- English
- King James KJV
- Complete Jewish CJB
- World English WEBM
- Berean Standard BSB
- American Standard ASV
- Geneva GNV
- Young's Literal YLT
- Douay-Rheims DRC
- International
- Shqip ALB
- العربية SVD
- বাংলা BN-IRV
- မြန်မာ Judson
- 简体文 CUV-S
- 繁體中文 CUV-T
- Čeština BKR
- Nederlands STVE
- Français LSG
- Deutsch SCH
- Ελληνικά Vamvas
- ગુજરાતી GU-IRV
- Hausa HCB
- עברית Hebrew
- हिन्दी HCV
- Magyar KAROLI
- Bahasa Indonesia INDO-TB
- Italiano Diodati
- 日本語 Kougo
- 한국어 Korean
- മലയാളം MAL
- मराठी MRCV
- Norsk DNB
- فارسی OPV
- Polski BG
- Português Almeida
- Română Cornilescu
- Русский Synodal
- Español RVG
- Kiswahili Neno
- Svenska SV1917
- Tagalog TAG-ADB
- தமிழ் TCV
- తెలుగు TSA
- ภาษาไทย THAI-KJV
- Українська Ohienko
- Tiếng Việt CADMAN
- Yorùbá YCB
Zedekiah
همچنین شناختهشده به: Mattaniah
آیاتی که از Zedekiah نام میبرند
و پادشاه بابل، عَموی وی، مَتَّنَّیا را در جای او به پادشاهی نصب كرد و اسمش را به صِدْقیا مبدل ساخت.
صِدْقیا بیست و یكساله بود كه آغاز سلطنت نمود و یازده سال در اورشلیم پادشاهی كرد؛ و اسم مادرش حَمِیطَل، دختر ارمیا از لِبْنَه بود.
زیرا به سبب غضبی كه خداوند بر اورشلیم و یهودا داشت، به حدی كه آنها را از نظر خود انداخت، واقع شد كه صِدْقیا بر پادشاه بابل عاصیشد.
و شهر تا سال یازدهم صِدْقیای پادشاه، محاصره شد.
و پسران صِدْقیا را پیش رویش به قتل رسانیدند و چشمان صِدْقیا را كندند و او را به دو زنجیر بسته، به بابل آوردند.
و پسران یوشیا نخستزادهاش یوحانان و دومین یهُویاقیم و سومین صِدْقَیا و چهارمین شَلّوم.
و دروقت تحویل سال، نَبُوكَدْنَصَّر پادشاه فرستاد و او را با ظروف گرانبهای خانۀ خداوند به بابل آورد، و برادرش صدقیا را بر یهودا و اورشلیم پادشاه ساخت.
صدقیا بیست و یكساله بود كه پادشاه شد و یازده سال در اورشلیم سلطنت نمود.
و در ایام یهویاقیم بن یوشیا پادشاه یهودا تا آخر سال یازدهم صدقیا ابن یوشیا پادشاه یهودا نازل میشد تا زمانی كه اورشلیم در ماه پنجم به اسیری برده شد.
كلامی كه به ارمیا از جانب خداوند نازلشد وقتی كه صدقیا پادشاه، فشحور بن مِلْكیا و صَفَنیا ابن مَعَسیای كاهن را نزد وی فرستاده، گفت:
و ارمیا به ایشان گفت: «به صدقیا چنین بگویید:
و خداوند میگوید كه بعد از آن صدقیا پادشاه یهودا و بندگانش و این قوم یعنی آنانی را كه از وبا و شمشیر و قحط در این شهر باقی مانده باشند به دست نبوكدرصّر پادشاه بابل و به دست دشمنان ایشان و به دست جویندگان جان ایشان تسلیم خواهم نمود تا ایشان را به دم شمشیر بكشد و او بر ایشان رأفت و شفقت و ترحم نخواهد نمود.
خداوند چنین میگوید: «مثل انجیرهای بد كه چنان بد است كه نمیتوان خورد، البته همچنان صِدِقیا پادشاه یهودا و رؤسای او و بقیه اورشلیم را كه در این زمین باقی ماندهاند و آنانی را كه در مصر ساكناند تسلیم خواهم نمود.
و آنها را نزد پادشاه اَدوم و پادشاه موآب و پادشاه بنیعَمّون و پادشاه صور و پادشاه صِیدون به دست رسولانی كه به اورشلیم نزد صِدِقیا پادشاه یهودا خواهند آمد بفرست.
و به صدقیا پادشاه یهودا همه این سخنان را بیان كرده، گفتم: «گردنهای خود را زیر یوغ پادشاه بابل بگذارید و او را و قوم او را خدمت نمایید تا زنده بمانید.
و در همان سال در ابتدای سلطنت صِدقِیا پادشاه یهودا در ماه پنجم از سال چهارم واقع شد كه حَنَنیا ابن عَزُور نبی كه از جِبعون بود مرا در خانه خداوند در حضور كاهنان و تمامی قوم خطاب كرده، گفت:
(پس آن را) به دست اَلعاسَه بن شافان و جَمَریا ابن حِلقیا كه صدقیا پادشاه یهودا ایشان را نزد نبوكدنصّر پادشاه بابل به بابل فرستاد (ارسال نموده)، گفت:
كلامی كه در سال دهم صدقیا پادشاه یهودا كه سال هجدهم نبوكدرصّر باشد از جانب خداوند بر ارمیا نازل شد.
زیرا صدقیا پادشاه یهودا او را به زندان انداخته، گفت: «چرا نبوّت میكنی و میگویی كه خداوند چنین میفرماید. اینك من این شهر را به دست پادشاه بابل تسلیم خواهم كرد و آن را تسخیر خواهد نمود.
و صدقیا پادشاه یهودا از دست كلدانیان نخواهد رست بلكه البته به دست پادشاه بابل تسلیم شده، دهانش با دهان وی تكلّم خواهد نمود و چشمش چشم وی را خواهد دید.
و خداوند میگوید كه صدقیا را به بابل خواهد برد و او در آنجا تا حینی كه از او تفقّد نمایم خواهد ماند. زیرا كه شما با كلدانیان جنگ خواهید كرد، اما كامیاب نخواهید شد.»
«یهوه خدای اسرائیل چنین میگوید: برو و صدقیا پادشاه یهودا را خطاب كرده، وی را بگو خداوند چنین میفرماید: اینك من این شهر را به دست پادشاه بابل تسلیم میكنم و او آن را به آتش خواهد سوزانید.
لیكن ای صدقیا پادشاه یهودا كلام خداوند را بشنو. خداوند درباره تو چنین میگوید: به شمشیر نخواهی مرد،
پس ارمیا نبی تمامی این سخنان را به صدقیا پادشاه یهودا در اورشلیم گفت،
كلامی كه از جانب خداوند بر ارمیا نازل شد بعد از آنكهصدقیا پادشاه با تمامی قومی كه در اورشلیم بودند عهد بست كه ایشان به آزادی ندا نمایند،