Skip to content

آیات کتاب مقدس دربارهٔ Tabernacle

465 آیه · 94 جنبه

آیات کلیدی کتاب مقدس

پالایش بر اساس کتاب
  1. آنگاه‌ به‌ مكانی‌ كه‌ یهُوَه‌ خدای‌ شما برگزیند تا نام‌ خود را در آن‌ ساكن‌ سازد، به‌ آنجا هرچه‌ را كه‌ من‌ به‌ شما امر فرمایم‌ بیاورید، از قربانی‌های‌ سوختنی‌ و ذبایح‌ و عُشرهای‌ خود، و هدایای‌ افراشتنی دستهای‌ خویش‌، و همه‌ نذرهای‌ بهترین‌ خود كه‌ برای‌ خداوند نذر نمایید.

  2. و به‌ حضور یهُوَه‌ خدای‌ خود شادی‌ نمایید، شما با پسران‌ و دختران‌ و غلامان‌ و كنیزان‌ خود، و لاویانی‌ كه‌ درون‌ دروازه‌های‌ شما باشند، چونكه‌ ایشان‌ را با شما حصّه‌ای‌ و نصیبی‌ نیست‌.

  3. با حذر باش‌ كه‌ در هر جایی‌ كه‌ می‌بینی‌ قربانی‌های‌ سوختنی‌ خود را نگذرانی‌،

  4. بلكه‌ در مكانی‌ كه‌ خداوند در یكی‌ از اسباط‌ تو برگزیند در آنجا قربانی‌های‌ سوختنی‌ خود را بگذرانی‌، و در آنجا هرچه‌ من‌ به‌ تو امر فرمایم‌، به‌ عمل‌ آوری‌.

  5. و خداوند به‌ موسی‌ گفت‌: «اینك‌ ایام‌ مردن‌ تو نزدیك‌ است‌؛ یوشع‌ را طلب‌ نما و در خیمۀ اجتماع‌ حاضر شوید تا او را وصیت‌ نمایم‌.» پس‌ موسی‌ و یوشع‌ رفته‌، در خیمۀ اجتماع‌ حاضر شدند.

  6. و خداوند در ستون‌ ابر در خیمه‌ ظاهر شد و ستون‌ ابر، بر در خیمه‌ ایستاد.

  7. و قوم‌ را امر كرده‌، گفتند: «چون‌ تابوت‌ عهد یهُوَه‌، خدای‌ خود را ببینید كه‌لاویان‌ كهنه‌ آن‌ را می‌برند، آنگاه‌ شما از جای‌ خود روانه‌ شده‌، در عقب‌ آن‌ بروید.

  8. و در میان‌ شما و آن‌، به‌ مقدار دوهزار ذراع‌ مسافت‌ باشد، و نزدیك‌ آن‌ مَیایید تا راهی‌ كه‌ باید رفت‌ بدانید، زیرا كه‌ از این‌ راه‌ قبل‌ از این‌ عبور نكرده‌اید.»

  9. و یوشع‌ به‌ قوم‌ گفت‌: «خود را تقدیس‌ نمایید زیرا فردا خداوند در میان‌ شما كارهای‌ عجیب‌ خواهد كرد.»

  10. و یوشع‌ كاهنان‌ را خطاب‌ كرده‌، گفت‌: «تابوت‌ عهد را برداشته‌، پیش‌ روی‌ قوم‌ بروید.» پس‌ تابوت‌ عهد را برداشته‌، پیش‌ روی‌ قوم‌ روانه‌ شدند.

  11. و بنی‌اسرائیل‌ در جِلْجال‌ اردو زدند و عید فصح‌ را در شب‌ روز چهاردهم‌ ماه‌، در صحرای‌ اریحا نگاه‌ داشتند.

  12. و در فردای‌ بعد از فصح‌ در همان‌ روز، از حاصل‌ كُهنۀ زمین‌، نازكهای‌ فطیر و خوشه‌های‌ برشته‌ شده‌ خوردند.

  13. و شهر را با آنچه‌ در آن‌ بود، به‌ آتش‌ سوزانیدند. لیكن‌ نقره‌ و طلا و ظروف‌ مسین‌ و آهنین‌ را به‌ خزانۀ خانه‌ خداوند گذاردند.

  14. و تمامی‌ جماعت‌ بنی‌اسرائیل‌ در شیلوه‌ جمع‌ شده‌، خیمۀ اجتماع‌ را در آنجا برپا داشتند، و زمین‌ پیش‌ روی‌ ایشان‌ مغلوب‌ بود.

  15. این‌ است‌ ملكهایی‌ كه‌ العازار كاهن‌ با یوشع‌ بن‌نون‌ و رؤسای‌ آبای‌ اسباط‌ بنی‌اسرائیل‌ در شیلوه‌ به‌ حضور خداوند نزد در خیمۀ اجتماع‌ به‌ قرعه‌ تقسیم‌ كردند. پس‌ از تقسیم‌ نمودن‌ زمین‌ فارغ‌ شدند.

  16. و لیكن‌ اگر زمین‌ ملكّیت‌ شما نجس‌ است‌، پس‌ به‌ زمین‌ ملكّیت‌ خداوند كه‌ مسكن‌ خداوند در آن‌ ساكن‌ است‌ عبور نمایید، و در میان‌ ما ملك‌ بگیرید و از خداوند متمرد نشوید، و از ما نیز متمرد نشوید، در این‌ كه‌ مذبحی‌ برای‌ خود سوای‌ مذبح‌ یهُوَه‌ خدای‌ ما بنا كنید.

  17. و همچنین سال به سال واقع میشد كه چون حَنّا به خانۀ خدا میآمد، فَنِنَّه همچنین او را میرنجانید و او گریه نموده، چیزی نمیخورد.

  18. و بعد از اكل و شرب نمودنِ ایشان در شیلوه، حَنّا برخاست و عیلی كاهن بر كرسی خود نزدستونی در هیكل خدا نشسته بود.

  19. و چون او را از شیر باز داشته بود، وی را با سه گاو و یك ایفۀ آرد و یك مشك شراب با خود آورده، به خانۀ خداوند در شیلوه رسانید و آن پسر كوچك بود.

  20. و عیلی بسیار سالخورده شده بود، و هر چه پسرانش با تمامی اسرائیل عمل مینمودند، می شنید، و اینكه چگونه با زنانی كه نزد در خیمۀ اجتماع خدمت میكردند، میخوابیدند.

  21. و چراغ خدا هنوز خاموش نشده، و سموئیل در هیكل خداوند ، جایی كه تابوت خدا بود، میخوابید،

  22. و داود به نُوب نزد اَخِیمَلَك كاهن رفت. و اَخِیمَلَك لرزان شده، به استقبال داود آمده، گفت: «چرا تنها آمدی و كسی با تو نیست؟»

  23. داود به اَخِیمَلَك كاهن گفت: «پادشاه مرا به كاری مأمور فرمود و مرا گفت: از این كاری كه تو را میفرستم و از آنچه به تو امر فرمودم كسی اطلاع نیابد، و خادمان را به فلان و فلان جاتعیین نمودم.

  24. پس الا´ن چه در دست داری؟ پنج قرص نان یا هر چه حاضر است به من بده.»

  25. كاهن در جواب داود گفت: «هیچ نان عام در دست من نیست، لیكن نان مقدس هست، اگر خصوصاً خادمان، خویشتن را از زنان بازداشته باشند.»