Skip to content

Ahimaaz

13 آیه · 2 عضو خانواده

آیاتی که از Ahimaaz نام می‌برند

  1. و پادشاه‌ به‌ صادوق‌ كاهن‌ گفت‌: «آیا تو رایی‌ نیستی‌؟ پس‌ به‌ شهر به‌ سلامتی‌ برگرد و هر دو پسر شما، یعنی‌ اَخیمَعَص‌، پسر تو، و یوناتان‌، پسر ابیاتار، همراه‌ شما باشند.

  2. و اینك‌ دو پسر ایشان‌ اَخیمَعَص‌، پسر صادوق‌، و یوناتان‌، پسر ابیاتار، در آنجا با ایشانند و هر خبری‌ را كه‌ می‌شنوید، به‌ دست‌ ایشان‌، نزد من‌ خواهید فرستاد.»

  3. و یوناتان‌ و اَخیمَعَص‌ نزد عَین‌ رُوجَل‌ توقف‌ می‌نمودند و كنیزی‌ رفته‌، برای‌ ایشان‌ خبر می‌آورد. و ایشان‌ رفته‌، به‌ داود پادشاه‌ خبر می‌رسانیدند، زیرا نمی‌توانستند به‌ شهر داخل‌ شوند كه‌ مبادا خویشتن‌ را ظاهر سازند.

  4. و خادمان‌ اَبْشالوم‌ نزد آن‌ زن‌ به‌ خانه‌ درآمده‌، گفتند: «اَخیمَعَص‌ و یوناتان‌ كجایند؟» زن‌ به‌ ایشان‌ گفت‌: «از نهر آب‌ عبور كردند.» پس‌ چون‌ جستجو كرده‌، نیافتند، به‌ اورشلیم‌ برگشتند.

  5. و اَخِیمَعَص‌ بن‌ صادوق‌ گفت‌: «حال‌ بروم‌ و مژده‌ به‌ پادشاه‌ برسانم‌ كه‌ خداوند انتقام‌ او را از دشمنانش‌ كشیده‌ است‌.»

  6. و اخیمعص‌ بن‌ صادوق‌، بار دیگر به‌ یوآب‌ گفت‌: «هرچه‌ بشود، ملتمس‌ اینكه‌ من‌ نیز در عقب‌ كوشی‌ بدوم‌.» یوآب‌ گفت‌: «ای‌ پسرم‌ چرا باید بدوی‌ چونكه‌ بشارت‌ نداری‌ كه‌ ببری‌؟»

  7. گفت‌: «هرچه‌ بشود، بدوم‌.» او وی‌ را گفت‌:«بدو.» پس‌ اَخیمَعَص‌ به‌ راه‌ وادی‌ دویده‌، از كُوشَی‌ سبقت‌ جست‌.

  8. و دیده‌بان‌ گفت‌: «دویدن‌ اولی‌ را می‌بینم‌ كه‌ مثل‌ دویدن‌ اَخیمَعَص‌ بن‌ صادوق‌ است‌.» پادشاه‌ گفت‌: «او مرد خوبی‌ است‌ و خبر خوب‌ می‌آورد.»

  9. و اَخیمَعَص‌ ندا كرده‌، به‌ پادشاه‌ گفت‌: «سلامتی‌ است‌.» و پیش‌ پادشاه‌ رو به‌ زمین‌ افتاده‌، گفت‌: «یهُوَه‌ خدای‌ تو متبارك‌ باد كه‌ مردمانی‌ كه‌ دست‌ خود را بر آقایم‌ پادشاه‌ بلند كرده‌ بودند، تسلیم‌ كرده‌ است‌.»

  10. پادشاه‌ گفت‌: «آیا اَبْشالوم‌ جوان‌ به‌ سلامت‌ است‌؟» و اَخیمَعَص‌ در جواب‌ گفت‌: «چون‌ یوآب‌، بندۀ پادشاه‌ و بندۀ تو را فرستاد، هنگامۀ عظیمی‌ دیدم‌ اما ندانستم‌ كه‌ چه‌ بود.»

  11. و اخیطوب‌ صادوق‌ را آورد و صادوق‌ اَخِیمَعْص‌ را آورد.

  12. و اَخِیمَعْص‌ عَزَرْیا را آورد و عَزَرْیا یوحانان‌ را آورد.

  13. پسرش‌ صادوق‌، پسرش‌ اَخِیمَعْص‌.