- English
- King James KJV
- Complete Jewish CJB
- World English WEBM
- Berean Standard BSB
- American Standard ASV
- Geneva GNV
- Young's Literal YLT
- Douay-Rheims DRC
- International
- Shqip ALB
- العربية SVD
- বাংলা BN-IRV
- မြန်မာ Judson
- 简体文 CUV-S
- 繁體中文 CUV-T
- Čeština BKR
- Nederlands STVE
- Français LSG
- Deutsch SCH
- Ελληνικά Vamvas
- ગુજરાતી GU-IRV
- Hausa HCB
- עברית Hebrew
- हिन्दी HCV
- Magyar KAROLI
- Bahasa Indonesia INDO-TB
- Italiano Diodati
- 日本語 Kougo
- 한국어 Korean
- മലയാളം MAL
- मराठी MRCV
- Norsk DNB
- فارسی OPV
- Polski BG
- Português Almeida
- Română Cornilescu
- Русский Synodal
- Español RVG
- Kiswahili Neno
- Svenska SV1917
- Tagalog TAG-ADB
- தமிழ் TCV
- తెలుగు TSA
- ภาษาไทย THAI-KJV
- Українська Ohienko
- Tiếng Việt CADMAN
- Yorùbá YCB
David
آیاتی که از David نام میبرند
پس داود و مردانش راه خود را پیش گرفتند. و اما شَمْعی در برابر ایشان به جانب كوه میرفت و چون میرفت، دشنام داده، سنگها به سوی او میانداخت و خاك به هوا میپاشید.
و چون حوشای اَرْكی، دوست داود، نزد اَبْشالوم رسید، حوشای به اَبْشالوم گفت: «پادشاه زنده بماند! پادشاه زنده بماند!»
و مشورتی كه اَخیتُوفَل در آن روزها میداد، مثل آن بود كه كسی از كلام خدا سؤال كند. و هر مشورتی كه اَخیتُوفَل هم به داود و هم به اَبْشالوم میداد، چنین میبود.
و اَخیتُوفَل به اَبْشالوم گفت: «مرا اذن بده كه دوازده هزار نفر را برگزیده، برخیزم و شبانگاه داود را تعاقب نمایم.
پس حال به زودی بفرستید و داود را اطلاع داده، گویید: امشب در كنارههای بیابان توقف منما بلكه به هر طوری كه توانی عبور كن، مبادا پادشاه و همۀ كسانی كه همراه وی میباشند، بلعیده شوند.»
و یوناتان و اَخیمَعَص نزد عَین رُوجَل توقف مینمودند و كنیزی رفته، برای ایشان خبر میآورد. و ایشان رفته، به داود پادشاه خبر میرسانیدند، زیرا نمیتوانستند به شهر داخل شوند كه مبادا خویشتن را ظاهر سازند.
و بعد از رفتن آنها، ایشان از چاه برآمدند و رفته، داود پادشاه را خبر دادند و به داود گفتند: «برخیزید و به زودی از آب عبور كنید، زیرا كه اَخیتُوفَل دربارۀ شما چنین مشورت داده است.»
پس داود و تمامی قومی كه همراهش بودند، برخاستند و از اُرْدُن عبور كردند و تا طلوع فجر یكی باقی نماند كه از اُرْدُن عبور نكرده باشد.
اما داود به مَحْنایم آمد و اَبْشالوم از اُرْدُن گذشت و تمامی مردان اسرائیل همراهش بودند.
و واقع شد كه چون داود به مَحْنایم رسید، شُوبی ابن ناحاش از رَبَّتِ بنیعَمّون و ماكیر بن عَمِّیئیل از لُودَبار و بَرْزِلاّئی جِلْعادی از رُوجَلیم،
و عَسَل و كَره و گوسفندان و پنیر گاو برای خوراك داود و قومی كه همراهش بودند آوردند، زیرا گفتند كه قوم در بیابان گرسنه و خسته و تشنه میباشند.
