Asahel
آیاتی که از Asahel نام میبرند
و سه پسر صَرُویه، یوآب و اَبیشای و عَسائیل، در آنجا بودند، و عسائیل مثل غزال برّی سبك پا بود.
و عسائیل، اَبْنیر را تعاقب كرد و در رفتن به طرف راست یا چپ از تعاقب اَبْنیر انحراف نورزید.
و اَبْنیر به عقب نگریسته، گفت: «آیا تو عَسائیل هستی؟» گفت: «من هستم.»
اَبْنیر وی را گفت: «به طرف راست یا به طرف چپ خود برگرد و یكی از جوانان را گرفته، اسلحۀ او را بردار.» اما عَسائیل نخواست كه از عقب او انحراف ورزد.
پس اَبْنیر بار دیگر به عسائیل گفت: «از عقب من برگرد. چرا تو را به زمین بزنم؟ پس چگونه روی خود را نزد برادرت یوآب برافرازم؟»
و چون نخواست كه برگردد، اَبْنیر او را به مُؤَخَّر نیزۀ خود به شكمش زد كه سر نیزه از عقبش بیرون آمد و در آنجا افتاده، در جایش مُرد. و هر كس كه به مكان افتادن و مُردن عَسائیل رسید، ایستاد.
و یوآب از عقب اَبْنیر برگشته، تمامی قوم را جمع كرد. و از بندگان داود سوای عسائیل نوزده نفر مفقود بودند.
و عسائیل را برداشته، او را در قبر پدرش كه در بیتلحم است، دفن كردند و یوآب و كسانش، تمامی شب كوچ كرده، هنگام طلوع فجر به حَبْرُون رسیدند.
و چون اَبْنیر به حَبْرُون برگشت، یوآب او را در میان دروازه به كنار كشید تا با او خُفیةً سخن گوید و به سبب خون برادرش عَسائیل به شكم او زد كه مرد.
و یوآب و برادرش ابیشای، اَبْنیر را كشتند، به سبب این كه برادر ایشان، عَسائیل را در جِبْعُون در جنگ كشته بود.
و عَسائیل برادر یوآب یكی از آن سی نفر بود و اَلحانان بن دودوی بیتلحمی،
و خواهران ایشان صَرُوْیه و اَبیحایل بودند. و پسران صَرُوْیه، اَبْشای و یوآب و عَسائیل، سه نفر بودند.
و نیز از شجاعان لشكر، عسائیل برادر یوآب و اَلْحانان بن دُودُوی بیتلحمی،
و رئیس چهارم برای ماه چهارم عَسائیل برادر یوآب و بعد از او برادرش زَبَدْیا بود و در فرقۀ او بیست و چهار هزار نفر بودند.