- English
- King James KJV
- Complete Jewish CJB
- World English WEBM
- Berean Standard BSB
- American Standard ASV
- Geneva GNV
- Young's Literal YLT
- Douay-Rheims DRC
- International
- Shqip ALB
- العربية SVD
- বাংলা BN-IRV
- မြန်မာ Judson
- 简体文 CUV-S
- 繁體中文 CUV-T
- Čeština BKR
- Nederlands STVE
- Français LSG
- Deutsch SCH
- Ελληνικά Vamvas
- ગુજરાતી GU-IRV
- Hausa HCB
- עברית Hebrew
- हिन्दी HCV
- Magyar KAROLI
- Bahasa Indonesia INDO-TB
- Italiano Diodati
- 日本語 Kougo
- 한국어 Korean
- മലയാളം MAL
- मराठी MRCV
- Norsk DNB
- فارسی OPV
- Polski BG
- Português Almeida
- Română Cornilescu
- Русский Synodal
- Español RVG
- Kiswahili Neno
- Svenska SV1917
- Tagalog TAG-ADB
- தமிழ் TCV
- తెలుగు TSA
- ภาษาไทย THAI-KJV
- Українська Ohienko
- Tiếng Việt CADMAN
- Yorùbá YCB
circa 930–586 BC
The Divided Kingdom
The kingdom splits into Israel and Judah; prophets warn of judgment as both nations slowly drift into idolatry and exile.
آیات این دوره
- دوم پادشاهان ۹:۲۱حدود ۸۸۴ پ.م.
و یهُورام گفت: «حاضر كنید.» پس ارابۀ اورا حاضر كردند و یهُورام، پادشاه اسرائیل و اَخَزْیا، پادشاه یهودا، هر یك بر ارابۀ خود بیرون رفتند و به استقبال ییهُو بیرون شده، او را در مِلك نابوتِ یزْرَعیلی یافتند.
- دوم پادشاهان ۹:۲۲حدود ۸۸۴ پ.م.
و چون یهُورام، ییهُو را دید گفت: «ای ییهُو آیا سلامتی است؟» او جواب داد: «چه سلامتی مادامی كه زناكاری مادرت ایزابل و جادوگری وی اینقدر زیاد است؟»
- دوم پادشاهان ۹:۲۳حدود ۸۸۴ پ.م.
آنگاه یهُورام، دست خود را برگردانیده، فرار كرد و به اَخَزْیا گفت: «ای اَخَزْیا خیانت است.»
- دوم پادشاهان ۹:۲۴حدود ۸۸۴ پ.م.
و ییهُو كمان خود را به قوت تمام كشیده، در میان بازوهای یهُورام زد كه تیر از دلش بیرون آمد و در ارابۀ خود افتاد.
- دوم پادشاهان ۹:۲۵حدود ۸۸۴ پ.م.
و ییهُو به بِدْقَر، سردار خود گفت: «او را برداشته، در حصّۀ ملك نابوت یزْرَعیلی بینداز و بیادآور كه چگونه وقتی كه من و تو با هم از عقب پدرش اَخاب، سوار میبودیم، خداوند این وحی را دربارۀ او فرمود.
- دوم پادشاهان ۹:۲۶حدود ۸۸۴ پ.م.
خداوند میگوید: هرآینه خون نابوت و خون پسرانش را دیروز دیدم و خداوند میگوید: كه در این مِلك به تو مكافات خواهـم رسانیـد. پـس الا´ن او را بردار و به موجب كلام خداوند او را در این مِلْك بینداز.»
- دوم پادشاهان ۹:۲۷حدود ۸۸۴ پ.م.
اما چون اَخَزْیا، پادشاه یهودا این را دید، به راه خانۀ بوستان فرار كرد و ییهُو او را تعاقب نموده، فرمود كه او را بزنید و او را نیز در ارابهاش به فرازِ جُوْر كه نزد یبْلَعام است (زدند) و او تا مَجِدُّو فرار كرده، در آنجا مُرد.
- دوم پادشاهان ۹:۲۸حدود ۸۸۴ پ.م.
و خادمانش او را در ارابه به اورشلیم بردند و او را در مزار خودش در شهر داود با پدرانش دفن كردند.
- دوم پادشاهان ۹:۲۹حدود ۸۸۴ پ.م.
