- English
- King James KJV
- Complete Jewish CJB
- World English WEBM
- Berean Standard BSB
- American Standard ASV
- Geneva GNV
- Young's Literal YLT
- Douay-Rheims DRC
- International
- Shqip ALB
- العربية SVD
- বাংলা BN-IRV
- မြန်မာ Judson
- 简体文 CUV-S
- 繁體中文 CUV-T
- Čeština BKR
- Nederlands STVE
- Français LSG
- Deutsch SCH
- Ελληνικά Vamvas
- ગુજરાતી GU-IRV
- Hausa HCB
- עברית Hebrew
- हिन्दी HCV
- Magyar KAROLI
- Bahasa Indonesia INDO-TB
- Italiano Diodati
- 日本語 Kougo
- 한국어 Korean
- മലയാളം MAL
- मराठी MRCV
- Norsk DNB
- فارسی OPV
- Polski BG
- Português Almeida
- Română Cornilescu
- Русский Synodal
- Español RVG
- Kiswahili Neno
- Svenska SV1917
- Tagalog TAG-ADB
- தமிழ் TCV
- తెలుగు TSA
- ภาษาไทย THAI-KJV
- Українська Ohienko
- Tiếng Việt CADMAN
- Yorùbá YCB
آیات کتاب مقدس دربارهٔ Judgments
آیات کلیدی کتاب مقدس
و تابوت خدا گرفته شد، و دو پسر عیلی حُفْنی و فینَحاس كشته شدند.
و مردی بنیامینی از لشكر دویده، در همان روز با جامۀ دریده و خاك بر سر ریخته، به شیلوه آمد.
و چون وارد شد، اینك عیلی به كنار راه بر كرسی خود مراقب نشسته، زیرا كه دلش دربارۀ تابوت خدا مضطرب می بود. و چون آن مرد به شهر داخل شده، خبر داد، تمامی شهر نعره زدند.
و چون عیلی آواز نعره را شنید، گفت: «این آواز هنگامه چیست؟» پس آن مرد شتافته، عیلی را خبر داد.
و عیلی نود و هشت ساله بود و چشمانش تار شده، نمی توانست دید.
پس آن مرد به عیلی گفت: «منم كه از لشكر آمده، و من امروز از لشكر فرار كرده ام.» گفت: «ای پسرم كار چگونه گذشت؟»
و آن خبر آورنده در جواب گفت: «اسرائیل از حضور فلسطینیان فرار كردند، و شكست عظیمی هم درقوم واقع شد، و نیز دو پسرت حُفْنی و فینَحاس مردند و تابوت عهد خدا گرفته شد.»
و چون از تابوت خدا خبر داد، عیلی از كرسی خود به پهلوی دروازه به پشت افتاده، گردنش بشكست و بمرد، زیرا كه مردی پیر و سنگین بود و چهل سال بر اسرائیل داوری كرده بود.
و عروس او، زن فینَحاس كه حامله و نزدیك به زاییدن بود، چون خبر گرفتن تابوت خدا و مرگ پدر شوهرش و شوهرش را شنید، خم شده، زایید زیرا كه درد زه او را بگرفت.
و در وقت مردنش زنانی كه نزد وی ایستاده بودند، گفتند: «مترس زیرا كه پسر زاییدی». اما او جواب نداد و اعتنا ننمود.
و پسر را ایخابُود نام نهاده، گفت: «جلال از اسرائیل زایل شد»، چونكه تابوت خدا گرفته شده بود و به سبب پدر شوهرش و شوهرش.
پس گفت: «جلال از اسرائیل زایل شد زیرا كه تابوت خدا گرفته شده است.»
و اینك مرد خدایی به فرمان خداوند از یهودا به بیتئیل آمد و یرُبْعام به جهت سوزانیدن بخور نزد مذبح ایستاده بود.
پس به فرمان خداوند مذبح را ندا كرده، گفت: «ای مذبح! ای مذبح! خداوند چنین میگوید: اینك پسری كه یوشیا نام دارد به جهت خاندان داود زاییده میشود و كاهنان مكانهای بلند را كه بر تو بخور میسوزانند، بر تو ذبح خواهد نمود و استخوانهای مردم را بر تو خواهند سوزانید.»
و در آن روز علامتی نشان داده، گفت: «این است علامتی كه خداوند فرموده است؛ اینك این مذبح چاك خواهد شد و خاكستری كه بر آن است، ریخته خواهد گشت.»
و واقع شد كه چون پادشاه، سخن مرد خدا را كه مذبح را كه در بیتئیل بود، ندا كرده بود، شنید، یرُبْعام دست خود را از جانب مذبح دراز كرده، گفت: «او رابگیرید.» و دستش كه به سوی او دراز كرده بود، خشك شد به طوری كه نتوانست آن را نزد خود باز بكشد.
و مذبح چاك شد و خاكستر از روی مذبح ریخته گشت بر حسب علامتی كه آن مرد خدا به فرمان خداوند نشان داده بود.
و پادشاه، مرد خدا را خطاب كرده، گفت: «تمنّا اینكه نزد یهُوَه، خدای خود تضرع نمایی و برای من دعا كنی تا دست من به من باز داده شود.» پس مرد خدا نزد خداوند تضرع نمود، و دست پادشاه به او باز داده شده، مثل اول گردید.
و پادشاه به آن مرد خدا گفت: «همراه من به خانه بیا و استراحت نما و تو را اجرت خواهم داد.»
اما مرد خدا به پادشاه گفت: «اگر نصف خانۀ خود را به من بدهی، همراه تو نمیآیم، و در اینجا نه نان میخورم و نه آب مینوشم.
زیرا خداوند مرا به كلام خود چنین امر فرموده و گفته است نان مخور و آب منوش و به راهی كه آمدهای بر مگرد.»
پس به راه دیگر برفت و از راهی كه به بیتئیل آمده بود، مراجعت ننمود.
و نبی سالخوردهای در بیتئیل ساكن میبود و پسرانش آمده، او را از هر كاری كه آن مرد خدا آن روز در بیتئیل كرده بود، مخبر ساختند، و نیز سخنانی را كه به پادشاه گفته بود، برای پدر خود بیان كردند.
و پدر ایشان به ایشان گفت: «به كدام راه رفته است؟» و پسرانش دیده بودند كه آن مرد خدا كه از یهودا آمده بود به كدام راه رفت.
پس به پسران خود گفت: «الاغ را برای من بیارایید.» و الاغ را برایش آراستند و بر آن سوار شد.