Skip to content

آیات کتاب مقدس دربارهٔ Armies

207 آیه · 77 جنبه

آیات کلیدی کتاب مقدس

پالایش بر اساس کتاب
  1. و چون‌ اَرامیان‌ دیدند كه‌ از حضور اسرائیل‌ شكست‌ یافته‌اند، با هم‌ جمع‌ شدند.

  2. و هَدَدعَزَر فرستاده‌، اَرامیان‌ را كه‌ به‌ آن‌ طرف‌ نهر بودند، آورد و ایشان‌ به‌ حیلام‌ آمدند، و شوبَك‌، سردار لشكر هَدَدعَزَر، پیشوای‌ ایشان‌ بود.

  3. و داود قومی‌ را كه‌ همراهش‌ بودند،سان‌ دید، و سرداران‌ هزاره‌ و سرداران‌ صده‌ برایشان‌ تعیین‌ نمود.

  4. و داود قوم‌ را روانه‌ نمود، ثلثی‌ به‌ دست‌ یوآب‌ و ثلثی‌ به‌ دست‌ ابیشای‌ ابن‌ صَرُویه‌، برادر یوآب‌، و ثلثی‌ به‌ دست‌ اِتّای‌ جَتّی‌. و پادشاه‌ به‌ قوم‌ گفت‌: «من‌ نیز البته‌ همراه‌ شما می‌آیم‌.»

  5. و باز فلسطینیان‌ با اسرائیل‌ جنگ‌ كردند و داود با بندگانش‌ فرود آمده‌، با فلسطینیان‌ مقاتله‌ نمودند و داود وامانده‌ شد.

  6. و یشْبی‌ بَنُوب‌ كه‌ از اولاد رافا بود و وزن‌ نیزه‌ او سیصد مثقال‌ برنج‌ بود و شمشیری‌ نو بر كمر داشت‌، قصد كشتن‌ داود نمود.

  7. اما ابیشای‌ ابن‌ صَرُویه‌ او را مدد كرده‌، آن‌ فلسطینی‌ را زد و كُشت‌. آنگاه‌ كسان‌ داود قسم‌ خورده‌، به‌ وی‌ گفتند: «بار دیگر همراه‌ ما به‌ جنگ‌نخواهی‌ آمد مبادا چراغ‌ اسرائیل‌ را خاموش‌ گردانی‌.»

  8. و بعد از آن‌ نیز، جنگی‌ با فلسطینیان‌ در جُوب‌ واقع‌ شد كه‌ در آن‌ سِبَّكای‌ حوشاتی‌، صاف‌ را كه‌ او نیز از اولاد رافا بود، كشت‌.

  9. و باز جنگ‌ با فلسطینیان‌ در جُوب‌ واقع‌ شد و اَلحانان‌ بن‌ یعْری‌ اُرجیم‌ بیت‌لحمی‌، جُلیات‌ جَتّی‌ را كشت‌ كه‌ چوب‌ نیزه‌اش‌ مثل‌ نورد جولاهكان‌ بود.

  10. و دیگر جنگی‌ در جَتّ واقع‌ شد كه‌ در آنجا مردی‌ بلند قد بود كه‌ دست‌ و پای‌ او هریك‌ شش‌ انگشت‌ داشت‌ كه‌ جملۀ آنها بیست‌ و چهار باشد و او نیز برای‌ رافا زاییده‌ شده‌ بود.

  11. و چون‌ اسرائیل‌ را به‌ ننگ‌ آورد، یوناتان‌ بن‌ شَمْعی‌، برادر داود، او را كشت‌.

  12. این‌ چهار نفر برای‌ رافا در جَتّ زاییده‌ شده‌ بودند و به‌ دست‌ داود و به‌ دست‌ بندگانش‌ افتادند.

  13. و خشم‌ خداوند بار دیگر بر اسرائیل افروخته‌ شد. پس‌ داود را بر ایشان‌ برانگیزانیده‌، گفت‌: «برو و اسرائیل‌ و یهودا را بشمار.»

  14. و پادشاه‌ به‌ سردار لشكر خود یوآب‌ كه‌ همراهش‌ بود، گفت‌: «الا´ن‌ در تمامی‌ اسباط‌ اسرائیل‌ از دان‌ تا بئرشبع‌ گردش‌ كرده‌، قوم‌ را بشمار تا عدد قوم‌ را بدانم‌.»

  15. و یوآب‌ به‌ پادشاه‌ گفت‌: «حال‌ یهُوَه‌، خدای‌ تو، عدد قوم‌ را هر چه‌ باشد، صد چندان‌ زیاده‌ كند، و چشمان‌ آقایم‌، پادشاه‌، این‌ را ببیند. لیكن‌ چرا آقایم‌، پادشاه‌، خواهش‌ این‌ عمل‌ دارد؟»

  16. اما كلام‌ پادشاه‌ بر یوآب‌ و سرداران‌ لشكر غالب‌ آمد و یوآب‌ و سرداران‌ لشكر از حضور پادشاه‌ برای‌ شمردن‌ قوم‌ اسرائیل‌ بیرون‌ رفتند.

  17. و از اُرْدُن‌ عبور كرده‌، در عَرُوعِیر به‌ طرف‌ راست‌ شهری‌ كه‌ در وسط‌وادی‌ جاد در مقابل‌ یعزیر است‌، اردو زدند.

  18. و به‌ جِلْعاد و زمین‌ تَحْتیم‌ حُدْشـی‌ آمدنـد و به‌ دان‌ یعَـنْ رسیده‌، به‌ سوی‌ صیدون‌ دور زدند.

  19. و به‌ قلعۀ صور و تمامی‌ شهرهای‌ حِوّیان‌ و كنعانیان‌ آمدند و به‌ جنوب‌ یهودا تا بئرشبع‌ گذشتند.

  20. و چـون‌ در تمامـی‌ زمین‌ گشته‌ بودنـد، بعد از انقضای‌ نه‌ ماه‌ و بیست‌ روز به‌ اورشلیم‌ مراجعت‌ كردند.

  21. و یوآب‌ عدد شمرده‌شدگان‌ قوم‌ را به‌ پادشاه‌ داد: از اسرائیل‌ هشتصـد هزار مـرد جنگـی‌ شمشیرزن‌ و از یهودا پانصد هزار مرد بودند.

  22. و سه‌ سال‌ گذشت‌ كه‌ در میان‌ اَرام‌ و اسرائیل‌ جنگ‌ نبود.

  23. و در سال‌ سوم‌، یهُوْشافاط‌، پادشاه‌ یهودا نزد پادشاه‌ اسرائیل‌ فرود آمد.

  24. و پادشاه‌ اسرائیل‌ به‌ خادمان‌ خود گفت‌: «آیا نمی‌دانید كه‌ راموت‌ جِلْعاد از آن‌ ماست‌ و ما از گرفتنش‌ از دست‌ پادشاه‌ اَرام‌ غافل‌ می‌باشیم‌؟»

  25. پس‌ به‌ یهُوْشافاط‌ گفت‌: «آیا همراه‌ من‌ به‌ راموت‌ جِلْعاد برای‌ جنگ‌ خواهی‌ آمد؟» و یهُوْشافاط‌ پادشاه‌ اسرائیل‌ را جواب‌ داد كه‌ «من‌، چون‌ تو و قوم‌ من‌، چون‌ قوم‌ تو و سواران‌ من‌، چون‌ سواران‌ تو می‌باشند.»