- English
- King James KJV
- Complete Jewish CJB
- World English WEBM
- Berean Standard BSB
- American Standard ASV
- Geneva GNV
- Young's Literal YLT
- Douay-Rheims DRC
- International
- Shqip ALB
- العربية SVD
- বাংলা BN-IRV
- မြန်မာ Judson
- 简体文 CUV-S
- 繁體中文 CUV-T
- Čeština BKR
- Nederlands STVE
- Français LSG
- Deutsch SCH
- Ελληνικά Vamvas
- ગુજરાતી GU-IRV
- Hausa HCB
- עברית Hebrew
- हिन्दी HCV
- Magyar KAROLI
- Bahasa Indonesia INDO-TB
- Italiano Diodati
- 日本語 Kougo
- 한국어 Korean
- മലയാളം MAL
- मराठी MRCV
- Norsk DNB
- فارسی OPV
- Polski BG
- Português Almeida
- Română Cornilescu
- Русский Synodal
- Español RVG
- Kiswahili Neno
- Svenska SV1917
- Tagalog TAG-ADB
- தமிழ் TCV
- తెలుగు TSA
- ภาษาไทย THAI-KJV
- Українська Ohienko
- Tiếng Việt CADMAN
- Yorùbá YCB
آیات کتاب مقدس دربارهٔ Judgments
آیات کلیدی کتاب مقدس
و تیرهای تركش خود را به گُردِههای من فرو برده است.
من به جهت تمامی قوم خود مضحكه و تمامی روز سرود ایشان شدهام.
مرا به تلخیها سیر كرده و مرا به اَفسَنْتین مست گردانیده است.
دندانهایم را به سنگ ریزها شكسته و مرا به خاكستر پوشانیده است.
تو جان مرا از سلامتی دور انداختی و من سعادتمندی را فراموش كردم،
و گفتم كه قوّت و امید من از یهوه تلف شده است.
مذلّت و شقاوت مرا افسنتین و تلخی به یاد آور.
تو البتّه به یاد خواهی آورد زیرا كه جان من در من منحنی شده است.
و من نیز حینی كه سه ماه تا درو مانده بود، باران را از شما منع نمودم و بر یك شهر بارانیدم و بر شهر دیگر نبارانیدم و بر یك قطعه باران آمد و قطعه دیگر كه باران نیافت خشك شد.
پس اهل دو یا سه شهر بسوی یك شهر برای نوشیدن آب آواره شدند، اما سیراب نگشتند و خداوند میگوید كه بسوی من بازگشت ننمودید.
و شما را به باد سموم و یرقان مبتلا ساختم و ملخْ بسیاری از باغها و تاكستانها و انجیرها و زیتونهای شما را خورد. معهذا خداوند میگوید بسوی من بازگشت ننمودید.
امّا شخصی حَنّانِیا نام، با زوجهاش سِفیرَه ملکی فروخته،
قدری از قیمت آن را بهاطّلاع زن خود نگاه داشت و قدری از آن را آورده، نزد قدمهای رسولان نهاد.
آنگاه پطرس گفت، ای حنّانیا چرا شیطان دل تو را پر ساخته است تا روحالقدس را فریب دهی و مقداری از قیمت زمین را نگاه داری؟
آیا چون داشتی از آنِ تو نبود و چون فروخته شد در اختیار تو نبود؟ چرا این را در دل خود نهادی؟ به انسان دروغ نگفتی بلکه به خدا.
حنانیا چون این سخنان را شنید افتاده، جان بداد و خوفی شدید بر همهٔ شنوندگانِ این چیزها مستولی گشت.
آنگاه جوانان برخاسته، او را کفن کردند و بیرون برده، دفن نمودند.
و تخمیناً سه ساعت گذشت که زوجهاش از ماجرا مطّلع نشده درآمد.
پطرس بدو گفت، مرا بگو که آیا زمین را به همین قیمت فروختید؟ گفت، بلی، به همین.
پطرس به وی گفت، برای چه متّفق شدید تا روح خداوند را امتحان کنید؟ اینک، پایهای آنانی که شوهر تو را دفن کردند، بر آستانه است و تو را هم بیرون خواهند برد.
در ساعت پیش قدمهای او افتاده، جان بداد و جوانان داخل شده، او را مرده یافتند. پس بیرون برده، به پهلوی شوهرش دفن کردند.