- English
- King James KJV
- Complete Jewish CJB
- World English WEBM
- Berean Standard BSB
- American Standard ASV
- Geneva GNV
- Young's Literal YLT
- Douay-Rheims DRC
- International
- Shqip ALB
- العربية SVD
- বাংলা BN-IRV
- မြန်မာ Judson
- 简体文 CUV-S
- 繁體中文 CUV-T
- Čeština BKR
- Nederlands STVE
- Français LSG
- Deutsch SCH
- Ελληνικά Vamvas
- ગુજરાતી GU-IRV
- Hausa HCB
- עברית Hebrew
- हिन्दी HCV
- Magyar KAROLI
- Bahasa Indonesia INDO-TB
- Italiano Diodati
- 日本語 Kougo
- 한국어 Korean
- മലയാളം MAL
- मराठी MRCV
- Norsk DNB
- فارسی OPV
- Polski BG
- Português Almeida
- Română Cornilescu
- Русский Synodal
- Español RVG
- Kiswahili Neno
- Svenska SV1917
- Tagalog TAG-ADB
- தமிழ் TCV
- తెలుగు TSA
- ภาษาไทย THAI-KJV
- Українська Ohienko
- Tiếng Việt CADMAN
- Yorùbá YCB
آیات کتاب مقدس دربارهٔ Babylon
آیات کلیدی کتاب مقدس
و جمیع ساكنان اورشلیم و جمیع سرداران و جمیع مردان جنگی را كه دههزار نفر بودند، اسیر ساخته، برد و جمیع صنعتگران و آهنگران را نیز، چنانكه سوای مسكینان، اهل زمین كسی باقی نماند.
و یهُویاكین را به بابل برد و مادر پادشاه و زنان پادشاه و خواجه سرایانش و بزرگان زمین را اسیر ساخت و ایشان را از اورشلیم به بابل برد.
و تمامی مردان جنگی، یعنی هفت هزار نفر و یك هزار نفر از صنعتگران و آهنگران را كه جمیع ایشان، قوی و جنگآزموده بودند، پادشاه بابل، ایشان را به بابل به اسیری برد.
و واقع شد كه نَبُوكَدْنَصَّر، پادشاه بابل، با تمامی لشكر خود در روز دهمِ ماه دهم از سال نهم سلطنت خویش بر اورشلیم برآمد، و در مقابل آن اردو زده، سنگری گرداگردش بنا نمود.
و شهر تا سال یازدهم صِدْقیای پادشاه، محاصره شد.
و در روز نهم آن ماه، قحطی در شهر چنان سخت شد كه برای اهل زمین نان نبود.
پس در شهر رخنهای ساختند و تمامی مردان جنگی در شب از راه دروازهای كه در میان دو حصار، نزد باغ پادشاه بود، فرار كردند. و كلدانیان به هر طرف در مقابل شهر بودند (و پادشاه) به راه عَرَبه رفت.
و كلدانیان ستونهای برنجینی كه در خانۀ خداوند بود و پایهها و دریاچه برنجینی را كه در خانه خداوند بود، شكستند و برنج آنها را به بابل بردند.
و دیگها و خاك اندازها و گُلگیرها و قاشقها و تمامی اسباب برنجینی را كه با آنها خدمت میكردند، بردند.
و مجمرها و كاسهها یعنی طلای آنچه را كه از طلا بود و نقره آنچه را كه از نقره بود، رئیس جلادان برد.
اما دو ستون و یك دریاچه و پایههایی كه سلیمان آنها را برای خانۀ خداوند ساخته بود، وزن برنج همۀ این اسباب بیاندازه بود.
بلندی یك ستون هجده ذراع و تاج برنجین بر سرش و بلندی تاج سه ذراع بود و شبكه و انارهای گرداگرد روی تاج، همه از برنج بود و مثل اینها برای ستون دوم بر شبكهاش بود.
و رئیس جلادان، سرایا، رئیس كَهَنه، و صَفَنْیای كاهن دوم و سه مستحفظِ در را گرفت.
و سرداری كه بر مردان جنگی گماشته شده بود و پنج نفر را از آنانی كه روی پادشاه را میدیدند و در شهر یافت شدند، و كاتب سردار لشكر را كه اهل ولایت را سان میدید، و شصت نفر از اهل زمین را كه در شهر یافت شدند، از شهر گرفت.
و نبوزرادان رئیس جلادان، ایشان را برداشته، به ربله، نزد پادشاه بابل برد.
و پادشاه بابل،ایشان را در ربله در زمین حمات زده، به قتل رسانید. پس یهودا از ولایت خود به اسیری رفتند.
و در روز بیست و هفتمِ ماه دوازدهم از سال سی و هفتمِ اسیری یهُویاكین، پادشاه یهودا، واقع شد كه اَوِیلْ مَرُودَكْ، پادشاه بابل، در سالی كه پادشاه شد، سر یهُویاكین، پادشاه یهودا را از زندان برافراشت.
و با او سخنان دلاویز گفت و كرسی او را بالاتر از كرسیهای سایر پادشاهانی كه با او در بابل بودند، گذاشت.
و لباس زندانی او را تبدیل نمود و او در تمامی روزهای عمرش همیشه در حضور وی نان میخورد.
و برای معیشت او وظیفۀ دائمی، یعنی قسمت هر روز در روزش، در تمامی ایام عمرش از جانب پادشاه به او داده میشد.
نزد نهرهای بابل آنجا نشستیم و گریه نیز کردیم، چون صهیون را به یاد آوردیم.
بربطهای خود را آویختیم بر درختان بید که در میان آنها بود.
زیرا آنانی که ما را به اسیری برده بودند، در آنجا از ما سرود خواستند؛ و آنانی که ما را تاراج کرده بودند، شادمانی {خواستند} که یکی از سرودهای صهیون را برای ما بسرایید.
چگونه سرود خداوند را، در زمین بیگانه بخوانیم؟
اگر تو را ای اورشلیم فراموش کنم، آنگاه دست راست من فراموش کند.