Skip to content

آیات کتاب مقدس دربارهٔ Abner

62 آیه · 6 جنبه

آیات کلیدی کتاب مقدس

پالایش بر اساس کتاب
  1. یوآب‌ در جواب‌ گفت‌: «به‌ خدای‌ حی قَسَم‌ اگر سخن‌ نگفته‌ بودی‌، هر آینه‌ قوم‌ در صبح‌ از تعاقب‌ برادران‌ خود برمی‌گشتند.»

  2. پس‌ یوآب‌ كَرِنّا نواخته‌، تمامی‌ قوم‌ ایستادند و اسرائیل‌ را باز تعاقب‌ ننمودند و دیگر جنگ‌ نكردند.

  3. و اَبْنیر و كسانش‌، تمامی‌ آن‌ شب‌ را از راه‌ عَرَبَه‌ رفته‌، از اُرْدُن‌ عبور كردند و از تمامی‌ یتْرون‌ گذشته‌، به‌ مَحْنایم‌ رسیدند.

  4. و یوآب‌ از عقب‌ اَبْنیر برگشته‌، تمامی‌ قوم‌ را جمع‌ كرد. و از بندگان‌ داود سوای‌ عسائیل‌ نوزده‌ نفر مفقود بودند.

  5. اما بندگان‌ داود، بنیامین‌ و مردمان‌ اَبْنیر را زدند كه‌ از ایشان‌ سیصد و شصت‌ نفر مردند.

  6. و عسائیل‌ را برداشته‌، او را در قبر پدرش‌ كه‌ در بیت‌لحم‌ است‌، دفن‌ كردند و یوآب‌ و كسانش‌، تمامی‌ شب‌ كوچ‌ كرده‌، هنگام‌ طلوع‌ فجر به‌ حَبْرُون‌ رسیدند.

  7. و هنگامی‌ كه‌ جنگ‌ در میان‌ خاندان‌ شاؤل‌ و خاندان‌ داود می‌بود، اَبْنیر، خاندان‌ شاؤل‌ را تقویت‌ می‌نمود.

  8. و شاؤل‌ را كنیزی‌ مسمّی‌ به‌ رِصْفَه‌ دختر اَیه‌ بود. و اِیشْبُوشَت‌ به‌ اَبْنیر گفت‌: «چرا به‌ كنیز پدرم‌ درآمدی‌؟»

  9. و خشم‌ اَبْنیر به‌ سبب‌ سخن‌ اِیشْبُوشَت‌ بسیار افروخته‌ شده‌، گفت‌: «آیا من‌ سر سگ‌ برای‌ یهودا هستم‌؟ و حال‌ آنكه‌ امروز به‌ خاندان‌ پدرت‌، شاؤل‌، و برادرانش‌ و اصحابش‌ احسان‌ نموده‌ام‌ و تو را به‌ دست‌ داود تسلیم‌ نكرده‌ام‌ كه‌ به‌ سبب‌ این‌ زن‌ امروز گناه‌ بر من‌ اسناد می‌دهی‌؟

  10. خدا مثل‌ این‌ و زیاده‌ از این‌ به‌ اَبْنیر بكند اگر من‌ به‌ طوری‌ كه‌ خداوند برای‌ داود قسم‌ خورده‌ است‌، برایش‌ چنین‌ عمل‌ ننمایم‌

  11. تا سلطنت‌ را از خاندان‌ شاؤل‌ نقل‌ نموده‌، كرسی‌ داود را بر اسرائیل‌ و یهودا از دان‌ تا بئرشبع‌ پایدار گردانم‌.»

  12. و او دیگر نتوانست‌ در جواب‌ اَبْنیر سخنی‌ گوید زیرا كه‌ از او می‌ترسید.

  13. پس‌ اَبْنیر در آن‌ حین‌ قاصدان‌ نزد داود فرستاده‌، گفت‌: «این‌ زمین‌ مال‌ كیست‌؟ و گفت‌ تو با من‌ عهد ببند و اینك‌ دست‌ من‌ با تو خواهد بود تا تمامی‌ اسرائیل‌ را به‌ سوی‌ تو برگردانم‌.»