و داود قومی را كه همراهش بودند،سان دید، و سرداران هزاره و سرداران صده برایشان تعیین نمود.
و داود قوم را روانه نمود، ثلثی به دست یوآب و ثلثی به دست ابیشای ابن صَرُویه، برادر یوآب، و ثلثی به دست اِتّای جَتّی. و پادشاه به قوم گفت: «من نیز البته همراه شما میآیم.»
و قوم اسرائیل در آنجا از حضور بندگان داود شكست یافتند، و در آن روز كشتار عظیمی در آنجا شد و بیست هزار نفر كشته شدند.
و اَبْشالوم به بندگان داود برخورد؛ و اَبْشالوم بر قاطر سوار بود و قاطر زیر شاخههای پیچیده شدۀ بلوط بزرگی درآمد، و سر او در میان بلوط گرفتار شد، به طوری كه در میان آسمان و زمین آویزان گشت و قاطری كه زیرش بود، بگذشت.
و داود در میان دو دروازه نشسته بود و دیدهبان بر پشتبام دروازه به حصار برآمد و چشمان خود را بلند كرده، مردی را دید كه اینك به تنهایی میدود.
و داود پادشاه نزد صادوق و ابیاتار كَهَنَه فرستاده، گفت: «به مشایخ یهودا بگویید: شما چرا در بازآوردن پادشاه به خانهاش، آخر همه هستید، و حال آنكه سخن جمیع اسرائیل نزد پادشاه به خانهاش رسیده است.
و شَمْعی بن جیرای بنیامینی كه از بَحوریمبود، تعجیل نموده، همراه مردان یهودا به استقبال داود پادشاه فرودآمد.
اما داود گفت: «ای پسران صَرُویه، مرا با شما چه كار است كه امروز دشمن من باشید؟ و آیا امروز كسی در اسرائیل كشته شود؟ و آیا نمیدانم كه من امروز بر اسرائیل پادشاه هستم؟»
و اینك جمیع مردان اسرائیل نزد پادشاه آمدند و به پادشاه گفتند: «چرا برادران ما، یعنی مردان یهودا، تو را دزدیدند و پادشاه و خاندانش را و جمیع كسان داود را همراهش از اُرْدُن عبور دادند؟»
و مردان اسرائیل در جواب مردان یهودا گفتند: «ما را در پادشاه ده حصّه است و حقّ ما در داود از شما بیشتر است. پس چرا ما را حقیر شمردید؟ و آیا ما برای بازآوردن پادشاه خود، اول سخن نگفتیم؟» اما گفتگوی مردان یهودا از گفتگوی مردان اسرائیل سختتر بود.
و اتفاقاً مرد بلّیعال، مسمّی به شَبَع بن بِكْری بنیامینی در آنجا بود و كَرِنّا را نواخته، گفت كه «ما را در داود حصهای نیست، و برای ما در پسر یسّا نصیبی نی، ای اسرائیل! هركس به خیمۀ خود برود.»
و تمامی مردان اسرائیل از متابعت داود به متابعت شَبَع ابن بِكْری برگشتند، اما مردان یهودا از اُرْدُن تا اورشلیم، پادشاه را ملازمت نمودند.
و داود به خانۀ خود در اورشلیم آمد، و پادشاه ده زن متعه را كه برای نگاهبانی خانۀ خود گذاشته بود، گرفت و ایشان را در خانۀ محروس نگاه داشته، پرورش داد، اما نزد ایشان داخل نشد و ایشان تا روز مردن در حالت بیوگی محبوس بودند.
و داود به اَبیشای گفت: «الا´ن شَبَع بن بِكْری بیشتر از اَبْشالوم به ما ضرر خواهد رسانید؛ پس بندگان آقایت را برداشته، او را تعاقب نما مبادا شهرهای حصاردار برای خود پیدا كند و از نظر ما رهایی یابد.»