Skip to content

Jonathan

83 آیه · 10 عضو خانواده

آیاتی که از Jonathan نام می‌برند

پالایش بر اساس کتاب
  1. شاؤل به جهت خود سه هزار نفر از اسرائیل برگزید، و از ایشان دو هزار با شاؤل در مِخْماس و در كوه بیت ئیل بودند، و یك هزار با یوناتان در جِبْعه بنیامین. و اما هركس از بقیۀ قوم را به خیمه اش فرستاد.

  2. و یوناتان قراول فلسطینیان را كه در جِبْعه بودند، شكست داد. و فلسطینیان این را شنیدند. و شاؤل در تمامی زمین كَرِنّا نواخته، گفت كه ای عبرانیان بشنوید!

  3. و شاؤل و پسرش یوناتان و قومی كه با ایشان حاضر بودند در جِبْعه بنیامین ماندند، و فلسطینیان در مِخْماس اردو زدند.

  4. و در روز جنگ، شمشیر و نیزه در دست تمامی قومی كه با شاؤل و یوناتان بودند یافت نشد، اما نزد شاؤل و پسرش یوناتان بود.

  5. و روزی واقع شد كه یوناتان پسر شاؤل به جوان سلاحدار خود گفت: بیا تا به قراول فلسطینیان كه به آن طرفند بگذریم. اما پدر خود را خبر نداد.

  6. و اِخَیا ابن اَخیطوب برادر اِیخابُود بنفینَحاس بن عیلی، كاهن خداوند ، در شیلوه با ایفود ملبس شده بود، و قوم از رفتن یوناتان خبر نداشتند.

  7. و در میان معبرهایی كه یوناتان میخواست از آنها نزد قراول فلسطینیان بگذرد، یك صخرۀ تیز به این طرف و یك صخرۀ تیز به آن طرف بود، كه اسم یكی بوصیص و اسم دیگری سِنَه بود.

  8. و یوناتان به جوان سلاحدار خود گفت: بیا نزد قراول این نامختونان بگذریم؛ شاید خداوند برای ما عمل كند، زیرا كه خداوند را از رهانیدن با كثیر یا با قلیل مانعی نیست.

  9. و یوناتان گفت: «اینك ما به طرف این مردمان گذر نماییم و خود را به آنها ظاهر سازیم،

  10. و قراولان، یوناتان و سلاحدارش را خطاب كرده، گفتند: نزد ما برآیید تا چیزی به شما نشان دهیم. و یوناتان به سلاحدار خود گفت كه در عقب من بیا زیرا خداوند ایشان را به دست اسرائیل تسلیم نموده است.

  11. و یوناتان به دست و پای خود نزد ایشان بالا رفت و سلاحدارش در عقب وی، و ایشان پیش روی یوناتان افتادند و سلاحدارش در عقب اومی كُشت.

  12. و این كشتار اول كه یوناتان و سلاحدارش كردند به قدر بیست نفر بود در قریب نصف شیار یك جفت گاو زمین.

  13. و شاؤل به قومی كه همراهش بودند، گفت: الا´ن تفحّص كنید و ببینید از ما كه بیرون رفته است؟ پس تفحّص كردند كه اینك یوناتان و سلاحدارش حاضر نبودند.

  14. و عبرانیانی كه قبل از آن با فلسطینیان بودند و همراه ایشان از اطراف به اُردو آمده بودند، ایشان نیز نزد اسرائیلیانی كه با شاؤل و یوناتان بودند، برگشتند.

  15. لیكن یوناتان هنگامی كه پدرش به قوم قسم میداد، نشنیده بود؛ پس نوك عصایی را كه در دست داشت دراز كرده، آن را به شان عسل فرو برد، و دست خود را به دهانش برده، چشمان او روشن گردید.

  16. و یوناتان گفت: «پدرم زمین را مضطرب ساخته است؛ الا´ن ببینید كه چشمانم چه قدر روشن شده است كه اندكی از این عسل چشیده ام.

  17. زیرا قسم به حیات خداوند رهانندۀ اسرائیل كه اگر در پسرم یوناتان هم باشد، البته خواهد مـرد.» لیكن از تمامی قوم احدی به او جواب نداد.

  18. پس به تمامی اسرائیل گفت: شما به یك طرف باشید و من با پسر خود یوناتان به یك طرف باشیم. و قوم به شاؤل گفتند: هر چه در نظرت پسند آید، بكن.

  19. و شاؤل به یهُوَه، خدای اسرائیل گفت: قرعه ای راست بده. پس یوناتان و شاؤل گرفته شدند و قوم رها گشتند.

  20. و شاؤل گفت: در میان من و پسرم یوناتان قرعه بیندازید. و یوناتان گرفته شد.

  21. و شاؤل به یوناتان گفت: مرا خبر ده كه چه كرده ای؟ و یوناتان به او خبر داده، گفت: به نوك عصایی كه در دست دارم اندكی عسل چشیدم. و اینك باید بمیرم؟

  22. و شاؤل گفت: خدا چنین بلكه زیاده از این بكند ای یوناتان! زیرا البته خواهی مُرد.

  23. اما قوم به شاؤل گفتند: آیا یوناتان كه نجات عظیم را در اسرائیل كرده است، باید بمیرد؟ حاشا! قسم به حیات خداوند كه مویی از سرش به زمین نخواهد افتاد زیرا كه امروز با خدا عمل نموده است. پس قوم یوناتان را خلاص نمودند كه نمُرد.

  24. و پسران شاؤل، یوناتان و یشوِی و مَلْكیشو بودند. و اسمهای دخترانش این است: اسم نخستزادهاش میرَب و اسم كوچك میكال.

  25. و واقع شد كه چون از سخن گفتن با شاؤل فارغ شد، دل یوناتان بر دل داود چسبید، و یوناتان او را مثل جان خویش دوست داشت.