Skip to content

آیات کتاب مقدس دربارهٔ Abishai

43 آیه · 11 جنبه

آیات کلیدی کتاب مقدس

پالایش بر اساس کتاب
  1. و ایشان‌ آمده‌، او را در آبل‌ بیت‌ مَعْكَه‌ محاصره‌ نمودند و پشته‌ای‌ در برابر شهر ساختند كه‌ در برابر حصار برپا شد، و تمامی‌ قوم‌ كه‌ با یوآب‌ بودند، حصار را می‌زدند تا آن‌ را منهدم‌ سازند.

  2. و زنی‌ حكیم‌ از شهر صدا درداد كه‌ «بشنوید! به‌ یوآب‌ بگویید: اینجا نزدیك‌ بیا تا با تو سخن‌ گویم‌.»

  3. و چون‌ نزدیك‌ وی‌ شد، زن‌ گفت‌ كه‌ «آیا تو یوآب‌ هستی‌؟» او گفت‌: «من‌ هستم‌.» وی‌ را گفت‌: «سخنان‌ كنیز خود را بشنو.» او گفت‌: «می‌شنوم‌.»

  4. پس‌ زن‌ متكلّم‌ شده‌،گفت‌: «در زمان‌ قدیم‌ چنین‌ می‌گفتند كه‌ هرآینه‌ در آبَل‌ می‌باید مشورت‌ بجویند و همچنین‌ هر امری‌ را ختم‌ می‌كردند.

  5. من‌ در اسرائیل‌ سالم‌ و امین‌ هستم‌ و تو می‌خواهی‌ شهری‌ و مادری‌ را در اسرائیل‌ خراب‌ كنی‌. چرا نصیب‌ خداوند را بالكل‌ هلاك‌ می‌كنی‌؟»

  6. پس‌ یوآب‌ در جواب‌ گفت‌: «حاشا از من‌، حاشا از من‌ كه‌ هلاك‌ یا خراب‌ نمایم‌.

  7. كار چنین‌ نیست‌، بلكه‌ شخصی‌ مسمّی‌ به‌ شَبَع‌ بن‌ بِكْری‌ از كوهستان‌ افرایم‌ دست‌ خود را بر داود پادشاه‌ بلند كرده‌ است‌. او را تنها بسپارید و از نزد شهر خواهم‌ رفت‌.» زن‌ در جواب‌ یوآب‌ گفت‌: «اینك‌ سر او را از روی‌ حصار نزد تو خواهند انداخت‌.»

  8. پس‌ آن‌ زن‌ به‌ حكمت‌ خود نزد تمامی‌ قوم‌ رفت‌ و ایشان‌ سر شَبَع‌ بن‌ بِكْری‌ را از تن‌ جدا كرده‌، نزد یوآب‌ انداختند و او كَرِنّا را نواخته‌، ایشان‌ از نزد شهر، هر كس‌ به‌ خیمۀ خود متفرّق‌ شدند. و یوآب‌ به‌ اورشلیم‌ نزد پادشاه‌ برگشت‌.

  9. اما ابیشای‌ ابن‌ صَرُویه‌ او را مدد كرده‌، آن‌ فلسطینی‌ را زد و كُشت‌. آنگاه‌ كسان‌ داود قسم‌ خورده‌، به‌ وی‌ گفتند: «بار دیگر همراه‌ ما به‌ جنگ‌نخواهی‌ آمد مبادا چراغ‌ اسرائیل‌ را خاموش‌ گردانی‌.»

  10. و ابیشای‌، برادر یوآب‌ بن‌ صَرُویه‌، سردار سه‌ نفر بود و نیزۀ خود را بر سیصد نفر حركت‌ داده‌، ایشان‌ را كشت‌ و در میان‌ آن‌ سه‌ نفر اسم‌ یافت‌.

  11. و خواهران‌ ایشان‌ صَرُوْیه‌ و اَبیحایل‌ بودند. و پسران‌ صَرُوْیه‌، اَبْشای‌ و یوآب‌ و عَسائیل‌، سه‌ نفر بودند.

  12. و سه‌ نفر از آن‌ سی‌ سردار به‌ صخره‌ نزد داود به‌ مغارۀ عَدُلاّم‌ فرود شدند و لشكر فلسطینیان‌ در وادی‌ رفائیم‌ اردو زده‌ بودند.

  13. و داود در آن‌ وقت‌ در ملاذ خویش‌ بود، و قراول‌ فلسطینیان‌ آن‌ وقت‌ در بیت‌لحم‌ بودند.

  14. و داود خواهش‌ نموده‌، گفت‌: «كاش‌ كسی‌ مرا از آب‌ چاهی‌ كه‌ نزد دروازۀ بیت‌لحم‌ است‌ بنوشاند.»

  15. پس‌ آن‌ سه‌ مرد، لشكر فلسطینیان‌ را از میان‌ شكافته‌، آب‌ را از چاهی‌ كه‌ نزد دروازۀ بیت‌لحم‌ است‌ كشیده‌، برداشتند و آن‌ را نزد داود آوردند؛ اما داود نخواست‌ كه‌ آن‌ را بنوشد و آن‌ را به‌ جهت‌ خداوند بریخت‌،

  16. و گفت‌: «ای‌ خدای‌ من‌ حاشا از من‌ كه‌ این‌ كار را بكنم‌! آیا خون‌ این‌ مردان‌ را بنوشم‌ كه‌ جان‌ خود را به‌ خطر انداختند زیرا به‌ خطر جان‌ خود آن‌ را آوردند؟» پس‌ نخواست‌ كه‌ آن‌ را بنوشد؛ كاری‌ كه‌ این‌ سه‌ مرد شجاع‌ كردند این‌ است‌.

  17. و اَبِیشای‌ برادر یوآب‌ سردار آن‌ سه‌ نفر بود و او نیز نیزۀ خود را بر سیصد نفر حركت‌ داده‌، ایشان‌ را كشت‌ و در میان‌ آن‌ سه‌ نفر اسم‌ یافت‌.

  18. و اَبِشای‌ ابن‌ صَرُویه‌ هجده‌ هزار نفر از اَدُومیان‌ را در وادی‌ مِلْح‌ كشت‌.