Skip to content

آیات کتاب مقدس دربارهٔ Armies: Confederated

54 آیه · 77 جنبه

آیات دربارهٔ Confederated

پالایش بر اساس کتاب
  1. و چون‌ اَدُونِی‌ صَدَق‌، ملك‌ اورشلیم‌شنید كه‌ یوشع‌ عای‌ را گرفته‌ و آن‌ را تباه‌ كرده‌، و به‌ طوری‌ كه‌ به‌ اریحا و ملكش‌ عمل‌ نموده‌ بود به‌ عای‌ و ملكش‌ نیز عمل‌ نموده‌ است‌، و ساكنان‌ جَبَعُون‌ با اسرائیل‌ صلح‌ كرده‌، در میان‌ ایشان‌ می‌باشند،

  2. ایشان‌ بسیار ترسیدند زیرا جَبَعُون‌، شهر بزرگ‌، مثل‌ یكی‌ از شهرهای‌ پادشاه‌نشین‌ بود، و مردانش‌ شجاع‌ بودند.

  3. پس‌ اَدُونِی‌ صَدَق‌، ملك‌ اورشلیم‌ نزد هوهام‌، ملك‌ حَبْرُون‌، و فِرْآم‌، ملك‌ یرْموت‌، و یافیع‌، ملك‌ لاخیش‌، و دَبیرْ، ملك‌ عَجْلُون‌، فرستاده‌، گفت‌:

  4. نزد من‌ آمده‌، مرا اعانت‌ كنید، تا جَبَعُون‌ را بزنیم‌ زیرا كه‌ با یوشع‌ و بنی‌اسرائیل‌ صلح‌ كرده‌اند.

  5. پس‌ پنج‌ ملك‌ اَموریان‌ یعنی‌ ملك‌ اورشلیم‌ و ملك‌ حَبْرُون‌ و ملك‌ یرْمُوت‌ و ملك‌ لاخیش‌ و ملك‌ عَجْلُون‌ جمع‌ شدند، و با تمام‌ لشكر خود برآمدند، و در مقابل‌ جَبَعُون‌ اردو زده‌، با آن‌ جنگ‌ كردند.

  6. و واقع‌ شد كه‌ چون‌ یابین‌ ملك‌ حاصُور این را شنید، نزد یوباب‌ ملك‌ مادون‌ و نزد ملك‌ شِمْرُون‌ و نزد ملك‌ اَخْشاف‌ فرستاد،

  7. و نزد ملوكی‌ كه‌ به‌ طرف‌ شمال‌ در كوهستان‌، و در عربه‌، جنوب‌ كِنَّرُوت‌، و در هامون‌ و در نافوتْ دورْ، به‌ طرف‌ مغرب‌ بودند،

  8. و نزد كنعانیان‌ به‌ طرف‌ مشرق‌ و مغرب‌ و اَموریان‌ و حِتّیان‌ و فَرِزّیان‌ و یبوسیان‌ در كوهستان‌، و حِوّیان‌ زیر حَرْمون‌ در زمین‌ مِصْفَه‌.

  9. و آنها با تمامی‌ لشكرهای‌ خود كه‌ قوم‌ بسیاری‌ بودند و عدد ایشان‌ مثل‌ ریگ‌ كنارۀ دریا بود با اسبان‌ و ارابه‌های‌ بسیار بیرون‌ آمدند.

  10. و تمامی‌ این‌ ملوك‌ جمع‌ شده‌، آمدند و نزد آبهای‌ میرُوم‌ در یك‌ جا اردو زدند تا با اسرائیل‌ جنگ‌ كنند.

  11. و چون‌ اَرامیان‌ دیدند كه‌ از حضور اسرائیل‌ شكست‌ یافته‌اند، با هم‌ جمع‌ شدند.

  12. و هَدَدعَزَر فرستاده‌، اَرامیان‌ را كه‌ به‌ آن‌ طرف‌ نهر بودند، آورد و ایشان‌ به‌ حیلام‌ آمدند، و شوبَك‌، سردار لشكر هَدَدعَزَر، پیشوای‌ ایشان‌ بود.

  13. و سه‌ سال‌ گذشت‌ كه‌ در میان‌ اَرام‌ و اسرائیل‌ جنگ‌ نبود.

