- English
- King James KJV
- Complete Jewish CJB
- World English WEBM
- Berean Standard BSB
- American Standard ASV
- Geneva GNV
- Young's Literal YLT
- Douay-Rheims DRC
- International
- Shqip ALB
- العربية SVD
- বাংলা BN-IRV
- မြန်မာ Judson
- 简体文 CUV-S
- 繁體中文 CUV-T
- Čeština BKR
- Nederlands STVE
- Français LSG
- Deutsch SCH
- Ελληνικά Vamvas
- ગુજરાતી GU-IRV
- Hausa HCB
- עברית Hebrew
- हिन्दी HCV
- Magyar KAROLI
- Bahasa Indonesia INDO-TB
- Italiano Diodati
- 日本語 Kougo
- 한국어 Korean
- മലയാളം MAL
- मराठी MRCV
- Norsk DNB
- فارسی OPV
- Polski BG
- Português Almeida
- Română Cornilescu
- Русский Synodal
- Español RVG
- Kiswahili Neno
- Svenska SV1917
- Tagalog TAG-ADB
- தமிழ் TCV
- తెలుగు TSA
- ภาษาไทย THAI-KJV
- Українська Ohienko
- Tiếng Việt CADMAN
- Yorùbá YCB
circa 1380–1050 BC
The Judges & Ruth
Israel cycles through rebellion, oppression, and rescue under charismatic leaders—culminating in Ruth's faithful love story.
آیات این دوره
- داوران ۸:۱۶حدود ۱۲۴۵ پ.م.
پس مشایخ شهر و شوك و خارهای صحرارا گرفته، اهل سُكُّوت را به آنها تأدیب نمود.
- داوران ۸:۱۷حدود ۱۲۴۵ پ.م.
و برج فَنُوعِیل را منهدم ساخته، مردان شهر را كشت.
- داوران ۸:۱۸حدود ۱۲۴۵ پ.م.
و به زَبَح و صَلْمُونَّع گفت: «چگونه مردمانی بودند كه در تابور كشتید.» گفتند: «ایشان مثل تو بودند؛ هر یكی شبیه شاهزادگان.»
- داوران ۸:۱۹حدود ۱۲۴۵ پ.م.
گفت: «ایشان برادرانم و پسران مادر من بودند؛ به خداوند حی قسم اگر ایشان را زنده نگاه میداشتید، شما را نمیكشتم.»
- داوران ۸:۲۰حدود ۱۲۴۵ پ.م.
و به نخستزادۀ خود، یتَر، گفت: «برخیز و ایشان را بكش.» لیكن آن جوان شمشیر خود را از ترس نكشید چونكه هنوز جوان بود.
- داوران ۸:۲۱حدود ۱۲۴۵ پ.م.
پس زَبَح و صَلْمُونَّع گفتند: «تو برخیز و ما را بكش زیرا شجاعت مرد مثل خود اوست.» پس جِدْعُون برخاسته، زَبَح و صَلْمُونَّع را بكشت و هلالهایی كه بر گردن شتران ایشان بود، گرفت.
- داوران ۸:۲۲حدود ۱۲۴۵ پ.م.
پس مردان اسرائیل به جِدْعُون گفتند: «بر ما سلطنت نما، هم پسر تو و پسر پسر تو نیز چونكه ما را از دست مدیان رهانیدی.»
- داوران ۸:۲۳حدود ۱۲۴۵ پ.م.
جِدْعُون در جواب ایشان گفت: «من بر شما سلطنت نخواهم كرد، و پسر من بر شما سلطنت نخواهد كرد، خداوند بر شما سلطنت خواهد نمود.»
- داوران ۸:۲۴حدود ۱۲۴۵ پ.م.
و جِدْعُون به ایشان گفت: «یك چیز از شما خواهش دارم كه هر یكی از شما گوشوارههای غنیمت خود را به من بدهد.» زیرا كه گوشوارههای طلا داشتند، چونكه اسمعیلیان بودند.
- داوران ۸:۲۵حدود ۱۲۴۵ پ.م.
