- English
- King James KJV
- Complete Jewish CJB
- World English WEBM
- Berean Standard BSB
- American Standard ASV
- Geneva GNV
- Young's Literal YLT
- Douay-Rheims DRC
- International
- Shqip ALB
- العربية SVD
- বাংলা BN-IRV
- မြန်မာ Judson
- 简体文 CUV-S
- 繁體中文 CUV-T
- Čeština BKR
- Nederlands STVE
- Français LSG
- Deutsch SCH
- Ελληνικά Vamvas
- ગુજરાતી GU-IRV
- Hausa HCB
- עברית Hebrew
- हिन्दी HCV
- Magyar KAROLI
- Bahasa Indonesia INDO-TB
- Italiano Diodati
- 日本語 Kougo
- 한국어 Korean
- മലയാളം MAL
- मराठी MRCV
- Norsk DNB
- فارسی OPV
- Polski BG
- Português Almeida
- Română Cornilescu
- Русский Synodal
- Español RVG
- Kiswahili Neno
- Svenska SV1917
- Tagalog TAG-ADB
- தமிழ் TCV
- తెలుగు TSA
- ภาษาไทย THAI-KJV
- Українська Ohienko
- Tiếng Việt CADMAN
- Yorùbá YCB
circa 1446 BC
Moses & The Exodus
God raises up Moses to confront Pharaoh; the ten plagues culminate in Israel's dramatic deliverance from four centuries of bondage.
آیات این دوره
- خروج ۲:۴حدود ۱۵۷۱ پ.م.
و خواهرش از دور ایستاد تا بداند او را چه میشود.
- خروج ۲:۵حدود ۱۵۷۱ پ.م.
و دختر فرعون برای غسل به نهر فرود آمد. و كنیزانش به كنار نهر میگشتند. پس تابوت را در میان نیزار دیده، كنیزك خویش را فرستاد تا آن را بگیرد.
- خروج ۲:۶حدود ۱۵۷۱ پ.م.
و چون آن را بگشاد، طفل را دید و اینك پسری گریان بود. پس دلش بر وی بسوخت و گفت: «این از اطفال عبرانیان است.»
- خروج ۲:۷حدود ۱۵۷۱ پ.م.
و خواهر وی به دختر فرعون گفت: «آیا بروم و زنی شیرده را از زنان عبرانیان نزدت بخوانم تا طفل را برایت شیر دهد؟»
- خروج ۲:۸حدود ۱۵۷۱ پ.م.
دختر فرعون به وی گفت: «برو.» پس آن دختر رفته، مادر طفل را بخواند.
- خروج ۲:۹حدود ۱۵۷۱ پ.م.
و دختر فرعون گفت: «این طفل را ببَر و او را برای من شیر بده و مزد تو را خواهم داد.» پس آن زن طفل را برداشته، بدو شیر میداد.
- خروج ۲:۱۰حدود ۱۵۷۱ پ.م.
و چون طفل نمو كرد، وی را نزد دختر فرعون برد، و او را پسر شد. و وی را موسی نام نهاد زیرا گفت: «او را از آب كشیدم.»
- خروج ۲:۱۱حدود ۱۵۳۱ پ.م.
و واقع شد در آن ایام كه چون موسی بزرگ شد، نزد برادران خود بیرون آمد، و به كارهای دشوار ایشان نظر انداخته، شخصی مصری را دید كه شخصی عبرانی را كه از برادران او بود، میزند.
- خروج ۲:۱۲حدود ۱۵۳۱ پ.م.
پس به هر طرف نظر افكنده، چون كسی را ندید، آن مصری را كشت، و او را در ریگ پنهانساخت.
- خروج ۲:۱۳حدود ۱۵۳۱ پ.م.
و روز دیگر بیرون آمد، كه ناگاه دو مرد عبرانی منازعه میكنند، پس به ظالم گفت: «چرا همسایۀ خود را میزنی.»
- خروج ۲:۱۴حدود ۱۵۳۱ پ.م.
گفت: «كیست كه تو را بر ما حاكم یا داور ساخته است؟ مگر تو میخواهی مرا بكشی چنانكه آن مصری را كشتی؟» پس موسی ترسید و گفت: «یقیناً این امر شیوع یافته است.»
- خروج ۲:۱۵حدود ۱۵۳۱ پ.م.
و چون فرعون این ماجرا را بشنید، قصد قتل موسی كرد. و موسی از حضور فرعون فرار كرده، در زمین مدیان ساكن شد؛ و بر سر چاهی بنشست.
- خروج ۲:۱۶حدود ۱۵۳۱ پ.م.
و كاهن مدیان را هفت دختر بود كه آمدند و آب كشیده، آبخورها را پر كردند، تا گلۀ پدر خویش را سیراب كنند.
- خروج ۲:۱۷حدود ۱۵۳۱ پ.م.
و شبانان نزدیك آمدند، تا ایشان را دور كنند. آنگاه موسی برخاسته، ایشان را مدد كرد، و گلۀ ایشان را سیراب نمود.
- خروج ۲:۱۸حدود ۱۵۳۱ پ.م.
و چون نزد پدر خود رعوئیل آمدند، او گفت: «چگونه امروز بدین زودی برگشتید؟»
- خروج ۲:۱۹حدود ۱۵۳۱ پ.م.
گفتند: «شخصی مصری ما را از دست شبانان رهایی داد، و آب نیز برای ما كشیده، گله را سیراب نمود.»
- خروج ۲:۲۰حدود ۱۵۳۱ پ.م.
پس به دختران خود گفت: «او كجاست؟ چرا آن مرد را ترك كردید؟ وی را بخوانید تا نان خورَد.»
- خروج ۲:۲۱حدود ۱۵۳۱ پ.م.
و موسی راضی شد كه با آن مرد ساكن شود. و او دختر خود، صفوره را به موسی داد.
- خروج ۲:۲۲حدود ۱۵۳۱ پ.م.
و آن زن پسری زایید، و (موسی) او را جِرشون نام نهاد، چه گفت: «در زمین بیگانه نزیل شدم.»
- خروج ۲:۲۳حدود ۱۵۰۰ پ.م.
و واقع شد بعد از ایام بسیار كه پادشاه مصر بمرد، و بنیاسرائیل به سبب بندگی آه كشیده، استغاثه كردند، و نالۀ ایشان به سبب بندگی نزد خدا برآمد.
- خروج ۲:۲۴حدود ۱۵۰۰ پ.م.
و خدا نالۀ ایشان را شنید، و خداعهد خود را با ابراهیم و اسحاق و یعقوب بیاد آورد.
- خروج ۲:۲۵حدود ۱۵۰۰ پ.م.
و خدا بر بنیاسرائیل نظر كرد و خدا دانست.
- خروج ۳:۱حدود ۱۴۹۱ پ.م.
و اما موسی گلۀ پدر زن خود، یترون، كاهن مدیان را شبانی میكرد؛ و گله را بدان طرف صحرا راند و به حوریب كه جبلالله باشد آمد.
- خروج ۳:۲حدود ۱۴۹۱ پ.م.
و فرشتۀ خداوند در شعلۀ آتش از میان بوتهای بر وی ظاهر شد. و چون او نگریست، اینك آن بوته به آتش مشتعل است اما سوخته نمیشود.
- خروج ۳:۳حدود ۱۴۹۱ پ.م.
و موسی گفت: «اكنون بدان طرف شوم، و این امر غریب را ببینم، كه بوته چرا سوخته نمیشود.»