  14. و در سال‌ سوم‌، یهُوْشافاط‌، پادشاه‌ یهودا نزد پادشاه‌ اسرائیل‌ فرود آمد.

  15. و پادشاه‌ اسرائیل‌ به‌ خادمان‌ خود گفت‌: آیا نمی‌دانید كه‌ راموت‌ جِلْعاد از آن‌ ماست‌ و ما از گرفتنش‌ از دست‌ پادشاه‌ اَرام‌ غافل‌ می‌باشیم‌؟

  16. پس‌ به‌ یهُوْشافاط‌ گفت‌: آیا همراه‌ من‌ به‌ راموت‌ جِلْعاد برای‌ جنگ‌ خواهی‌ آمد؟ و یهُوْشافاط‌ پادشاه‌ اسرائیل‌ را جواب‌ داد كه‌ من‌، چون‌ تو و قوم‌ من‌، چون‌ قوم‌ تو و سواران‌ من‌، چون‌ سواران‌ تو می‌باشند.

  17. و رَبْشاقی‌ به‌ ایشان‌ گفت‌: «به‌ حِزْقیا بگویید: سلطان‌ عظیم‌، پادشاه‌ آشور چنین‌ می‌گوید: این‌ اعتماد شما كه‌ بر آن‌ توكل‌ می‌نمایی‌، چیست‌؟

  18. تو سخن‌ می‌گویی‌، اما مشورت‌ و قوتِ جنگِ تو، محض‌ سخن‌ باطل‌ است‌. الا´ن‌ كیست‌ كه‌ بر او توكّل‌ نموده‌ای‌ كه‌ بر من‌ عاصی‌ شده‌ای‌؟

  19. اینك‌ حال‌ بر عصای‌ این‌ نی‌ خرد شده‌، یعنی‌ بر مصر توكل‌ می‌نمایی‌ كه‌ اگر كسی‌ بر آن‌ تكیه‌ كند، به‌ دستش‌ فرو رفته‌، آن‌ را مجروح‌ می‌سازد. همچنان‌ است‌ فرعون‌، پادشاه‌ مصر برای‌ همگانی‌كه‌ بر وی‌ توكل‌ می‌نمایند.

  20. و چون‌ بنی‌عَمُّون‌ دیدند كه‌ نزد داود مكروه‌ شده‌اند، حانُون‌ و بنی‌عَمُّون‌ هزار وزنۀ نقره‌ فرستادند تا ارابه‌ها و سواران‌ از اَرام‌ نَهْرَین‌ و اَرام‌ مَعْكَه‌ و صُوبَه‌ برای‌ خود اجیر سازند.

  21. پس‌ سی‌ و دو هزار ارابه‌ و پادشاه‌ مَعْكَه‌ و جمعیت‌ او را برای‌ خود اجیر كردند، و ایشان‌ بیرون‌ آمده‌، در مقابل‌ مِیدَبا اُردو زدند، و بنی‌عَمُّون‌ از شهرهای‌ خودجمع‌ شده‌، برای‌ مقاتله‌ آمدند.

  22. آنگاه‌ آسا نقره‌ و طلا را از خزانه‌های‌ خانۀ خداوند و خانۀ پادشـاه‌ گرفتـه‌، آن‌ را نـزد بَنْهَـدَد پادشـاه‌ ارام‌ كه‌ در دمشـق‌ ساكن‌ بود فرستاده‌، گفت‌:

  23. در میان‌ من‌ و تو و در میان‌ پدر من‌ و پدر تو عهد بوده‌ است‌. اینك‌ نقره‌ و طلا نزد تو فرستادم‌. پس‌ عهدی‌ را كه‌ با بَعْشا پادشاه‌ اسرائیل‌ داری‌، بشكن‌ تا او از نزد من‌ برود.

  24. و بَنْهَدَد آسا پادشاه‌ را اجابت‌ نموده‌، سرداران‌ افواج‌ خود را بر شهرهای‌ اسرائیل‌ فرستاد و ایشان‌ عُیون‌ و دان‌ و آبَل‌مایم‌ و جمیع‌ شهرهای‌ خزانۀ نفتالی‌ را تسخیر نمودند.

  25. و چون‌ بَعْشا این‌ را شنید، بنا نمودن‌ رامه‌ را ترك‌ كرده‌، از كاری‌ كه‌ می‌كرد باز ایستاد.