پرش به محتوا

آیات کتاب مقدس دربارهٔ Judge

91 آیه · 6 جنبه

آیات کلیدی کتاب مقدس

پالایش بر اساس کتاب
  1. و او قوم تو را به عدالت داوری خواهد نمود و مساکین تو را به انصاف.

  2. آنگاه کوه‌ها برای قوم سلامتی را بار خواهند آورد و تلها نیز در عدالت.

  3. مساکین قوم را دادرسی خواهد کرد؛ و فرزندان فقیر را نجات خواهد داد؛ و ظالمان را زبون خواهدساخت.

  4. زیرا چون مسکین استغاثه کند، او را رهایی خواهد داد و فقیری را که رهاننده‌ای ندارد.

  5. بر مسکین و فقیر کَرَم خواهد فرمود و جانهای مساکین را نجات خواهد بخشید.

  6. جانهای ایشان را از ظلم و ستم فدیه خواهد داد و خون ایشان در نظر وی گرانبها خواهد بود.

  7. تا به کی به بی‌انصافی داوری خواهید کرد و شریران راطرفداری خواهید نمود؟ سِلاه.

  8. فقیران و یتیمان را دادرسی بکنید. مظلومان و مسکینان را انصاف دهید.

  9. مظلومان و فقیران را برهانید و ایشان را از دست شریران خلاصی دهید.

  10. وای‌ بر آنانی‌ كه‌ برای‌ نوشیدن‌ شراب‌ زورآورند، و به‌ جهت‌ ممزوج‌ ساختن‌ مسكرات‌ مردان‌ قوّی‌ می‌باشند.

  11. كه‌ شریران‌ را برای‌ رشوه‌ عادل‌ می‌شمارند، و عدالت‌ عادلان‌ را از ایشان‌ برمی‌دارند.

  12. و در آن‌ روز یهوه‌ صبایوت‌ به‌ جهت‌ بقیه‌ قوم‌ خویش‌ تاج‌ جلال‌ و افسر جمال‌ خواهد بود.

  13. و روح‌ انصاف‌ برای‌ آنانی‌ كه‌ به‌ داوری‌ می‌نشینند و قوّت‌ برای‌ آنانی‌ كه‌ جنگ‌ را به‌ دروازه‌ها برمی‌گردانند (خواهد بود).

  14. و فرق‌ میان‌ مقدّس‌ و غیرمقدّس‌ را به‌ قوم‌ من‌ تعلیم‌ دهند و تشخیص‌ میان‌ طاهر و غیرطاهر را به‌ ایشان‌ اعلام‌ نمایند.

  15. و چون‌ در مرافعه‌ها به‌ جهت‌ محاكمه‌ بایستند، بر حسب‌ احكام‌ من‌ داوری‌ بنمایند و شرایع‌ و فرایض‌ مرا در جمیع‌ مواسم‌ من‌ نگاه‌ دارند و سَبَّت‌های‌ مرا تقدیس‌ نمایند.

  16. و آنانی که عیسی را گرفته بودند، او را نزد قیافا رئیس کَهَنه جایی که کاتبان و مشایخ جمع بودند، بردند.

  17. امّا پطرس از دور در عقب او آمده، به خانهٔ رئیس کهنه در آمد و با خادمان بنشست تا انجام کار را ببیند.

  18. پس رؤسای کهنه و مشایخ و تمامی اهل شورا طلب شهادت دروغ بر عیسی می‌کردند تا او را بقتل رسانند،

  19. لیکن نیافتند. با آنکه چند شاهد دروغ پیش آمدند، هیچ نیافتند. آخر دو نفر آمده،

  20. گفتند، این شخص گفت، می‌توانم هیکل خدا را خراب کنم و در سه روزش بنا نمایم.

  21. پس رئیس کهنه برخاسته، بدو گفت، هیچ جواب نمی‌دهی؟ چیست که اینها بر تو شهادت می‌دهند؟

  22. امّا عیسی در حضور والی ایستاده بود. پس والی از او پرسیده، گفت، آیا تو پادشاه یهود هستی؟ عیسی بدو گفت، تو می‌گویی!

  23. و چون رؤسای کهنه و مشایخ از او شکایت می‌کردند، هیچ جواب نمی‌داد.

  24. پس پیلاطس وی را گفت، نمی‌شنوی چقدر بر تو شهادت می‌دهند؟

  25. امّا در جواب وی، یک سخن هم نگفت، بقسمی که والی بسیار متعجّب شد.