Skip to content

Abner

53 آیه · 2 عضو خانواده

آیاتی که از Abner نام می‌برند

پالایش بر اساس کتاب
  1. و اسم زن شاؤل اَخینوعام، دختر اَخیمَعاص، بود و اسم سردار لشكرش اَبْنِیر بن نِیر، عموی شاؤل بود.

  2. و قَیس پدر شاؤل بود و نِیر پدر اَبْنِیر و پسر اَبیئیل بود.

  3. و چون شاؤلْ داود را دید كه به مقابلۀ فلسطینی بیرون می رود، به سردار لشكرش اَبْنیر گفت: «ای اَبْنیر، این جوان پسر كیست؟» اَبْنیرگفت: «ای پادشاه به جان تو قَسَم كه نمی دانم.»

  4. و چون داود از كشتن فلسطینی برگشت، اَبْنیر او را گرفته، به حضور شاؤل آورد، و سر آن فلسطینی در دستش بود.

  5. و پادشاه در جای خود بر حسب عادتش بر مسند، نزد دیوار نشسته، و یوناتان ایستاده بود واَبنیر به پهلوی شاؤل نشسته، و جای داود خالی بود.

  6. و داود برخاسته، به جایی كه شاؤل در آن اردو زده بود، آمد. و داود مكانی را كه شاؤل و اَبْنیر، پسر نیر، سردار لشكرش خوابیده بودند، ملاحظه كرد. و شاؤل در اندرون سنگر می خوابید و قوم در اطراف او فرود آمده بودند.

  7. پس داود و ابیشای در شب به میان قوم آمدند و اینك شاؤل در اندرون سنگر دراز شده، خوابیده بود، و نیزه اش نزد سرش در زمین كوبیده، و اَبنیر و قوم در اطرافش خوابیده بودند.

  8. و داود قوم و ابنیر پسر نیر را صدا زده، گفت: «ای ابنیر جواب نمی دهی؟» و ابنیر جواب داده، گفت: «تو كیستی كه پادشاه را میخوانی؟»

  9. داود به ابنیر گفت: «آیا تو مرد نیستی و در اسرائیل مثل تو كیست؟ پس چرا آقای خود پادشاه را نگاهبانی نمی كنی؟ زیرا یكی از قوم آمد تا آقایت پادشاه را هلاك كند.

  10. اما اَبْنیر بن‌ نیر سردار لشكر شاؤل‌، اِیشْبُوشَت‌ بن‌شاؤل‌ را گرفته‌، او را به‌ مَحْنایم‌ بُرد.

  11. و اَبْنیر بن‌ نیر و بندگان‌ اِیشْبُوشَت‌ بن‌شاؤل‌ از مَحْنایم‌ به‌ جِبْعُون‌ بیرون‌ آمدند.

  12. و اَبْنیر به‌ یوآب‌ گفت‌: «الا´ن‌ جوانان‌ برخیزند و در حضور ما بازی‌ كنند.» یوآب‌ گفت‌: «برخیزید.»

  13. و آن‌ روز جنگ‌ بسیار سخت‌ بود و اَبْنیر و مردان‌ اسرائیل‌ از حضور بندگان‌ داود منهزم‌ شدند.

  14. و عسائیل‌، اَبْنیر را تعاقب‌ كرد و در رفتن‌ به‌ طرف‌ راست‌ یا چپ‌ از تعاقب‌ اَبْنیر انحراف‌ نورزید.

  15. و اَبْنیر به‌ عقب‌ نگریسته‌، گفت‌: «آیا تو عَسائیل‌ هستی‌؟» گفت‌: «من‌ هستم‌.»

  16. اَبْنیر وی‌ را گفت‌: «به‌ طرف‌ راست‌ یا به‌ طرف‌ چپ‌ خود برگرد و یكی‌ از جوانان‌ را گرفته‌، اسلحۀ او را بردار.» اما عَسائیل‌ نخواست‌ كه‌ از عقب‌ او انحراف‌ ورزد.

  17. پس‌ اَبْنیر بار دیگر به‌ عسائیل‌ گفت‌: «از عقب‌ من‌ برگرد. چرا تو را به‌ زمین‌ بزنم‌؟ پس‌ چگونه‌ روی‌ خود را نزد برادرت‌ یوآب‌ برافرازم‌؟»

  18. و چون‌ نخواست‌ كه‌ برگردد، اَبْنیر او را به‌ مُؤَخَّر نیزۀ خود به‌ شكمش‌ زد كه‌ سر نیزه‌ از عقبش‌ بیرون‌ آمد و در آنجا افتاده‌، در جایش‌ مُرد. و هر كس‌ كه‌ به‌ مكان‌ افتادن‌ و مُردن‌ عَسائیل‌ رسید، ایستاد.

  19. اما یوآب‌ و ابیشای‌، اَبْنیر را تعاقب‌ كردند و چون‌ ایشان‌ به‌ تَلّ اَمَّه‌ كه‌ به‌ مقابل‌ جیح‌ در راه‌ بیابان‌ جِبْعُون‌ است‌ رسیدند، آفتاب‌ فرو رفت‌.

  20. و بنی‌بنیامین‌ بر عقب‌ اَبْنیر جمع‌ شده‌، یك‌ گروه‌شدند و بر سر یك‌ تل‌ ایستادند.

  21. و اَبْنیر یوآب‌ را صدا زده‌، گفت‌ كه‌ «آیا شمشیر تا به‌ ابد هلاك‌ سازد؟ آیا نمی‌دانی‌ كه‌ آخر به‌ تلخی‌ خواهد انجامید؟ پس‌ تا به‌ كی‌ قوم‌ را امر نمی‌كنی‌ كه‌ از تعاقب‌ برادران‌ خویش‌ برگردند.»

  22. و اَبْنیر و كسانش‌، تمامی‌ آن‌ شب‌ را از راه‌ عَرَبَه‌ رفته‌، از اُرْدُن‌ عبور كردند و از تمامی‌ یتْرون‌ گذشته‌، به‌ مَحْنایم‌ رسیدند.

  23. و یوآب‌ از عقب‌ اَبْنیر برگشته‌، تمامی‌ قوم‌ را جمع‌ كرد. و از بندگان‌ داود سوای‌ عسائیل‌ نوزده‌ نفر مفقود بودند.

  24. اما بندگان‌ داود، بنیامین‌ و مردمان‌ اَبْنیر را زدند كه‌ از ایشان‌ سیصد و شصت‌ نفر مردند.

  25. و هنگامی‌ كه‌ جنگ‌ در میان‌ خاندان‌ شاؤل‌ و خاندان‌ داود می‌بود، اَبْنیر، خاندان‌ شاؤل‌ را تقویت‌ می‌نمود.