Skip to content

Gath

32 verses · 2 known names

همچنین شناخته‌شده به: Gittites

31.6900, 34.8400 مشاهده در نقشه‌های گوگل

آیاتی که از Gath نام می‌برند

پالایش بر اساس کتاب
  1. كسی‌ از عناقیان‌ در زمین‌ بنی‌اسرائیل‌ باقی‌ نماند، لیكن‌ در غزا و جَتْ و اَشْدُود بعضی‌ باقی‌ ماندند.

  2. از شِیحُورْ كه‌ در مقابل‌ مصر است‌ تا سرحد عَقْرُون‌ به‌ سمت‌ شمال‌ كه‌ از كنعانیان‌ شمرده‌ می‌شود، یعنی‌ پنج‌ سردار فلسطینیان‌ از غَزّیان‌ و اَشْدُودیان‌ و اَشْقَلُونیان‌ و جَتْیان‌ و عَقْرُونیان‌ و عَوّیان.

  3. پس فرستاده، جمیع سروران فلسطینیان را نزد خود جمع كرده، گفتند: «با تابوت خدای اسرائیل چه كنیم؟» گفتند: «تابوت خدای اسرائیل به جَتّ منتقل شود.» پس تابوت خدای اسرائیل را به آنجا بردند.

  4. و این است خُراجهای طلایی كه فلسطینیان به جهت قربانی جرم نزد خداوند فرستادند: برای اَشْدُود یك، و برای غَزَّه یك، و برای اَشْقَلون یك، و برای جَتّ یك، و برای عَقْرُون یك.

  5. و شهرهایی كه فلسطینیان از اسرائیل گرفته بودند، از عَقْرُون تا جَتّ، به اسرائیل پس دادند، واسرائیل حدود آنها را از دست فلسطینیان رهانیدند، و در میان اسرائیل و اَموریان صلح شد.

  6. و از اُردوی فلسطینیان مرد مبارزی مسمّی به جُلْیات كه از شهر جَتّ بود بیرون آمد، و قدش شش ذراع و یك وجب بود.

  7. و چون با ایشان گفتگو میكرد، اینك آن مرد مبارز فلسطینی جَتّی كه اسمش جُلْیات بود، از لشكر فلسطینیان برآمده، مثل پیش سخن گفت و داود شنید.

  8. و مردان اسرائیل و یهودا برخاستند و نعره زده، فلسطینیان را تا جَتّ و تا دروازههای عَقْرُون تعاقب نمودند و مجروحان فلسطینیان به راه شَعَرَیم تا به جَتّ و عَقْرُون افتادند.

  9. پس داود آن روز برخاسته، از حضور شاؤل فرار كرده، نزد اَخیش، ملِك جَت آمد.

  10. و داود این سخنان را در دل خود جا داده، از اَخیش، ملك جَتّ بسیار بترسید.

  11. پس داود برخاسته، با آن ششصد نفر كه همراهش بودند، نزد اخیش بن مَعُوك، پادشاه جَتّ گذشت.

  12. و داود نزد اخیش در جَتّ ساكن شد، او و مردمانش هركس با اهل خانه اش، و داود با دو زنش اَخینُوعَمِ یزْرَعیلیه و اَبِیجایل كَرْمَلیه زن نابال.

  13. و به شاؤل گفته شد كه داود به جَتّ فرار كرده است، پس او را دیگر جستجو نكرد.

  14. و داود مرد یا زنی را زنده نگذاشت كه به جَتّ بیایند، زیرا گفت: «مبادا دربارۀ ما خبر آورده، بگویند كه داود چنین كرده است.» و تمامی روزهایی كه در بلاد فلسطینیان بماند، عادتش چنین خواهد بود.»

  15. در جَتّ اطلاع‌ ندهید و در كوچه‌های‌ اَشْقَلُون‌ خبر مرسانید، مبادا دختران‌ فلسطینیان‌ شادی كنند. و مبادا دختران‌ نامختونان‌ وجد نمایند.

  16. و تمامی‌ خادمانش‌ پیش‌ او گذشتند و جمیع‌ كریتیان‌ و جمیع‌ فلیتیان‌ و جمیع‌ جَتّیان‌، یعنی‌ ششصد نفر كه‌ از جَتّ در عقب‌ او آمده‌ بودند، پیش‌ روی‌ پادشاه‌ گذشتند.

  17. و دیگر جنگی‌ در جَتّ واقع‌ شد كه‌ در آنجا مردی‌ بلند قد بود كه‌ دست‌ و پای‌ او هریك‌ شش‌ انگشت‌ داشت‌ كه‌ جملۀ آنها بیست‌ و چهار باشد و او نیز برای‌ رافا زاییده‌ شده‌ بود.

  18. این‌ چهار نفر برای‌ رافا در جَتّ زاییده‌ شده‌ بودند و به‌ دست‌ داود و به‌ دست‌ بندگانش‌ افتادند.

  19. اما بعد از انقضای‌ سه‌ سال‌ واقع‌ شد كه‌ دو غلام‌ شِمْعِی‌ نزد اَخِیش‌ بن‌ مَعْكَه‌، پادشاه‌ جَتّ فرار كردند و شِمْعِی‌ را خبر داده‌، گفتند كه‌ «اینك‌ غلامانت‌ در جَتّ هستند.»

  20. و شِمْعی‌ برخاسته‌، الاغ‌ خود را بیاراست‌ و به‌ جستجوی‌ غلامانش‌، نزد اَخِیش‌ به‌ جَتّ روانه‌ شد، و شِمْعِی‌ رفته‌، غلامان‌ خود را از جَتّ بازآورد.

  21. و به‌ سلیمان‌ خبر دادند كه‌ شِمْعِی‌ از اورشلیم‌ به‌ جَتّ رفته‌ و برگشته‌ است‌.

  22. آنگاه‌ حَزائیل‌، پادشاه‌ اَرام‌ برآمده‌، با جَتّ جنگ‌ نمود و آن‌ را تسخیر كرد. پس‌ حَزائیل‌ توجه‌ نموده‌، به‌ سوی‌ اورشلیم‌ برآمد.

  23. و پسرش‌ زاباد و پسرش‌ شُوتالَح‌ و عازَر و اَلِعاد كه‌ مردان‌ جَتّ كه‌ در آن‌ زمین‌ مولود شدند، ایشان‌ را كشتند زیرا كه‌ برای‌ گرفتن‌ مواشی‌ ایشان‌ فرود آمده‌ بودند.

  24. و بَرِیعه‌ و شامع‌ كه‌ ایشان‌ رؤسای‌ خاندان‌ آبای‌ ساكنان‌ اَیلُون‌ بودند و ایشان‌ ساكنان‌ جَّت‌ را اخراج‌ نمودند.

  25. و بعد از این‌ واقع‌ شد كه‌ داود فلسطینیان را شكست‌ داده‌، مغلوب‌ ساخت‌ و جَتّ و قریه‌هایش‌ را از دست‌ فلسطینیان‌ گرفت‌.