  14. او گفت‌: «خوب‌، من‌ با تو عهد خواهم‌ بست‌ ولیكن‌ یك‌ چیز از تو می‌طلبم‌ و آن‌ این‌ است‌ كه‌ روی‌ مرا نخواهی‌ دید، جز اینكه‌ اول‌ چون‌ برای‌ دیدن‌ روی‌ من‌ بیایی‌ میكال‌، دختر شاؤل‌ را بیاوری‌.»

  15. پس‌ داود رسولان‌ نزد اِیشْبُوشَت‌ بن‌ شاؤل‌ فرستاده‌، گفت‌: «زن‌ من‌، میكال‌ را كه‌ برای‌ خود به‌ صد قلفۀ فلسطینیان‌ نامزد ساختم‌، نزد من‌ بفرست‌.»

  16. پس‌ اِیشْبُوشَت‌ فرستاده‌، او را از نزدشوهرش‌ فَلْطِئیل‌ بن‌ لایش‌ گرفت‌.

  17. و شوهرش‌ همراهش‌ رفت‌ و در عقبش‌ تا حوریم‌ گریه‌ می‌كرد. پس‌ اَبْنیر وی‌ را گفت‌: «برگشته‌، برو.» و او برگشت‌.

  18. و اَبْنیر با مشایخ‌ اسرائیل‌ تكلّم‌ نموده‌، گفت‌: «قبل‌ از این‌ داود را می‌طلبیدید تا بر شما پادشاهی‌ كند.

  19. پس‌ الا´ن‌ این‌ را به‌ انجام‌ برسانید زیرا خداوند دربارۀ داود گفته‌ است‌ كه‌ به‌ وسیلۀ بندۀ خود، داود، قوم‌ خویش‌، اسرائیل‌ را از دست‌ فلسطینیان‌ و از دست‌ جمیع‌ دشمنان‌ ایشان‌ نجات‌ خواهم‌ داد.»

  20. و اَبْنیر به‌ گوش‌ بنیامینیان‌ نیز سخن‌ گفت‌. و اَبْنیر هم‌ به‌ حَبْرُون‌ رفت‌ تا آنچه‌ را كه‌ در نظر اسرائیل‌ و در نظر تمامی‌ خاندان‌ بنیامین‌ پسند آمده‌ بود، به‌ گوش‌ داود بگوید.

  21. پس‌ اَبْنیر بیست‌ نفر با خود برداشته‌، نزد داود به‌ حَبْرُون‌ آمد و داود به‌ جهت‌ اَبْنیر و رفقایش‌ ضیافتی‌ برپا كرد.

  22. و اَبْنیر به‌ داود گفت‌: «من‌ برخاسته‌، خواهم‌ رفت‌ و تمامی‌ اسرائیل‌ را نزد آقای‌ خود، پادشاه‌، جمع‌ خواهم‌ آورد تا با تو عهد ببندند و به‌ هر آنچه‌ دلت‌ می‌خواهد، سلطنت‌ نمایی‌.» پس‌ داود اَبْنیر را مرخص‌ نموده‌، او به‌ سلامتی‌ برفت‌.

  23. و چون‌ اَبْنیر به‌ حَبْرُون‌ برگشت‌، یوآب‌ او را در میان‌ دروازه‌ به‌ كنار كشید تا با او خُفیةً سخن‌ گوید و به‌ سبب‌ خون‌ برادرش‌ عَسائیل‌ به‌ شكم‌ او زد كه‌ مرد.

  24. و بعد از آن‌ چون‌ داود این‌ را شنید، گفت‌: «من‌ و سلطنت‌ من‌ به‌ حضور خداوند از خون‌ اَبْنیر بن‌نیر تا به‌ ابد برّی‌ هستیم‌.

  25. پس‌ بر سر یوآب‌ و تمامی‌ خاندان‌ پدرش‌ قرار گیرد و كسی‌ كه‌ جَرَیان‌ و برص‌ داشته‌ باشد و بر عصا تكیه‌ كند و به‌ شمشیر بیفتد و محتاج‌ نان‌ باشد، از خاندان‌ یوآب‌ منقطع‌ نشود.»