- English
- King James KJV
- Complete Jewish CJB
- World English WEBM
- Berean Standard BSB
- American Standard ASV
- Geneva GNV
- Young's Literal YLT
- Douay-Rheims DRC
- International
- Shqip ALB
- العربية SVD
- বাংলা BN-IRV
- မြန်မာ Judson
- 简体文 CUV-S
- 繁體中文 CUV-T
- Čeština BKR
- Nederlands STVE
- Français LSG
- Deutsch SCH
- Ελληνικά Vamvas
- ગુજરાતી GU-IRV
- Hausa HCB
- עברית Hebrew
- हिन्दी HCV
- Magyar KAROLI
- Bahasa Indonesia INDO-TB
- Italiano Diodati
- 日本語 Kougo
- 한국어 Korean
- മലയാളം MAL
- मराठी MRCV
- Norsk DNB
- فارسی OPV
- Polski BG
- Português Almeida
- Română Cornilescu
- Русский Synodal
- Español RVG
- Kiswahili Neno
- Svenska SV1917
- Tagalog TAG-ADB
- தமிழ் TCV
- తెలుగు TSA
- ภาษาไทย THAI-KJV
- Українська Ohienko
- Tiếng Việt CADMAN
- Yorùbá YCB
Shiloh
32.0500, 35.2800 مشاهده در نقشههای گوگل
آیاتی که از Shiloh نام میبرند
و تمامی جماعت بنیاسرائیل در شیلوه جمع شده، خیمۀ اجتماع را در آنجا برپا داشتند، و زمین پیش روی ایشان مغلوب بود.
پس آن مردان برخاسته، رفتند و یوشع آنانی را كه برای ثبت كردن زمین میرفتند امر فرموده، گفت: «بروید و در زمین گردش كرده، آن را ثبت نمایید و نزد من برگردید، تا در اینجا در حضور خداوند در شیلوه برای شما قرعه اندازم.»
پس آن مردان رفته، از میان زمین گذشتند و آن را به هفت حصه به حسب شهرهایش در طوماری ثبت نموده، نزد یوشع به اردو در شیلوه برگشتند.
و یوشع به حضور خداوند در شیلوه برای ایشان قرعه انداخت، و در آنجا یوشع زمین را برای بنیاسرائیل برحسب فرقههای ایشان تقسیم نمود.
این است ملكهایی كه العازار كاهن با یوشع بننون و رؤسای آبای اسباط بنیاسرائیل در شیلوه به حضور خداوند نزد در خیمۀ اجتماع به قرعه تقسیم كردند. پس از تقسیم نمودن زمین فارغ شدند.
و ایشان را در شیلوه در زمین كنعان مخاطب ساخته، گفتند كه « خداوند به واسطۀ موسی امر فرموده است كه شهرها برای سكونت و حوالی آنها به جهت بهایم ما، به ما داده شود.»
پس بنیرؤبین و بنیجاد و نصف سبط مَنَسَّی از نزد بنیاسرائیل از شیلوه كه در زمین كنعان است برگشته، روانه شدند تا به زمین جِلْعاد، و به زمین ملك خود كه آن را به واسطۀ موسی برحسب فرمان خداوند به تصرف آورده بودند، بروند.
پس چون بنیاسرائیل این را شنیدند، تمامی جماعت بنیاسرائیل در شیلوه جمع شدند تا برای مقاتلۀ ایشان برآیند.
پس تمثال تراشیدۀ میخا را كه ساخته بود تمامی روزهایی كه خانۀ خدا در شیلوه بود، برای خود نصب نمودند.
و در میان ساكنان یابیش جِلْعاد چهارصد دختر باكره كه با ذكوری نخوابیده و مردی را نشناخته بودند یافتند، و ایشان را به اردو در شیلوه كه در زمین كنعان است، آوردند.
و گفتند: «اینك هر سال در شیلوه كه به طرف شمال بیتئیل و به طرف مشرق راهی كه از بیتئیل به شكیم میرود، و به سمت جنوبی لبونه است، عیدی برای خداوند میباشد.»
و نگاه كنید و اینك اگر دختران شیلوه بیرون آیند تا با رقصكنندگان رقص كنند، آنگاه از تاكستانها درآیید، و از دختران شیلوه هركس زن خود را ربوده، به زمین بنیامین برود.
و آن مرد هر سال برای عبادت نمودن و قربانی گذرانیدن برای یهُوَه صبایوت از شهر خود به شیلُوه میآمد، و حُفْنِی و فینَحاس دو پسر عِیلِی، كاهنان خداوند در آنجا بودند.
و بعد از اكل و شرب نمودنِ ایشان در شیلوه، حَنّا برخاست و عیلی كاهن بر كرسی خود نزدستونی در هیكل خدا نشسته بود.
و چون او را از شیر باز داشته بود، وی را با سه گاو و یك ایفۀ آرد و یك مشك شراب با خود آورده، به خانۀ خداوند در شیلوه رسانید و آن پسر كوچك بود.
و آن را به تاوه یا مرجل یا دیگ یا پاتیل فرو برده، هر چه چنگال برمی آورد، كاهن آن را برای خود میگرفت. و همچنین با تمامی اسرائیل كه در آنجا به شیلوه می آمدند، رفتار مینمودند.
و خداوند بار دیگر در شیلوه ظاهر شد، زیرا كه خداوند در شیلوه خود را بر سموئیل به كلام خداوند ظاهر ساخت.
و چون قوم به لشكرگاه رسیدند، مشایخ اسرائیل گفتند: «چرا امروز خداوند ما را از حضور فلسطینیان شكست داد؟ پس تابوت عهد خداوند را از شیلوه نزد خود بیاوریم تا در میان ما آمده، ما را از دست دشمنان ما نجات دهد.»
و قوم به شیلوه فرستاده، تابوت عهد یهُوَه صبایوت را كه در میان كروبیان ساكن است از آنجا آوردند، و دو پسر عیلی حُفْنی و فینَحاس در آنجا با تابوت عهد خدا بودند.
و مردی بنیامینی از لشكر دویده، در همان روز با جامۀ دریده و خاك بر سر ریخته، به شیلوه آمد.
و اِخَیا ابن اَخیطوب برادر اِیخابُود بنفینَحاس بن عیلی، كاهن خداوند ، در شیلوه با ایفود ملبس شده بود، و قوم از رفتن یوناتان خبر نداشتند.
پس سلیمان، ابیاتار را از كهانت خداوند اخراج نمود تا كلام خداوند را كه دربارۀ خاندان عیلی در شیلوه گفته بود، كامل گرداند.
و یرُبْعام به زن خود گفت كه «الا´ن برخیز و صورت خود را تبدیل نما تا نشناسند كهتو زن یرُبْعام هستی، و به شیلوه برو. اینك اَخِیای نبی كه دربارۀ من گفت كه براین قوم پادشاه خواهم شد در آنجاست.
پس زن یرُبْعام چنین كرده، برخاست و به شیلوه رفته، به خانۀ اَخِیا رسید و اَخِیا نمیتوانست ببیند زیرا كه چشمانش از پیری تار شده بود.
پس مسکن شیلو را ترک نمود، آن خیمهای را که در میان آدمیان برپا ساخته بود،