circa 800–400 BC
The Hebrew Prophets
God speaks through Isaiah, Jeremiah, and the minor prophets—calling Israel to repentance and foretelling the coming Messiah.
آیات این دوره
- ارمیا ۴۰:۱۴حدود ۵۸۸ پ.م.
و او را گفتند: «آیا هیچ میدانی كه بَعْلِیس پادشاه بنیعّمون اسماعیل بن نَتَنْیا را فرستاده است تا تو را بكشد؟» اما جدلیا ابن اخیقام ایشان را باور نكرد.
- ارمیا ۴۰:۱۵حدود ۵۸۸ پ.م.
پس یوحانان بن قاریح جدلیا را در مصفه خفیةً خطاب كرده، گفت: «اذن بده كه بروم و اسماعیل بن نَتَنْیا را بكشم و كسی آگاه نخواهد شد. چرا او تو را بكشد و جمیع یهودیانی كه نزد تو فراهم آمدهاند پراكنده شوند و بقیه یهودیان تلف گردند؟»
- ارمیا ۴۰:۱۶حدود ۵۸۸ پ.م.
امّا جدلیا ابن اخیقام به یوحانان بن قاریح گفت: «این كار را مكن زیرا كه درباره اسماعیل دروغ میگویی .»
- ارمیا ۴۱:۱حدود ۵۸۸ پ.م.
و در ماه هفتم واقع شد كه اسماعیل بن نَتَنْیا ابن الیشاماع كه از نسل پادشاهانبود، با بعضی از رؤسای پادشاه و ده نفر همراهش نزد جدلیا ابن اخیقام به مصفه آمدند و آنجا در مصفه با هم نان خوردند.
- ارمیا ۴۱:۲حدود ۵۸۸ پ.م.
و اسماعیل بن نَتَنْیا و آن ده نفر كه همراهش بودند برخاسته، جدلیا ابن اخیقام بن شافان را به شمشیر زدند و او را كه پادشاه بابل به حكومت زمین نصب كرده بود كشت.
- ارمیا ۴۱:۳حدود ۵۸۸ پ.م.
و اسماعیل تمامی یهودیانی را كه همراه او یعنی با جدلیا در مصفه بودند و كلدانیانی را كه در آنجا یافت شدند و مردان جنگی را كشت.
- ارمیا ۴۱:۴حدود ۵۸۸ پ.م.
و در روز دوم بعد از آنكه جدلیا را كشته بود و كسی از آن اطلاع نیافته بود،
- ارمیا ۴۱:۵حدود ۵۸۸ پ.م.
هشتاد نفر با ریش تراشیده و گریبان دریده و بدن خراشیده هدایا و بخور با خود آورده، از شكیم و شیلوه و سامره آمدند تا به خانه خداوند ببرند.
- ارمیا ۴۱:۶حدود ۵۸۸ پ.م.
و اسماعیل بن نَتَنْیا به استقبال ایشان از مصفه بیرون آمد و در رفتن گریه میكرد و چون به ایشان رسید گفت: «نزد جدلیا ابن اخیقام بیایید.»
- ارمیا ۴۱:۷حدود ۵۸۸ پ.م.
و هنگامی كه ایشان به میان شهر رسیدند، اسماعیل بن نَتَنْیا و كسانی كه همراهش بودند، ایشان را كشته، در حفره انداختند.
- ارمیا ۴۱:۸حدود ۵۸۸ پ.م.
اما در میان ایشان ده نفر پیدا شدند كه به اسماعیل گفتند: «ما را مَكُش زیرا كه ما را ذخیرهای از گندم و جو و روغن و عسل در صحرا میباشد.» پس ایشان را واگذاشته، در میان برادران ایشان نكشت.
- ارمیا ۴۱:۹حدود ۵۸۸ پ.م.
و حفرهای كه اسماعیل بدنهای همه كسانی را كه به سبب جدلیا كشته، در آن انداخته بود، همان است كه آسا پادشاه به سبب بَعْشا پادشاه اسرائیل ساخته بود و اسماعیل بن نَتَنْیا آن را از كشتگان پر كرد.
