- English
- King James KJV
- Complete Jewish CJB
- World English WEBM
- Berean Standard BSB
- American Standard ASV
- Geneva GNV
- Young's Literal YLT
- Douay-Rheims DRC
- International
- Shqip ALB
- العربية SVD
- বাংলা BN-IRV
- မြန်မာ Judson
- 简体文 CUV-S
- 繁體中文 CUV-T
- Čeština BKR
- Nederlands STVE
- Français LSG
- Deutsch SCH
- Ελληνικά Vamvas
- ગુજરાતી GU-IRV
- Hausa HCB
- עברית Hebrew
- हिन्दी HCV
- Magyar KAROLI
- Bahasa Indonesia INDO-TB
- Italiano Diodati
- 日本語 Kougo
- 한국어 Korean
- മലയാളം MAL
- मराठी MRCV
- Norsk DNB
- فارسی OPV
- Polski BG
- Português Almeida
- Română Cornilescu
- Русский Synodal
- Español RVG
- Kiswahili Neno
- Svenska SV1917
- Tagalog TAG-ADB
- தமிழ் TCV
- తెలుగు TSA
- ภาษาไทย THAI-KJV
- Українська Ohienko
- Tiếng Việt CADMAN
- Yorùbá YCB
آیات کتاب مقدس دربارهٔ Ashdod
آیات کلیدی کتاب مقدس
و فلسطینیان تابوت خدا را گرفته، آن را از اَبَنْعَزَر به اَشْدُود آوردند.
و فلسطینیان تابوت خدا را گرفته، آن را به خانۀ داجون درآورده، نزدیك داجون گذاشتند.
و بامدادان چون اَشْدُودیان برخاستند، اینك داجون به حضور تابوت خداوند رو به زمین افتاده بود. و داجون را برداشته، باز در جایش برپا داشتند.
و در فردای آن روز چون صبح برخاستند، اینك داجون به حضور تابوت خداوند رو به زمین افتاده، و سر داجون و دو دستش بر آستانه قطع شده، و تنِ داجون فقط از او باقی مانده بود.
از این جهت كاهنان داجون و هر كه داخل خانۀ داجون میشود، تا امروز بر آستانۀ داجون دراَشْدُود پا نمی گذارد.
و دست خداوند بر اهل اَشْدُود سنگین شده، ایشان را تباه ساخت و ایشان را، هم اَشْدُود و هم نواحی آن را به خراجها مبتلا ساخت.
و چون مردان اَشْدُود دیدند كه چنین است گفتند: «تابوت خدای اسرائیل با ما نخواهد ماند، زیرا كه دست او بر ما و بر خدای ما، داجون سنگین است.»
پس فرستاده، جمیع سروران فلسطینیان را نزد خود جمع كرده، گفتند: «با تابوت خدای اسرائیل چه كنیم؟» گفتند: «تابوت خدای اسرائیل به جَتّ منتقل شود.» پس تابوت خدای اسرائیل را به آنجا بردند.
و واقع شد بعد از نقل كردن آن كه دست خداوند بر آن شهر به اضطراب بسیار عظیمی دراز شده، مردمان شهر را از خرد و بزرگ مبتلا ساخته، خُراجها بر ایشان مُنْتَفَخْ شد.
پس تابوت خدا را به عَقْرُون بردند و به مجرد ورود تابوت خدا به عَقْرُون، اهل عَقْرُون فریاد كرده، گفتند: «تابوت خدای اسرائیل را نزد ما آوردند تا ما را و قوم ما را بكشند.»
پس فرستاده، جمیع سروران فلسطینیان را جمع كرده، گفتند: «تابوت خدای اسرائیل را روانه كنید تا به جای خود برگردد و ما را و قوم ما را نكشد»، زیرا كه در تمام شهر هنگامۀ مهلك بود، و دست خدا در آنجا بسیار سنگین شده بود.
و آنانی كه نمردند، به خُراجها مبتلا شدند. و فریاد شهر تا به آسمان بالا رفت.
و چون سَنْبَلَّط و طُوبیا و اعراب و عَمُّونیان و اَشْدُوْدیان شنیدند كه مرمّت حصار اورشلیم پیش رفته است و شكافهایش بسته میشود، آنگاه خشم ایشان به شدّت افروخته شد.
و جمیع ایشان توطئه نمودند كه بیایند و با اورشلیم جنگ نمایند و به آن ضرر برسانند.
در آن روزها نیز بعضی یهودیان را دیدم، كه زنان از اَشْدُوْدیان و عَمُّونیان و مُوْآبیان گرفته بودند.
و نصف كلام پسران ایشان، در زبان اَشْدُوْد میبود و به زبان یهود نمیتوانستند به خوبی تكلّم نمایند، بلكه به زبان این قوم و آن قوم.
این كلام را بشنوید كه خداوند آن را به ضد شما ای بنیاسرائیل و به ضد تمامی خاندانی كه از زمین مصر بیرون آوردم، تنطّق نموده و گفته است:
من شما را فقط از تمامی قبایل زمین شناختم پس عقوبت تمام گناهان شما را بر شما خواهم رسانید.
آیا دو نفر با هم راه میروند جز آنكه متّفق شده باشند؟ آیا شیر در جنگل غرّش میكند حینی كه شكار نداشته باشد؟ آیا شیر ژیان آواز خود را از بیشهاش میدهد حینی كه چیزی نگرفته باشد؟
آیا مرغ به دام زمین میافتد، جایی كه تله برای او نباشد؟ آیا دام از زمین برداشته میشود، حینی كه چیزی نگرفته باشد؟
آیا كَرِنّا در شهر نواخته میشود و خلق نترسند؟
آیا بلا بر شهر وارد بیاید و خداوند آن را نفرموده باشد؟
زیرا خداوند یهُوَه كاری نمیكند جز اینكه سرّ خویش را به بندگان خود انبیا مكشوف میسازد.
شیر غرّش كرده است؛ كیست كه نترسد؟ خداوند یهُوَه تكلّم نموده است؛ كیست كه نبوّت ننماید؟
بر قصرهای اَشْدُوْدْ و بر قصرهای زمین مصر ندا كنید و بگویید بر كوههای سامره جمع شویدو ملاحظه نمایید كه چه هنگامههای عظیم در وسط آن و چه ظلمها در میانش واقع شده است.