Skip to content

Michal

16 آیه · 11 عضو خانواده

آیاتی که از Michal نام می‌برند

  1. و پسران شاؤل، یوناتان و یشوِی و مَلْكیشو بودند. و اسمهای دخترانش این است: اسم نخستزادهاش میرَب و اسم كوچك میكال.

  2. و میكال، دختر شاؤل، داود را دوست میداشت؛ و چون شاؤل را خبر دادند این امر وی را پسند آمد.

  3. پس داود برخاسته، با مردان خود رفت و دویست نفر از فلسطینیان را كشته، داود قلفه های ایشان را آورد و آنها را تماماً نزد پادشاه گذاشتند، تا داماد پادشاه بشود. و شاؤل دختر خود میكال را به وی به زنی داد.

  4. و شاؤل دید و فهمید كه خداوند با داود است. و میكال دختر شاؤل او را دوست میداشت.

  5. و شاؤل قاصدان به خانۀ داود فرستاد تا آن را نگاهبانی نمایند و در صبح او را بكشند. اما میكال، زن داود، او را خبر داده، گفت: «اگر امشب جان خود را خلاص نكنی، فردا كشته خواهی شد.»

  6. پس میكال داود را از پنجره فرو هشته، او روانه شد و فرار كرده، نجات یافت.

  7. اما میكال ترافیم را گرفته، آن را در بستر نهاد و بالینی از پشم بز زیر سرش نهاده، آن را با رخت پوشانید.

  8. و شاؤل به میكال گفت: «برای چه مرا چنین فریب دادی و دشمنم را رها كردی تا نجات یابد؟» و میكال شاؤل را جواب داد كه او به من گفت: «مرا رها كن؛ برای چه تو را بكشم؟»

  9. و شاؤل دختر خود، میكال، زن داود را به فَلْطی ابن لایش كه از جَلِّیم بود، داد.

  10. او گفت‌: «خوب‌، من‌ با تو عهد خواهم‌ بست‌ ولیكن‌ یك‌ چیز از تو می‌طلبم‌ و آن‌ این‌ است‌ كه‌ روی‌ مرا نخواهی‌ دید، جز اینكه‌ اول‌ چون‌ برای‌ دیدن‌ روی‌ من‌ بیایی‌ میكال‌، دختر شاؤل‌ را بیاوری‌.»

  11. پس‌ داود رسولان‌ نزد اِیشْبُوشَت‌ بن‌ شاؤل‌ فرستاده‌، گفت‌: «زن‌ من‌، میكال‌ را كه‌ برای‌ خود به‌ صد قلفۀ فلسطینیان‌ نامزد ساختم‌، نزد من‌ بفرست‌.»

  12. و چون‌ تابوت‌ خداوند داخل‌ شهر داود می‌شد، میكال‌ دختر شاؤل‌ از پنجره‌ نگریسته‌، داود پادشاه‌ را دید كه‌ به‌ حضور خداوند جست‌وخیز و رقص‌ می‌كند؛ پس‌ او را در دل‌ خود حقیر شمرد.

  13. اما داود برگشت‌ تا اهل‌ خانۀ خود را بركت‌ دهد. و میكال‌ دختر شاؤل‌ به‌ استقبال‌ داود بیرون‌ آمده‌، گفت‌: «پادشاه‌ اسرائیل‌ امروز چه‌ قدر خویشتن‌ را عظمت‌ داد كه‌ خود را در نظر كنیزانِ بندگان‌ خود برهنه‌ ساخت‌، به‌ طوری‌ كه‌ یكی‌ از سُفَها خود را برهنه‌ می‌كند.»

  14. و داود به‌ میكال‌ گفت‌: «به‌ حضور خداوند بود كه‌ مرا بر پدرت‌ و بر تمامی‌ خاندانش‌ برتری‌ داد تا مرا بر قوم‌ خداوند ، یعنی‌ بر اسرائیل‌ پیشوا سازد؛ از این‌ جهت‌ به‌ حضور خداوند بازی‌ كردم‌.

  15. و میكال‌ دختر شاؤل‌ را تا روز وفاتش‌ اولاد نشد.

  16. و چون‌ تابوت‌ عهد خداوند وارد شهر داود می‌شد، میكال‌ دختر شاؤل‌ از پنجره‌ نگریست‌ و داود پادشاه‌ را دید كه‌ رقص‌ و وجد می‌نماید، او را در دل‌ خود خوار شمرد.