Skip to content

Zadok

40 آیه · 2 عضو خانواده

آیاتی که از Zadok نام می‌برند

پالایش بر اساس کتاب
  1. و صادوق‌ بن‌ اَخیطوب‌ و اَخیملك‌ بن‌ اَبِیاتار، كاهن‌ بودند و سرایا كاتب‌ بود.

  2. و اینك‌ صادوق‌ نیز و جمیع‌ لاویان‌ با وی‌ تابوت‌ عهد خدا را برداشتند، و تابوت‌ خدا را نهادند و تا تمامی‌ قوم‌ از شهر بیرون‌ آمدند، ابیاتار قربانی‌ می‌گذرانید.

  3. و پادشاه‌ به‌ صادوق‌ گفت‌: «تابوت‌ خدا را به‌ شهر برگردان‌. پس‌ اگر در نظر خداوند التفات‌ یابم‌ مرا باز خواهد آورد، و آن‌ را و مسكن‌ خود را به‌ من‌ نشان‌ خواهد داد.

  4. و پادشاه‌ به‌ صادوق‌ كاهن‌ گفت‌: «آیا تو رایی‌ نیستی‌؟ پس‌ به‌ شهر به‌ سلامتی‌ برگرد و هر دو پسر شما، یعنی‌ اَخیمَعَص‌، پسر تو، و یوناتان‌، پسر ابیاتار، همراه‌ شما باشند.

  5. پس‌ صادوق‌ و ابیاتار تابوت‌ خدا را به‌ اورشلیم‌ برگردانیده‌، در آنجا ماندند.

  6. و آیا صادوق‌ و ابیاتار كَهَنَه‌ در آنجا همراه‌ تو نیستند؟ پس‌ هرچیزی‌ را كه‌ از خانۀ پادشاه‌ بشنوی‌، آن‌ را به‌ صادوق‌ و ابیاتار كهنه‌ اعلام‌ نما.

  7. و اینك‌ دو پسر ایشان‌ اَخیمَعَص‌، پسر صادوق‌، و یوناتان‌، پسر ابیاتار، در آنجا با ایشانند و هر خبری‌ را كه‌ می‌شنوید، به‌ دست‌ ایشان‌، نزد من‌ خواهید فرستاد.»

  8. و حوشای‌ به‌ صادوق‌ و ابیاتار كَهَنَه‌ گفت‌: «اَخیتُوفَل‌ به‌ اَبْشالوم‌ و مشایخ‌ اسرائیل‌ چنین‌ وچنان‌ مشورت‌ داده‌، و من‌ چنین‌ و چنان‌ مشورت‌ داده‌ام‌.

  9. و اَخِیمَعَص‌ بن‌ صادوق‌ گفت‌: «حال‌ بروم‌ و مژده‌ به‌ پادشاه‌ برسانم‌ كه‌ خداوند انتقام‌ او را از دشمنانش‌ كشیده‌ است‌.»

  10. و اخیمعص‌ بن‌ صادوق‌، بار دیگر به‌ یوآب‌ گفت‌: «هرچه‌ بشود، ملتمس‌ اینكه‌ من‌ نیز در عقب‌ كوشی‌ بدوم‌.» یوآب‌ گفت‌: «ای‌ پسرم‌ چرا باید بدوی‌ چونكه‌ بشارت‌ نداری‌ كه‌ ببری‌؟»

  11. و دیده‌بان‌ گفت‌: «دویدن‌ اولی‌ را می‌بینم‌ كه‌ مثل‌ دویدن‌ اَخیمَعَص‌ بن‌ صادوق‌ است‌.» پادشاه‌ گفت‌: «او مرد خوبی‌ است‌ و خبر خوب‌ می‌آورد.»

  12. و داود پادشاه‌ نزد صادوق‌ و ابیاتار كَهَنَه‌ فرستاده‌، گفت‌: «به‌ مشایخ‌ یهودا بگویید: شما چرا در بازآوردن‌ پادشاه‌ به‌ خانه‌اش‌، آخر همه‌ هستید، و حال‌ آنكه‌ سخن‌ جمیع‌ اسرائیل‌ نزد پادشاه‌ به‌ خانه‌اش‌ رسیده‌ است‌.

  13. و شیوا كاتب‌ و صادوق‌ و ابیاتار، كاهن‌ بودند،

  14. و اما صادوق‌ كاهن‌ و بَنایاهُو ابن‌ یهُویاداع‌ و ناتان‌ نبی‌ و شِمْعِی‌ و رِیعی‌ و شجاعانی‌ كه‌ از آن‌ داود بودند، با اَدُنیا نرفتند.

  15. لیكن‌ بنده‌ات‌ مرا و صادوق‌ كاهن‌ و بَنایاهُو ابن‌ یهُویاداع‌ و بنده‌ات‌، سلیمان‌ را دعوت‌ نكرده‌ است‌.

  16. و داود پادشاه‌ گفت‌: «صادوق‌ كاهن‌ و ناتان‌ نبی‌ و بَنایاهُو بن‌ یهُویاداع‌ را نزد من‌ بخوانید.» پس‌ ایشان‌ به‌ حضور پادشاه‌ داخل‌ شدند.

  17. و صادوق‌ كاهن‌ و ناتان‌ نبی‌ او را در آنجا به‌ پادشاهی‌ اسرائیل‌ مسح‌ نمایند و كَرِنّا را نواخته‌، بگویید: سلیمان‌ پادشاه‌ زنده‌ بماند!

  18. و صادوق‌ كاهن‌ و ناتان‌ نبی‌ و بَنایاهُو ابن‌ یهُویاداع‌ و كریتیان‌ و فلیتیان‌ رفته‌، سلیمان‌ را بر قاطرِ داودِ پادشاه‌ سوار كردند و او را به‌ جِیحُون‌ آوردند.

  19. و صادوق‌ كاهن‌، حُقّه‌ روغن‌ را از خیمه‌ گرفته‌، سلیمان‌ را مسح‌ كرد و چون‌ كَرِنّا را نواختند تمامی‌ قوم‌ گفتند: «سلیمان‌ پادشاه‌ زنده‌ بماند.»

  20. و پادشاه‌، صادوق‌ كاهن‌ و ناتان‌ نبی‌ و بَنایاهُو ابن‌ یهُویاداع‌ و كَرِیتیان‌ و فِلِیتیان‌ را با او فرستاده‌، او را بر قاطر پادشاه‌ سوار كرده‌اند.

  21. و صادوق‌ كاهن‌ و ناتان‌ نبی‌، او را در جِیحُون‌ به‌ پادشاهی‌ مسح‌ كرده‌اند و از آنجا شادی‌ كنان‌ برآمدند، چنانكه‌ شهر به‌ آشوب‌ درآمد. و این‌ است‌ صدایی‌ كه‌ شنیدید.

  22. و پادشاه‌ بَنایاهُو ابن‌ یهُویاداع‌ را به‌ جایش‌ به‌ سرداری‌ لشكر نصب‌ كرد و پادشاه‌، صادوق‌ كاهن‌ را در جای‌ ابیاتار گماشت‌.

  23. و سردارانی‌ كه‌ داشت‌ اینانند: عَزَرْیاهو ابن‌ صادوق‌ كاهن‌،

  24. و بَنایاهُو ابن‌ یهُویاداع‌، سردار لشكر، و صادوق‌ و ابیاتار كاهنان‌،

  25. و اخیطوب‌ صادوق‌ را آورد و صادوق‌ اَخِیمَعْص‌ را آورد.