- ارمیا ۴۱:۱۰حدود ۵۸۸ پ.م.
پس اسماعیل تمامی بقیه قوم را كه در مصفه بودند با دختران پادشاه و جمیع كسانی كه در مصفه باقی مانده بودند كه نبوزردان رئیس جلاّدان به جدلیا ابن اخیقام سپرده بود،اسیر ساخت و اسماعیل بن نَتَنْیا ایشان را اسیر ساخته، میرفت تا نزد بنیعمّون بگذرد.
- ارمیا ۴۱:۱۱حدود ۵۸۸ پ.م.
اما چون یوحانان بن قاریح و تمامی سرداران لشكری كه همراهش بودند از تمامی فتنهای كه اسماعیل بن نَتَنْیا كرده بود خبر یافتند،
- ارمیا ۴۱:۱۲حدود ۵۸۸ پ.م.
آنگاه جمیع كسان خود را برداشتند و به قصد مقاتله با اسماعیل بن نَتَنْیا روانه شده، او را نزد دریاچه بزرگ كه در جبعون است یافتند.
- ارمیا ۴۱:۱۳حدود ۵۸۸ پ.م.
و چون جمیع كسانی كه با اسماعیل بودند یوحانان بن قاریح و تمامی سرداران لشكر را كه همراهش بودند دیدند خوشحال شدند.
- ارمیا ۴۱:۱۴حدود ۵۸۸ پ.م.
و تمامی كسانی كه اسماعیل از مصفه به اسیری میبرد روتافته، برگشتند و نزد یوحانان بن قاریح آمدند.
- ارمیا ۴۱:۱۵حدود ۵۸۸ پ.م.
اما اسماعیل بن نَتَنْیا با هشت نفر از دست یوحانان فرار كرد و نزد بنیعمّون رفت.
- ارمیا ۴۱:۱۶حدود ۵۸۸ پ.م.
و یوحانان بن قاریح با همه سرداران لشكر كه همراهش بودند، تمامی بقیه قومی را كه از دست اسماعیل بن نَتَنْیا از مصفه بعد از كشته شدن جدلیا ابن اخیقام خلاصی داده بود بگرفت، یعنی مردان دلیر جنگی و زنان و اطفال و خواجه سرایان را كه ایشان را در جبعون خلاصی داده بود؛
- ارمیا ۴۱:۱۷حدود ۵۸۸ پ.م.
و ایشان رفته، در جَیرُوت كِمْهامْ كه نزد بیتلحم است منزل گرفتند تا بروند و به مصر داخل شوند،
- ارمیا ۴۱:۱۸حدود ۵۸۸ پ.م.
به سبب كلدانیان زیرا كه از ایشان میترسیدند، چونكه اسماعیل بن نَتَنْیا جدلیا ابن اخیقام را كه پادشاه بابل او را حاكم زمین قرار داده بود كشته بود.
- ارمیا ۴۲:۱حدود ۵۸۸ پ.م.
پس تمامی سرداران لشكر و یوحانان بن قاریح و یزَنْیا ابن هُوشَعْیا و تمامی خلق از خرد و بزرگ پیش آمدند،
- ارمیا ۴۲:۲حدود ۵۸۸ پ.م.
و به ارمیا نبیگفتند: «تمنّا اینكه التماس ما نزد تو پذیرفته شود و به جهت ما و به جهت تمامی این بقیه نزد یهوه خدای خود مسألت نمایی زیرا كه ما قلیلی از كثیر باقی ماندهایم چنانكه چشمانت ما را میبیند.
- ارمیا ۴۲:۳حدود ۵۸۸ پ.م.
تا یهوه خدایت ما را به راهی كه باید برویم و به كاری كه باید بكنیم اعلام نماید.»
- ارمیا ۴۲:۴حدود ۵۸۸ پ.م.
پس ارمیای نبی به ایشان گفت: «شنیدم. اینك من برحسب آنچه به من گفتهاید، نزد یهوه خدای شما مسألت خواهم نمود و هر چه خداوند در جواب شما بگوید به شما اطلاع خواهم داد و چیزی از شما باز نخواهم داشت.»