- English
- King James KJV
- Complete Jewish CJB
- World English WEBM
- Berean Standard BSB
- American Standard ASV
- Geneva GNV
- Young's Literal YLT
- Douay-Rheims DRC
- International
- Shqip ALB
- العربية SVD
- বাংলা BN-IRV
- မြန်မာ Judson
- 简体文 CUV-S
- 繁體中文 CUV-T
- Čeština BKR
- Nederlands STVE
- Français LSG
- Deutsch SCH
- Ελληνικά Vamvas
- ગુજરાતી GU-IRV
- Hausa HCB
- עברית Hebrew
- हिन्दी HCV
- Magyar KAROLI
- Bahasa Indonesia INDO-TB
- Italiano Diodati
- 日本語 Kougo
- 한국어 Korean
- മലയാളം MAL
- मराठी MRCV
- Norsk DNB
- فارسی OPV
- Polski BG
- Português Almeida
- Română Cornilescu
- Русский Synodal
- Español RVG
- Kiswahili Neno
- Svenska SV1917
- Tagalog TAG-ADB
- தமிழ் TCV
- తెలుగు TSA
- ภาษาไทย THAI-KJV
- Українська Ohienko
- Tiếng Việt CADMAN
- Yorùbá YCB
Daniel
همچنین شناختهشده به: Belteshazzar
آیاتی که از Daniel نام میبرند
و پادشاه دانیال را خطاب كرده، گفت: «به درستی كه خدای شما خدای خدایان و خداوند پادشاهان و كاشف اسرار است، چونكه تو قادر بر كشف این راز شدهای.»
پس پادشاه دانیال را معظّم ساخت و هدایای بسیار و عظیم به او داد و او را بر تمامی ولایت بابل حكومت داد و رئیس رؤسا بر جمیع حكمای بابل ساخت.
و دانیال از پادشاه درخواست نمود تا شَدْرَك و میشك و عَبِدْنَغو را بر كارهای ولایت بابل نصب كرد و امّا دانیال در دروازه پادشاه میبود.
بالاخره دانیال كه موافق اسم خدای من به بَلْطَشَصَّرْ مسمّی است و روح خدایان قدّوس در او میباشد، درآمد و خواب را به او باز گفتم،
كه ای بَلْطَشَصَّرْ، رئیس مجوسیان، چون میدانم كه روح خدایان قدّوس در تو میباشد و هیچ سرّی برای تو مشكل نیست، پس خوابی كه دیدهام و تعبیرش را به من بگو.
این خواب را من كه نَبوْكَدْنَصَّر پادشاه هستم دیدم و تو ای بَلْطَشَصَّرْ تعبیرش را بیان كن زیرا كه تمامی حكیمان مملكتم نتوانستند مرا از تعبیرش اطّلاع دهند، اما تو میتوانی چونكه روح خدایان قدّوس در تو میباشد.»
آنگاه دانیال كه به بَلْطَشَصَّرْ مسمّی میباشد، ساعتی متحیر ماند و فكرهایش او را مضطرب ساخت. پس پادشاه متكلّم شده، گفت: «ای بَلْطَشَصَّرْ خواب و تعبیرش تو را مضطرب نسازد.» بَلْطَشَصَّرْ در جواب گفت: «ای آقای من! خواب از برای دشمنانت و تعبیرش از برای خصمانت باشد.
چونكه روح فاضل و معرفت و فطانت و تعبیر خوابها و حّل معمّاها و گشودن عقدهها در این دانیال كه پادشاه او را به بلطشصر مسمّی نمود یافت شد. پس حال دانیال طلبیده شود و تفسیر را بیان خواهد نمود.»
آنگاه دانیال را به حضور پادشاه آوردند و پادشاه دانیال را خطاب كرده، فرمود: «آیا تو همان دانیال از اسیران یهود هستی كه پدرم پادشاه از یهودا آورد؟
پس دانیال به حضور پادشاه جواب داد و گفت: «عطایای تو از آن تو باشد و انعام خود را بهدیگری بده، لكن نوشته را برای پادشاه خواهم خواند و تفسیرش را برای او بیان خواهم نمود.
آنگاه بَلْشصَّر امر فرمود تا دانیال را به ارغوان ملبس ساختند و طوق زرّین بر گردنش (نهادند) و دربارهاش ندا كردند كه در مملكت حاكم سوم میباشد.
و بر آنها سه وزیر كه یكی از ایشان دانیال بود تا آن والیان به ایشان حساب دهند و هیچ ضرری به پادشاه نرسد.
پس این دانیال بر سایر وزراء و والیان تفوّق جست زیرا كه روح فاضل دراو بود و پادشاه اراده داشت كه او را بر تمامی مملكت نصب نماید.
پس وزیران و والیان بهانه میجستند تا شكایتی در امور سلطنت بر دانیال بیاورند اما نتوانستند كه هیچ علّتی یا تقصیری بیابند، چونكه او امین بود و خطایی یا تقصیری در او هرگز یافت نشد.
پس آن اشخاص گفتند كه «در این دانیال هیچ علتی پیدا نخواهیم كرد مگر اینكه آن را درباره شریعت خدایش در او بیابیم.»
اما چون دانیال دانست كه نوشته امضا شده است به خانه خود درآمد و پنجرههای بالاخانه خود را به سمت اورشلیم باز نموده، هر روز سه مرتبه زانو میزد و دعا مینمود و چنانكه قبل از آن عادت میداشت، نزد خدای خویش دعا میكرد و تسبیح میخواند.
پس آن اشخاص جمع شده، دانیال را یافتند كه نزد خدای خود مسألت و تضرّع مینماید.
پس ایشان در حضور پادشاه جواب دادند و گفتند كه «این دانیال كه از اسیران یهودا میباشد به تو ای پادشاه و به فرمانی كه امضا نمودهای اعتنا نمینماید، بلكه هر روز سه مرتبه مسألت خود را مینماید.»
آنگاه پادشاه چون این سخن را شنید بر خویشتن بسیار خشمگین گردید و دلخود را به رهانیدن دانیال مشغول ساخت و تا غروب آفتاب برای استخلاص او سعی مینمود.
پس پادشاه امر فرمود تا دانیال را بیاورند و او را در چاه شیران بیندازند؛ و پادشاه دانیال را خطاب كرده، گفت: «خدای تو كه او را پیوسته عبادت مینمایی تو را رهایی خواهد داد.»
و سنگی آورده، آن را بر دهنه چاه نهادند و پادشاه آن را به مُهر خود و مُهر امرای خویش مختوم ساخت تا امر درباره دانیال تبدیل نشود.
و چون نزد چاه شیران رسید به آواز حزین دانیال را صدا زد و پادشاه دانیال را خطاب كرده، گفت: «ای دانیال، بنده خدای حی، آیا خدایت كه او را پیوسته عبادت مینمایی به رهانیدنت از شیران قادر بوده است؟»
آنگاه دانیال به پادشاه جواب داد كه «ای پادشاه تا به ابد زنده باش!
آنگاه پادشاه بینهایت شادمان شده، امر فرمود كه دانیال را از چاه برآورند و دانیال را از چاه برآوردند و از آن جهت كه بر خدای خود توكّل نموده بود در او هیچ ضرری یافت نشد.
و پادشاه امر فرمود تا آن اشخاص را كه بر دانیال شكایت آورده بودند حاضر ساختند و ایشان را با پسران و زنان ایشان در چاه شیران انداختند و هنوز به ته چاه نرسیده بودند كه شیران بر ایشان حمله آورده، همه استخوانهای ایشان را خرد كردند.