- English
- King James KJV
- Complete Jewish CJB
- World English WEBM
- Berean Standard BSB
- American Standard ASV
- Geneva GNV
- Young's Literal YLT
- Douay-Rheims DRC
- International
- Shqip ALB
- العربية SVD
- বাংলা BN-IRV
- မြန်မာ Judson
- 简体文 CUV-S
- 繁體中文 CUV-T
- Čeština BKR
- Nederlands STVE
- Français LSG
- Deutsch SCH
- Ελληνικά Vamvas
- ગુજરાતી GU-IRV
- Hausa HCB
- עברית Hebrew
- हिन्दी HCV
- Magyar KAROLI
- Bahasa Indonesia INDO-TB
- Italiano Diodati
- 日本語 Kougo
- 한국어 Korean
- മലയാളം MAL
- मराठी MRCV
- Norsk DNB
- فارسی OPV
- Polski BG
- Português Almeida
- Română Cornilescu
- Русский Synodal
- Español RVG
- Kiswahili Neno
- Svenska SV1917
- Tagalog TAG-ADB
- தமிழ் TCV
- తెలుగు TSA
- ภาษาไทย THAI-KJV
- Українська Ohienko
- Tiếng Việt CADMAN
- Yorùbá YCB
آیات کتاب مقدس دربارهٔ Ahithophel
آیات کلیدی کتاب مقدس
و اَبْشالومْ اَخِیتُوفَلِ جیلونی را كه مُشیر داود بود، از شهرش، جیلوه، وقتی كه قربانیها میگذرانید، طلبید و فتنه سخت شد. و قوم با اَبْشالوم روزبهروز زیاده میشدند.
و داود را خبر داده، گفتند: كه اَخیتُوفَل، یكی از فتنهانگیزان، با اَبْشالوم شده است. و داود گفت: ای خداوند ، مشورت اَخیتُوفَل را حماقت گردان.
اما اگر به شهر برگردی و به اَبْشالوم بگویی: ای پادشاه، من بندۀ تو خواهم بود، چنانكه پیشتر بندۀ پدر تو بودم، الا´ن بندۀ تو خواهم بود. آنگاه مشورت اَخیتُوفَل را برای من باطل خواهی گردانید.
و اما اَبْشالوم و تمامی گروه مردان اسرائیل به اورشلیم آمدند، و اَخیتُوفَل همراهش بود.
و اَبْشالوم به اَخیتُوفَل گفت: شما مشورت كنید كه چه بكنیم.
و اَخیتُوفَل به اَبْشالوم گفت كه نزد مُتعههای پدر خود كه به جهت نگاهبانی خانه گذاشته است، درآی؛ و چون تمامی اسرائیل بشنوند كه نزد پدرت مكروه شدهای، آنگاه دست تمامی همراهانت قوی خواهد شد.
پس خیمهای بر پشت بام برای اَبْشالوم برپا كردند و اَبْشالوم در نظر تمامی بنیاسرائیل نزد مُتعههای پدرش درآمد.
و مشورتی كه اَخیتُوفَل در آن روزها میداد، مثل آن بود كه كسی از كلام خدا سؤال كند. و هر مشورتی كه اَخیتُوفَل هم به داود و هم به اَبْشالوم میداد، چنین میبود.
و اَخیتُوفَل به اَبْشالوم گفت: «مرا اذن بده كه دوازده هزار نفر را برگزیده، برخیزم و شبانگاه داود را تعاقب نمایم.
پس در حالتی كه او خسته و دستهایش سست است، بر او رسیده، او را مضطرب خواهم ساخت و تمامی قومی كه همراهش هستند، خواهند گریخت، و پادشاه را به تنهایی خواهم كشت.
و تمامی قوم را نزد تو خواهم برگردانید زیرا شخصی كه او را میطلبی، مثل برگشتن همه است؛ پس تمامی قوم در سلامتی خواهند بود.»
و این سخن در نظر ابشالوم و درنظر جمیع مشایخ اسرائیل پسند آمد.
و اَبْشالوم گفت: حوشای اَرْكی را نیز بخوانید تا بشنویم كه او چه خواهد گفت.
و چون حوشای نزد اَبْشالوم آمد، اَبْشالوم وی را خطاب كرده، گفت: اَخیتُوفَل بدین مضمون گفته است؛ پس تو بگو كه بر حسب رای او عمل نماییم یا نه.
حوشای به اَبْشالوم گفت:مشورتی كه اَخیتُوفَل این مرتبه داده است، خوب نیست.
و حوشای گفت: «میدانی كه پدرت و مردانش شجاع هستند و مثل خرسی كه بچههایش را در بیابان گرفته باشند، در تلخی جانند؛ و پدرت مرد جنگ آزموده است، و شب را در میان قوم نمیماند.
اینك او الا´ن در حفرهای یا جای دیگر مخفی است. و واقع خواهد شد كه چون بعضی از ایشان در ابتدا بیفتند، هر كس كه بشنود خواهد گفت: در میان قومی كه تابع اَبْشالوم هستند، شكستی واقع شده است.
و نیز شجاعی كه دلش مثل دل شیر باشد، بالكل گداخته خواهد شد، زیرا جمیع اسرائیل میدانند كه پدر تو جباری است و رفیقانش شجاع هستند.
لهذا رأی من این است كه تمامی اسرائیل از دان تا بئرشبع كه مثل ریگ كنارۀ دریا بیشمارند، نزد تو جمع شوند، و حضرت تو همراه ایشان برود.
پس در مكانی كه یافت میشود بر او خواهیم رسید، و مثل شبنمی كه بر زمین میریزد بر او فرود خواهیم آمد، و از او و تمامی مردانی كه همراه وی میباشند، یكی هم باقی نخواهد ماند.
و اگر به شهری داخل شود، آنگاه تمامی اسرائیل طنابها به آن شهر خواهند آورد و آن شهر را به نهر خواهند كشید تا یك سنگْ ریزهای هم در آن پیدا نشود.»
پس اَبْشالوم و جمیع مردان اسرائیل گفتند: مشورت حوشای اَرْكی از مشورت اَخیتُوفَل بهتر است. زیرا خداوند مقدر فرموده بود كه مشورت نیكوی اَخیتُوفَل را باطل گرداند تا آنكه خداوند بدی را بر اَبْشالوم برساند.
و حوشای به صادوق و ابیاتار كَهَنَه گفت: «اَخیتُوفَل به اَبْشالوم و مشایخ اسرائیل چنین وچنان مشورت داده، و من چنین و چنان مشورت دادهام.
پس حال به زودی بفرستید و داود را اطلاع داده، گویید: امشب در كنارههای بیابان توقف منما بلكه به هر طوری كه توانی عبور كن، مبادا پادشاه و همۀ كسانی كه همراه وی میباشند، بلعیده شوند.»
و یوناتان و اَخیمَعَص نزد عَین رُوجَل توقف مینمودند و كنیزی رفته، برای ایشان خبر میآورد. و ایشان رفته، به داود پادشاه خبر میرسانیدند، زیرا نمیتوانستند به شهر داخل شوند كه مبادا خویشتن را ظاهر سازند.