- English
- King James KJV
- Complete Jewish CJB
- World English WEBM
- Berean Standard BSB
- American Standard ASV
- Geneva GNV
- Young's Literal YLT
- Douay-Rheims DRC
- International
- Shqip ALB
- العربية SVD
- বাংলা BN-IRV
- မြန်မာ Judson
- 简体文 CUV-S
- 繁體中文 CUV-T
- Čeština BKR
- Nederlands STVE
- Français LSG
- Deutsch SCH
- Ελληνικά Vamvas
- ગુજરાતી GU-IRV
- Hausa HCB
- עברית Hebrew
- हिन्दी HCV
- Magyar KAROLI
- Bahasa Indonesia INDO-TB
- Italiano Diodati
- 日本語 Kougo
- 한국어 Korean
- മലയാളം MAL
- मराठी MRCV
- Norsk DNB
- فارسی OPV
- Polski BG
- Português Almeida
- Română Cornilescu
- Русский Synodal
- Español RVG
- Kiswahili Neno
- Svenska SV1917
- Tagalog TAG-ADB
- தமிழ் TCV
- తెలుగు TSA
- ภาษาไทย THAI-KJV
- Українська Ohienko
- Tiếng Việt CADMAN
- Yorùbá YCB
circa 970–930 BC
Solomon & The Temple
Solomon builds the great Temple in Jerusalem and rules with unprecedented wisdom and wealth before foreign gods divide his heart.
آیات این دوره
- دوم تواریخ ۸:۱۵حدود ۱۰۰۴ پ.م.
و ایشان از حكمی كه پادشاه دربارۀ هر امری و دربارۀ خزانهها به كاهنان و لاویان داده بود تجاوز ننمودند.
- دوم تواریخ ۸:۱۶حدود ۱۰۰۴ پ.م.
پس تمامی كار سلیمان از روزی كه بنیاد خانۀ خداوند نهاده شد تا روزی كه تمام گشت،نیكو آراسته شد، و خانۀ خداوند به اتمام رسید.
- دوم تواریخ ۸:۱۷حدود ۱۰۰۴ پ.م.
آنگاه سلیمان به عَصْیون جابَر و به اِیلُوت كه بر كنار دریا در زمین اَدُوم است، رفت.
- دوم تواریخ ۸:۱۸حدود ۱۰۰۴ پ.م.
و حُورام كشتیها و نوكرانی را كه در دریا مهارت داشتند، به دست خادمان خود برای وی فرستاد و ایشان با بندگان سلیمان به اُوفیر رفتند، و چهارصد و پنجاه وزنۀ طلا از آنجا گرفته، برای سلیمان پادشاه آوردند.
و چون ملكۀ سبا آوازۀ سلیمان را شنید با موكب بسیار عظیم و شترانی كه به عطریات و طلای بسیار و سنگهای گرانبها بار شده بود به اورشلیم آمد، تا سلیمان را به مسائل امتحان كند. و چون نزد سلیمان رسید، با وی از هرچه در دلش بود گفتگو كرد.
و سلیمان تمامی مسائلش را برای وی بیان نمود و چیزی از سلیمان مخفی نماند كه برایش بیان نكرد.
و چون ملكۀ سبا حكمت سلیمان و خانهای را كه بنا كرده بود،
و طعام سفرۀ او و مجلس بندگانش و نظم و لباس خادمانش را و ساقیانش و لباس ایشان و زینهای را كه به آن به خانۀ خداوند برمیآمد دید، روح دیگر در او نماند.
پس به پادشاه گفت: «آوازهای را كه در ولایت خود دربارۀ كارها و حكمت تو شنیدم راست بود.
اما تا نیامدم و به چشمان خود ندیدم، اخبار آنها را باور نكردم؛ و همانا نصف عظمت حكمت تو به من اعلام نشده بود، و از خبری كه شنیده بودم افزودهای.
خوشابهحال مردان تو و خوشابهحال این خادمانت كه به حضور تو همیشهمیایستند و حكمت تو را میشنوند.
متبارك باد یهُوَه خدای تو كه بر تو رغبت داشته، تو را بر كرسی خود نشانید تا برای یهُوَه خدایت پادشاه بشوی. چونكه خدای تو اسرائیل را دوست میدارد تا ایشان را تا به ابد استوار نماید؛ از این جهت تو را بر پادشاهی ایشان نصب نموده است تا داوری و عدالت را بجا آوری.»
و به پادشاه صد و بیست وزنۀ طلا و عطریات از حد زیاده، و سنگهای گرانبها داد و مثل این عطریات كه ملكۀ سبا به سلیمان پادشاه داد هرگز دیده نشد.
و نیز بندگان حورام و بندگان سلیمان كه طلا از اوفیر میآوردند، چوب صندل و سنگهای گرانبها آوردند.
و پادشاه از این چوب صندل زینهها به جهت خانه خداوند و خانۀ پادشاه و عودها و بربطها برای مغنّیان ساخت، و مثل آنها قبل از آن در زمین یهودا دیده نشده بود.
و سلیمان پادشاه به ملكۀ سبا تمامی آرزوی او را كه خواسته بود داد، سوای آنچه كه او برای پادشاه آورده بود؛ پس با بندگانش به ولایت خود توجه نموده، برفت.
و وزن طلایی كه در یك سال به سلیمان رسید ششصد و شصت و شش وزنه طلا بود،
سوای آنچه تاجران و بازرگانان آوردند و جمیع پادشاهان عرب و حاكمان كشورها طلا و نقره برای سلیمان میآوردند.
و سلیمان پادشاه دویست سپر طلای چكشی ساخت كه برای هر سپر ششصد مثقال طلا بكار برده شد.
و سیصد سپر كوچك طلای چكشی ساختكه برای هر سپر سیصد مثقال طلا بكار برده شد، و پادشاه آنها را در خانۀ جنگل لبنان گذاشت.
و پادشاه تخت بزرگی از عاج ساخت و آن را به زر خالص پوشانید.
و تخت را شش پله و پایندازی زرین بود كه به تخت پیوسته بود و به این طرف و آن طرف نزد جای كُرسیش دستها بود، و دو شیر به پهلوی دستها ایستاده بودند.
و دوازده شیر از این طرف و آن طرف، بر آن شش پله ایستاده بودند كه در هیچ مملكت مثل این ساخته نشده بود.
و تمامی ظروف نوشیدنی سلیمان پادشاه از طلا و تمامی ظروف خانۀ جنگل لبنان از زر خالص بود، و نقره در ایام سلیمان هیچ به حساب نمیآمد،
زیرا كه پادشاه را كشتیها بود كه با بندگان حُورام به ترشیش میرفت، و كشتیهای ترشیشی هر سه سال یك مرتبه میآمد، و طلا و نقره و عاج و میمونها و طاوسها میآورد.