- English
- King James KJV
- Complete Jewish CJB
- World English WEBM
- Berean Standard BSB
- American Standard ASV
- Geneva GNV
- Young's Literal YLT
- Douay-Rheims DRC
- International
- Shqip ALB
- العربية SVD
- বাংলা BN-IRV
- မြန်မာ Judson
- 简体文 CUV-S
- 繁體中文 CUV-T
- Čeština BKR
- Nederlands STVE
- Français LSG
- Deutsch SCH
- Ελληνικά Vamvas
- ગુજરાતી GU-IRV
- Hausa HCB
- עברית Hebrew
- हिन्दी HCV
- Magyar KAROLI
- Bahasa Indonesia INDO-TB
- Italiano Diodati
- 日本語 Kougo
- 한국어 Korean
- മലയാളം MAL
- मराठी MRCV
- Norsk DNB
- فارسی OPV
- Polski BG
- Português Almeida
- Română Cornilescu
- Русский Synodal
- Español RVG
- Kiswahili Neno
- Svenska SV1917
- Tagalog TAG-ADB
- தமிழ் TCV
- తెలుగు TSA
- ภาษาไทย THAI-KJV
- Українська Ohienko
- Tiếng Việt CADMAN
- Yorùbá YCB
آیات کتاب مقدس دربارهٔ Abner
آیات کلیدی کتاب مقدس
و مردی بود از بنیامین كه اسمش قَیس بن اَبیئیل بن صرور بن بَكُورَت بن افیح بود؛ و او پسر مرد بنیامینی و مردی زورآور مقتدر بود.
و اسم زن شاؤل اَخینوعام، دختر اَخیمَعاص، بود و اسم سردار لشكرش اَبْنِیر بن نِیر، عموی شاؤل بود.
و قَیس پدر شاؤل بود و نِیر پدر اَبْنِیر و پسر اَبیئیل بود.
و چون شاؤلْ داود را دید كه به مقابلۀ فلسطینی بیرون می رود، به سردار لشكرش اَبْنیر گفت: «ای اَبْنیر، این جوان پسر كیست؟» اَبْنیرگفت: «ای پادشاه به جان تو قَسَم كه نمی دانم.»
و داود برخاسته، به جایی كه شاؤل در آن اردو زده بود، آمد. و داود مكانی را كه شاؤل و اَبْنیر، پسر نیر، سردار لشكرش خوابیده بودند، ملاحظه كرد. و شاؤل در اندرون سنگر می خوابید و قوم در اطراف او فرود آمده بودند.
و داود قوم و ابنیر پسر نیر را صدا زده، گفت: «ای ابنیر جواب نمی دهی؟» و ابنیر جواب داده، گفت: «تو كیستی كه پادشاه را میخوانی؟»
اما اَبْنیر بن نیر سردار لشكر شاؤل، اِیشْبُوشَت بنشاؤل را گرفته، او را به مَحْنایم بُرد.
و او را بر جِلْعاد و بر آشوریان و بر یزْرَعِیل و بر افرایم و بر بنیامین و بر تمامی اسرائیل پادشاه ساخت.
و اِیشْبُوشَت بنشاؤل هنگامی كه بر اسرائیل پادشاه شد چهل ساله بود، و دو سال سلطنت نمود، اما خاندان یهودا، داود را متابعت كردند.
و عدد ایامی كه داود در حَبْرُون بر خاندان یهودا سلطنت نمود، هفت سال و شش ماه بود.
و اَبْنیر بن نیر و بندگان اِیشْبُوشَت بنشاؤل از مَحْنایم به جِبْعُون بیرون آمدند.
و یوآب بن صَرُویه و بندگان داود بیرون آمده، نزد بركه جِبْعُون با آنها ملتقی شدند، و اینان به این طرف بركه و آنان بر آن طرف بركه نشستند.
و اَبْنیر به یوآب گفت: «الا´ن جوانان برخیزند و در حضور ما بازی كنند.» یوآب گفت: «برخیزید.»
پس برخاسته، به شماره عبور كردند، دوازده نفر برای بنیامین و برای اِیشْبُوشَت بنشاؤل و دوازده نفر از بندگان داود.
و هر یك از ایشان سر حریف خود را گرفته، شمشیر خود را در پهلویش زد، پس با هم افتادند. پس آن مكان را كه در جِبْعُون است، حَلْقَت هَصّوُریم نامیدند.
و آن روز جنگ بسیار سخت بود و اَبْنیر و مردان اسرائیل از حضور بندگان داود منهزم شدند.
و سه پسر صَرُویه، یوآب و اَبیشای و عَسائیل، در آنجا بودند، و عسائیل مثل غزال برّی سبك پا بود.
و عسائیل، اَبْنیر را تعاقب كرد و در رفتن به طرف راست یا چپ از تعاقب اَبْنیر انحراف نورزید.
و اَبْنیر به عقب نگریسته، گفت: «آیا تو عَسائیل هستی؟» گفت: «من هستم.»
اَبْنیر وی را گفت: «به طرف راست یا به طرف چپ خود برگرد و یكی از جوانان را گرفته، اسلحۀ او را بردار.» اما عَسائیل نخواست كه از عقب او انحراف ورزد.
پس اَبْنیر بار دیگر به عسائیل گفت: «از عقب من برگرد. چرا تو را به زمین بزنم؟ پس چگونه روی خود را نزد برادرت یوآب برافرازم؟»
و چون نخواست كه برگردد، اَبْنیر او را به مُؤَخَّر نیزۀ خود به شكمش زد كه سر نیزه از عقبش بیرون آمد و در آنجا افتاده، در جایش مُرد. و هر كس كه به مكان افتادن و مُردن عَسائیل رسید، ایستاد.
اما یوآب و ابیشای، اَبْنیر را تعاقب كردند و چون ایشان به تَلّ اَمَّه كه به مقابل جیح در راه بیابان جِبْعُون است رسیدند، آفتاب فرو رفت.
و بنیبنیامین بر عقب اَبْنیر جمع شده، یك گروهشدند و بر سر یك تل ایستادند.
و اَبْنیر یوآب را صدا زده، گفت كه «آیا شمشیر تا به ابد هلاك سازد؟ آیا نمیدانی كه آخر به تلخی خواهد انجامید؟ پس تا به كی قوم را امر نمیكنی كه از تعاقب برادران خویش برگردند.»