God
آیاتی که از God نام میبرند
زیرا بنیاسرائیل چهل سال در بیابان راه میرفتند، تا تمامی آن طایفه، یعنی آن مردان جنگی كه از مصر بیرون آمده بودند، تمام شدند. زانرو كه آواز خداوند را نشنیدند و خداوند به ایشان قسم خورده، گفت: «شما را نمیگذارم كه آن زمین را ببینید كه خداوند برای پدران ایشان قسم خورده بود كه آن را به ما بدهد، زمینی كه به شیر و شهد جاری است.»
و اما پسران ایشان كه در جای آنها برخیزانیده بود، یوشع ایشان را مختون ساخت، زیرا نامختون بودند چونكه ایشان را در راه ختنه نكرده بودند.
و خداوند به یوشع گفت: «امروز عار مصر را از روی شما غلطانیدم. از این سبب نام آن مكان تا امروز جِلْجال خوانده میشود.»
گفت: «نی، بلكه من سردار لشكر خداوند هستم كه الا´ن آمدم.» پس یوشع روی به زمین افتاده، سجده كرد و به وی گفت: «آقایم به بندۀ خود چه میگوید؟»
سردار لشكر خداوند به یوشع گفت كه «نعلین خود را از پایت بیرون كن زیرا جایی كه تو ایستادهای مقدس است.» و یوشع چنین كرد.
و یهُوَه به یوشع گفت: «ببین اریحا و مَلِكَش و مردان جنگی را به دست تو تسلیم كردم.
پس یوشع بننون كاهنان را خوانده، به ایشان گفت: «تابوت عهد را بردارید و هفت كاهن هفت كَرِنّای یوبیل را پیش تابوت خداوند بردارند.»
و به قوم گفتند:«پیش بروید و شهر را طواف كنید، و مردان مسلح پیش تابوت خداوند بروند.»
و چون یوشع این را به قوم گفت، هفت كاهن هفت كَرِنّای یوبیل را برداشته، پیش خداوند رفتند و كَرِنّاها را نواختند و تابوت عهد خداوند از عقب ایشان روانه شد.
پس تابوت خداوند را به شهر طواف داد و یك مرتبه دور شهر گردش كرد. و ایشان به لشكرگاه برگشتند و شب را در لشكرگاه به سر بردند.
بامدادان یوشع به زودی برخاست و كاهنان تابوت خداوند را برداشتند.
و هفت كاهن هفت كَرِنّای یوبیل را برداشته، پیش تابوت خداوند میرفتند، و كَرِنّاها را مینواختند، و مردان مسلح پیش ایشان میرفتند، و ساقه لشكر از عقب تابوت خداوند رفتند، و چون میرفتند (كاهنان) كَرِنّاها را مینواختند.
و چنین شد در مرتبۀ هفتم، چون كاهنان كَرِنّاها را نواختند كه یوشع به قوم گفت: «صدا زنید زیرا خداوند شهر را به شما داده است.
و خود شهر و هر چه در آن است برای خداوندحرام خواهد شد، و راحاب فاحشه فقط، با هر چه با وی در خانه باشد زنده خواهند ماند، زیرا رسولانی را كه فرستادیم پنهان كرد.
و تمامی نقره و طلا و ظروف مسین و آهنین، وقف خداوند میباشد و به خزانۀ خداوند گذارده شود.»
و شهر را با آنچه در آن بود، به آتش سوزانیدند. لیكن نقره و طلا و ظروف مسین و آهنین را به خزانۀ خانه خداوند گذاردند.
و در آنوقت یوشع ایشان را قسم داده، گفت: «ملعون باد به حضور خداوند كسی كه برخاسته، این شهر اریحا را بنا كند؛ به نخستزادۀ خود بنیادش خواهد نهاد، و به پسر كوچك خود دروازههایش را برپا خواهد نمود.»
و خداوند با یوشع میبود و اسم او درتمامی آن زمین شهرت یافت.
و بنیاسرائیل در آنچه حرام شده بود خیانت ورزیدند، زیرا عَخان ابن كَرْمی ابن زَبْدی ابن زارَح از سبط یهودا، از آنچه حرام شده بود گرفت، و غضب خداوند بر بنیاسرائیل افروخته شد.
و یوشع و مشایخ اسرائیل جامۀ خود را چاك زده، پیش تابوت خداوند تا شام رو به زمین افتادند، و خاك به سرهای خود پاشیدند.
ویوشع گفت: «آه ای خداوند یهُوَه برای چه این قوم را از اُرْدُن عبور دادی تا ما را به دست اَموریان تسلیم كرده، ما را هلاك كنی. كاش راضی شده بودیم كه به آن طرف اُرْدُن بمانیم.
آه ای خداوند چه بگویم بعد از آنكه اسرائیل از حضور دشمنان خود پشت دادهاند.
زیرا چون كنعانیان و تمامی ساكنان زمین این را بشنوند، دور ما را خواهند گرفت و نام ما را از این زمین منقطع خواهند كرد. و تو به اسم بزرگ خود چه خواهی كرد؟»
خداوند به یوشع گفت: «برخیز! چرا تو به این طور به روی خود افتادهای؟
اسرائیل گناه كرده، و از عهدی نیز كه به ایشان امر فرمودم تجاوز نمودهاند و از چیز حرام هم گرفته، دزدیدهاند، بلكه انكار كرده، آن را در اسباب خود گذاشتهاند.