- English
- King James KJV
- Complete Jewish CJB
- World English WEBM
- Berean Standard BSB
- American Standard ASV
- Geneva GNV
- Young's Literal YLT
- Douay-Rheims DRC
- International
- Shqip ALB
- العربية SVD
- বাংলা BN-IRV
- မြန်မာ Judson
- 简体文 CUV-S
- 繁體中文 CUV-T
- Čeština BKR
- Nederlands STVE
- Français LSG
- Deutsch SCH
- Ελληνικά Vamvas
- ગુજરાતી GU-IRV
- Hausa HCB
- עברית Hebrew
- हिन्दी HCV
- Magyar KAROLI
- Bahasa Indonesia INDO-TB
- Italiano Diodati
- 日本語 Kougo
- 한국어 Korean
- മലയാളം MAL
- मराठी MRCV
- Norsk DNB
- فارسی OPV
- Polski BG
- Português Almeida
- Română Cornilescu
- Русский Synodal
- Español RVG
- Kiswahili Neno
- Svenska SV1917
- Tagalog TAG-ADB
- தமிழ் TCV
- తెలుగు TSA
- ภาษาไทย THAI-KJV
- Українська Ohienko
- Tiếng Việt CADMAN
- Yorùbá YCB
آیات کتاب مقدس دربارهٔ Cushi
آیات کلیدی کتاب مقدس
و یوآب به كُوشَی گفت: برو و از آنچه دیدهای به پادشاه خبر برسان. و كوشی یوآب را تعظیم نموده، دوید.
و اخیمعص بن صادوق، بار دیگر به یوآب گفت: هرچه بشود، ملتمس اینكه من نیز در عقب كوشی بدوم. یوآب گفت: ای پسرم چرا باید بدوی چونكه بشارت نداری كه ببری؟
گفت: هرچه بشود، بدوم. او وی را گفت:بدو. پس اَخیمَعَص به راه وادی دویده، از كُوشَی سبقت جست.
و داود در میان دو دروازه نشسته بود و دیدهبان بر پشتبام دروازه به حصار برآمد و چشمان خود را بلند كرده، مردی را دید كه اینك به تنهایی میدود.
و دیدهبان آواز كرده، پادشاه را خبر داد و پادشاه گفت: اگر تنهاست، بشارت میآورد. و او میآمد و نزدیك میشد.
و دیدهبان، شخص دیگر را دید كه میدود و دیدهبان به دربان آواز داده، گفت: شخصی به تنهایی میدود. و پادشاه گفت: او نیز بشارت میآورد.
و دیدهبان گفت: دویدن اولی را میبینم كه مثل دویدن اَخیمَعَص بن صادوق است. پادشاه گفت: او مرد خوبی است و خبر خوب میآورد.
و اَخیمَعَص ندا كرده، به پادشاه گفت: سلامتی است. و پیش پادشاه رو به زمین افتاده، گفت: یهُوَه خدای تو متبارك باد كه مردمانی كه دست خود را بر آقایم پادشاه بلند كرده بودند، تسلیم كرده است.
پادشاه گفت: آیا اَبْشالوم جوان به سلامت است؟ و اَخیمَعَص در جواب گفت: چون یوآب، بندۀ پادشاه و بندۀ تو را فرستاد، هنگامۀ عظیمی دیدم اما ندانستم كه چه بود.
و پادشاه گفت: بگرد و اینجا بایست. و او به آن طرف شده، بایستاد.
و اینك كوشی رسید و كوشی گفت: برای آقایم، پادشاه، بشارت است، زیرا خداوند امروز انتقام تو را از هر كه با تو مقاومت مینمود، كشیده است.
و پادشاه به كوشی گفت: آیا اَبْشالوم جوان به سلامت است؟ كوشی گفت: دشمنان آقایم، پادشاه، و هر كه برای ضرر تو برخیزد، مثل آن جوان باشد.