و در سال یازدهمِ یورام بناَخاب، اَخَزْیا بر یهودا پادشاه شد.
- دوم پادشاهان ۹:۳۰حدود ۸۸۴ پ.م.
و چون ییهُو به یزْرَعیل آمد، ایزابل این را شنیده، سرمه به چشمان خود كشید و سر خود را زینت داده، از پنجره نگریست.
- دوم پادشاهان ۹:۳۱حدود ۸۸۴ پ.م.
و چون ییهُو به دروازه داخل شد، او گفت: «آیا زِمْری را كه آقای خود را كشت، سلامتی بود؟»
- دوم پادشاهان ۹:۳۲حدود ۸۸۴ پ.م.
و او به سوی پنجره نظر افكنده، گفت: «كیست كه به طرف من باشد؟ كیست؟» پس دو سه نفر از خواجگان به سوی او نظر كردند.
- دوم پادشاهان ۹:۳۳حدود ۸۸۴ پ.م.
و او گفت: «او را بیندازید.» پس او را به زیر انداختند و قدری از خونش بر دیوار و اسبان پاشیده شد و او را پایمال كرد.
- دوم پادشاهان ۹:۳۴حدود ۸۸۴ پ.م.
و داخل شده، به اكل و شرب مشغول گشت. پس گفت: «این زن ملعون را نظر كنید، و او را دفن نمایید زیرا كه دختر پادشاه است.»
- دوم پادشاهان ۹:۳۵حدود ۸۸۴ پ.م.
اما چون برای دفن كردنش رفتند، جز كاسۀ سر و پایها و كفهای دست، چیزی از او نیافتند.
- دوم پادشاهان ۹:۳۶حدود ۸۸۴ پ.م.
پس برگشته، وی را خبر دادند. و او گفت: «این كلام خداوند است كه به واسطۀ بندۀ خود، ایلیای تِشْبی تكلّم نموده، گفت كه سگان گوشت ایزابل را در مِلك یزْرَعیل خواهند خورد.
- دوم پادشاهان ۹:۳۷حدود ۸۸۴ پ.م.
و لاش ایزابل مثل سرگین به روی زمین، در مِلك یزْرَعیل خواهد بود، به طوری كه نخواهند گفت كه این ایزابل است.»
و هفتاد پسر اَخاب در سامره بودند. پس ییهُو مكتوبی نوشته، به سامره نزد سروران یزْرَعیل كه مشایخ و مربیانِ پسران اَخاب بودند فرستاده، گفت:
« الا´ن چون این مكتوب به شما برسد چونكه پسران آقای شما و ارابهها واسبان و شهر حصاردار و اسلحه با شما است،
پس بهترین و نیكوترین پسران آقای خود را انتخاب كرده، او را بر كرسی پدرش بنشانید و به جهت خانۀ آقای خود جنگ نمایید.»
اما ایشان به شدت ترسان شدند و گفتند: «اینك دو پادشاه نتوانستند با او مقاومت نمایند، پس ما چگونه مقاومت خواهیم كرد؟»
پس ناظر خانه و رئیس شهر و مشایخ و مربیان را نزد ییهُو فرستاده، گفتند: «ما بندگان تو هستیم و هر چه به ما بفرمایی بجا خواهیم آورد؛ كسی را پادشاه نخواهیم ساخت. آنچه در نظر تو پسند آید، به عمل آور.»
پس مكتوبی دیگر به ایشان نوشت و گفت: «اگر شما با من هستید و سخن مرا خواهید شنید، سرهای پسران آقای خود را بگیرید و فردا مثل این وقت نزد من به یزْرَعیل بیایید.» و آن پادشاه زادگان كه هفتاد نفر بودند، نزد بزرگان شهر كه ایشان را تربیت میكردند، میبودند.
و چون آن مكتوب نزد ایشان رسید، پادشاهزادگان را گرفته، هر هفتاد نفر را كشتند و سرهای ایشان را در سبدها گذاشته، به یزْرَعیل، نزد وی فرستادند.
و قاصدی آمده، او را خبر داد و گفت: «سرهای پسران پادشاه را آوردند.» او گفت: «آنها را به دو توده نزد دهنۀ دروازه تا صبح بگذارید.»