدرش گفت: «آه سر من! آه سر من!» و او به خادم خود گفت: «وی را نزد مادرش ببر.»
- دوم پادشاهان ۴:۲۰حدود ۸۹۴ پ.م.
پس او را برداشته، نزد مادرش برد و او به زانوهایش تا ظهر نشست و مرد.
- دوم پادشاهان ۴:۲۱حدود ۸۹۴ پ.م.
پس مادرش بالا رفته، او را بر بستر مرد خدا خوابانید و در را بر او بسته، بیرون رفت.
- دوم پادشاهان ۴:۲۲حدود ۸۹۴ پ.م.
و شوهر خود را آواز داده، گفت: «تمنّا اینكه یكی از جوانان و الاغی از الاغها بفرستی تا نزد مرد خدا بشتابم و برگردم.»
- دوم پادشاهان ۴:۲۳حدود ۸۹۴ پ.م.
او گفت: «امروزچرا نزد او بروی، نه غُرّۀ ماه و نه سَبَّت است.» گفت: «سلامتی است.»