God
آیاتی که از God نام میبرند
پس خداوند سلطنت را در دستش استوار ساخت. و تمامی یهودا هدایا برای یهُوشافاط آوردند و دولت و حشمت عظیمی پیدا كرد.
و دلش به طریقهای خداوند رفیع شد، و نیز مكانهای بلند و اَشَیرهها را از یهودا دور كرد.
پس ایشان در یهودا تعلیم دادند و سفر تورات خداوند را با خود داشتند، و در همۀ شهرهای یهودا گردش كرده، قوم را تعلیم میدادند.
و ترس خداوند بر همۀ ممالك كشورها كه در اطراف یهودا بودند، مستولی گردید تا با یهُوشافاط جنگ نكردند.
و بعد از او، عَمَسْیا ابن زِكْرِی بود كه خویشتن را برای خداوند نذر كرده بود و با او دویست هزار شجاع قوی بودند.
و یهُوشافاط به پادشاه اسرائیل گفت: «تمنا آنكه امروز از كلام خداوند مسألت نمایی.»
و پادشاه اسرائیل چهارصد نفر از انبیا جمع كرده،به ایشان گفت: «آیا به راموت جِلْعاد برای جنگ برویم یا من از آن باز ایستم؟» ایشان جواب دادند: «برآی و خدا آن را به دست پادشاه تسلیم خواهد نمود.»
اما یهُوشافاط گفت: «آیا در اینجا غیر از اینها، نبیای از جانب یهُوَه نیست تا از او سؤال نماییم؟»
و پادشاه اسرائیل به یهُوشافاط گفت: «یك مرد دیگر هست كه به واسطۀ او از خداوند مسألت توان كرد؛ لیكن من از او نفرت دارم زیرا كه دربارۀ من به نیكویی هرگز نبوت نمیكند، بلكه همیشه اوقات به بدی؛ و او میكایا ابن یمْلا میباشد.» و یهُوشافاط گفت: «پادشاه چنین نگوید.»
و صِدْقیا ابن كَنَعْنَه شاخهای آهنین برای خود ساخته، گفت: «یهُوَه چنین میگوید: اَرامیان را با اینها خواهی زد تا تلف شوند.»
و جمیع انبیا نبوت كرده، میگفتند: «به راموت جِلْعاد برآی و فیروز شو زیرا كه خداوند آن را به دست پادشاه تسلیم خواهد نمود.»
میكایا جـواب داد: «به حیـات یهُوَه قَسَـم كه هر آنچه خدای من مرا گوید همان را خواهم گفت.»
پادشاه وی را گفت: «من چند مرتبه تو را قسم بدهم كه به اسم یهُوَه غیر از آنچه راست است به من نگویی؟»
او گفت: «تمامی اسرائیل را مثل گوسفندانی كه شبان ندارند بر كوهها پراكنده دیدم؛ و خداوند گفت اینها صاحب ندارند. پس هر كس به سلامتی به خانۀ خود برگردد.»
او گفت: «پس كلام یهُوَه را بشنوید: من یهُوَه را بر كرسی خود نشسته دیدم، و تمامی لشكر آسمان را كه به طرف راست و چپ وی ایستاده بودند.
و خداوند گفت: كیست كه اَخاب پادشاه اسرائیل را اغوا نماید تا برود و در راموت جِلْعاد بیفتد؟ یكی جواب داده به اینطور سخن راند و دیگری به آنطور تكلم نمود.
و آن روح (پلید) بیرون آمده، به حضور خداوند بایستاد و گفت: من او را اغوا میكنم و خداوند وی را گفت: به چه چیز؟
او جواب داد كه من بیرون میروم و در دهان جمیع انبیایش روح كاذب خواهم بود. او فرمود: وی را اغوا خواهی كرد و خواهی توانست، پس برو و چنین بكن.
پس الا´ن هان، یهُوَه روحی كاذب در دهان این انبیای تو گذاشته است و خداوند دربارۀ تو سخن بد گفته است.»
آنگاه صدقیا ابنكَنَعنَه نزدیك آمده، بهرخسار میكایا زد و گفت: «به كدام راه روح خداوند از نزد من به سوی تو رفت تا با تو سخن گوید؟»
میكایا گفت: «اگر فیالواقع به سلامتی مراجعت كنی، یهُوَه با من تكلّم ننموده است؛ و گفت ای قوم همگی شما بشنوید.»
و چون سرداران ارابهها یهُوشافاط را دیدند، گمان بردند كه این پادشاه اسرائیل است؛ پس مایل شدند تا با او جنگ نمایند و یهُوشافاط فریاد برآورد و خداوند او را اعانت نمود و خدا ایشان را از او برگردانید.
و ییهُو ابن حنانی رایی برای ملاقات وی بیرون آمده، به یهُوشافاط پادشاه گفت: «آیا شریران را میبایست اعانت نمایی و دشمنان خداوند را دوست داری؟ پس از این جهت غضب از جانب خداوند بر تو آمده است.
لیكن در تو اعمال نیكو یافت شده است، چونكه اَشَیرهها را از زمین دور كرده، و دل خود را به طلب خدا تصمیم نمودهای.»
و چون یهُوشافاط در اورشلیم ساكن شد، بار دیگر به میان قوم از بئرشبع تا كوهستان افرایم بیرون رفته، ایشان را به سوی یهُوَه خدای پدران ایشان برگردانید.