در جواب گفتند: «البته میدهیم». پس ردایی پهن كرده، هر یكی گوشوارههای غنیمت خود را در آن انداختند.
- داوران ۸:۲۶حدود ۱۲۴۵ پ.م.
و وزن گوشوارههای طلایی كه طلبیده بود، هزار و هفتصد مثقال طلا بود، سوایآن هلالها و حلقهها و جامههای ارغوانی كه بر ملوك مدیان بود، و سوای گردنبندهایی كه بر گردن شتران ایشان بود.
- داوران ۸:۲۷حدود ۱۲۴۵ پ.م.
و جِدْعُون از آنها ایفودی ساخت و آن را در شهر خود عُفْرَه برپا داشت، و تمامی اسرائیل به آنجا در عقب آن زنا كردند، و آن برای جِدْعُون و خاندان او دام شد.
- داوران ۸:۲۸حدود ۱۲۴۵ پ.م.
پس مدیان در حضور بنیاسرائیل مغلوب شدند و دیگر سر خود را بلند نكردند، و زمین در ایام جِدْعُون چهل سال آرامی یافت.
- داوران ۸:۲۹حدود ۱۲۴۵ پ.م.
و یرُبَّعْل بنیوآش رفته، در خانۀ خود ساكن شد.
- داوران ۸:۳۰حدود ۱۲۴۵ پ.م.
و جِدْعُون را هفتاد پسر بود كه از صلبش بیرون آمده بودند، زیرا زنان بسیار داشت.
- داوران ۸:۳۱حدود ۱۲۴۵ پ.م.
و كنیز او كه در شكیم بود او نیز برای وی پسری آورد، و او را اَبیمَلِك نام نهاد.
- داوران ۸:۳۲حدود ۱۲۴۵ پ.م.
و جِدْعُون بنیوآش پیر و سالخورده شده، مرد، و در قبر پدرش یوآش در عُفْرَه اَبیعَزَری دفن شد.
- داوران ۸:۳۳حدود ۱۲۴۵ پ.م.
و واقع شد بعد از وفات جِدْعُون كه بنیاسرائیل برگشته، در پیروی بعلها زنا كردند، و بعل بَرِیت را خدای خود ساختند.
- داوران ۸:۳۴حدود ۱۲۴۵ پ.م.
و بنیاسرائیل یهوه، خدای خود را كه ایشان را از دست جمیع دشمنان ایشان از هر طرف رهایی داده بود، به یاد نیاوردند.
- داوران ۸:۳۵حدود ۱۲۴۵ پ.م.
و با خاندان یرُبَّعْل جِدْعُون موافق همۀ احسانی كه با بنیاسرائیل نموده بود، نیكویی نكردند.
و اَبیمَلِك بنیرُبَّعْل نزد برادران مادر خود بهشَكیم رفته، ایشان و تمامی قبیلۀ خاندان پدر مادرش را خطاب كرده، گفت:
«الا´ن در گوشهای جمیع اهل شكیم بگویید: برای شما كدام بهتر است؟ كه هفتاد نفر یعنی همۀ پسران یرُبَّعْل بر شما حكمرانی كنند؟ یا اینكه یكشخص بر شما حاكم باشد؟ و بیاد آورید كه من استخوان و گوشت شما هستم.»
و برادران مادرش دربارۀ او در گوشهای جمیع اهل شكیم همۀ این سخنان را گفتند، و دل ایشان به پیروی اَبیمَلِك مایل شد، زیرا گفتند او برادر ماست.
و هفتاد مثقال نقره از خانۀ بعل بَرِیت به او دادند، و اَبیمَلِك مردان مهمل و باطل را به آن اجیر كرد كه او را پیروی نمودند.
پس به خانۀ پدرش به عُفْرَه رفته، برادران خود پسران یرُبَّعْل را كه هفتاد نفر بودند بر یك سنگ بكشت؛ لیكن یوتام پسر كوچك یرُبَّعْل زنده ماند، زیرا خود را پنهان كرده بود.