Skip to content

آیات کتاب مقدس دربارهٔ Kings: Ahaziah

31 آیه · 175 جنبه

آیات دربارهٔ Ahaziah

پالایش بر اساس کتاب
  1. و اَخَزْیا ابن‌ اَخاب‌ در سال‌ هفدهمِ یهُوْشافاط‌، پادشاه‌ یهودا بر اسرائیل‌ در سامره‌ پادشاه‌ شد، و دو سال‌ بر اسرائیل‌ پادشاهی‌ نمود.

  2. و آنچه‌ درنظر خداوند ناپسند بود، بجا می‌آورد و به‌ طریق‌ پدرش‌ و طریق‌ مادرش‌ و طریق‌ یرُبْعام‌ بن‌ نَباط‌ كه‌ اسرائیل‌ را مرتكب‌ گناه‌ ساخته‌ بود، سلوك‌ می‌نمود.

  3. و بعل‌ را خدمت‌ نموده‌، او را عبادت‌ كرد و بر حسب‌ هر چه‌ پدرش‌ عمل‌ نموده‌ بود، خشم‌ یهُوَه‌ خدای‌ اسرائیل‌ را به‌ هیجان‌ آورد.

  4. و در سال‌ دوازدهمِ یورام‌ بن‌ اَخاب‌، پادشاه‌ اسرائیل‌، اَخَزْیا ابن‌ یهُورام‌، پادشاه‌ یهودا، آغاز سلطنت‌ نمود.

  5. و اَخَزْیا چون‌ پادشاه‌ شد، بیست‌ و دو ساله‌ بود و یك‌ سال‌ در اورشلیم‌ پادشاهی‌ كرد و اسم‌ مادرش‌ عَتَلْیا، دختر عُمری‌ پادشاه‌ اسرائیل‌ بود.

  6. و به‌ طریق‌ خاندان‌ اَخاب‌ سلوك‌ نموده‌، آنچه‌ در نظر خداوند ناپسند بود، مثل‌ خاندان‌ اَخاب‌ به‌ عمل‌ می‌آورد زیرا كه‌ داماد خاندان‌ اَخاب‌ بود.

  7. و با یورام‌ بن‌ اَخاب‌ برای‌ مقاتله‌ با حَزائیل‌ پادشاه‌ اَرام‌ به‌ راموت‌ جِلْعاد رفت‌ و اَرامیان‌، یورام‌ را مجروح‌ ساختند.

  8. و یورام‌ پادشاه‌ به‌ یزرعیل‌ مراجعت‌ كرد تا از جراحتهایی‌ كه‌ اَرامیان‌ به‌ وی‌ رسانیده‌ بودند هنگامی‌ كه‌ با حَزائیل‌، پادشاه‌ اَرام‌ جنگ‌ می‌نمود، شفا یابد. و اَخَزْیا ابن‌ یهُورام‌، پادشاه‌ یهودا، به‌ یزرئیل‌ فرود آمد تا یورام‌ بن‌ اخاب‌ را عیادت‌ نماید چونكه‌ مریض‌ بود.

  9. پس‌ ییهُو به‌ ارابه‌ سوار شده‌، به‌ یزْرَعیل‌ رفت‌ زیرا كه‌ یورام‌ در آنجا بستری‌ بود و اَخَزْیا، پادشاه‌ یهودا برای‌ عیادت‌ یورام‌ فرود آمده‌ بود.

  10. پس‌ دیده‌یانی‌ بر برج‌ یزْرَعیل‌ ایستاده‌ بود، و جمعیتِ ییهُو را وقتی‌ كه‌ می‌آمد، دید و گفت‌: «جمعیتی‌ می‌بینم‌.» و یهُورام‌ گفت‌: «سواری‌ گرفته‌، به‌ استقبال‌ ایشان‌ بفرست‌ تا بپرسد كه‌ آیا سلامتی‌ است‌؟»

  11. پس‌ سواری‌ به‌ استقبال‌ وی‌ رفت‌ و گفت‌: «پادشاه‌ چنین‌ می‌فرماید كه‌ آیا سلامتی‌ است‌؟» ییهُو جواب‌ داد كه‌ «تو را با سلامتی‌ چه‌ كار است‌؟ به‌ عقب‌ من‌ برگرد.» و دیده‌بان‌ خبر داده‌ گفت‌ كه‌ «قاصد نزد ایشان‌ رسید، اما برنمی‌گردد.»

  12. پس‌ سوار دیگری‌ فرستاد و او نزد ایشان‌ آمد و گفت‌: «پادشاه‌ چنین‌ می‌فرماید كه‌ آیا سلامتی‌ است‌؟» ییهُو جواب‌ داد: «تو را با سلامتی‌ چه‌ كار است‌؟ به‌ عقب‌ من‌ برگرد.»

  13. و دیده‌بان‌ خبر داده‌، گفت‌ كه‌ «نزد ایشان‌ رسید، اما برنمی‌گردد و راندن‌ مثل‌ راندن‌ ییهُو ابن‌نِمْشِی‌ است‌ زیرا كه‌ به‌ دیوانگی‌ می‌راند.»

  14. و یهُورام‌ گفت‌: «حاضر كنید.» پس‌ ارابۀ اورا حاضر كردند و یهُورام‌، پادشاه‌ اسرائیل‌ و اَخَزْیا، پادشاه‌ یهودا، هر یك‌ بر ارابۀ خود بیرون‌ رفتند و به‌ استقبال‌ ییهُو بیرون‌ شده‌، او را در مِلك‌ نابوتِ یزْرَعیلی‌ یافتند.

  15. و چون‌ یهُورام‌، ییهُو را دید گفت‌: «ای‌ ییهُو آیا سلامتی‌ است‌؟» او جواب‌ داد: «چه‌ سلامتی‌ مادامی‌ كه‌ زناكاری‌ مادرت‌ ایزابل‌ و جادوگری‌ وی‌ اینقدر زیاد است‌؟»

  16. آنگاه‌ یهُورام‌، دست‌ خود را برگردانیده‌، فرار كرد و به‌ اَخَزْیا گفت‌: «ای‌ اَخَزْیا خیانت‌ است‌.»

  17. و ییهُو كمان‌ خود را به‌ قوت‌ تمام‌ كشیده‌، در میان‌ بازوهای‌ یهُورام‌ زد كه‌ تیر از دلش‌ بیرون‌ آمد و در ارابۀ خود افتاد.

  18. و ییهُو به‌ بِدْقَر، سردار خود گفت‌: «او را برداشته‌، در حصّۀ ملك‌ نابوت‌ یزْرَعیلی‌ بینداز و بیادآور كه‌ چگونه‌ وقتی‌ كه‌ من‌ و تو با هم‌ از عقب‌ پدرش‌ اَخاب‌، سوار می‌بودیم‌، خداوند این‌ وحی‌ را دربارۀ او فرمود.

  19. خداوند می‌گوید: هرآینه‌ خون‌ نابوت‌ و خون‌ پسرانش‌ را دیروز دیدم‌ و خداوند می‌گوید: كه‌ در این‌ مِلك‌ به‌ تو مكافات‌ خواهـم‌ رسانیـد. پـس‌ الا´ن‌ او را بردار و به‌ موجب‌ كلام‌ خداوند او را در این‌ مِلْك‌ بینداز.»

  20. اما چون‌ اَخَزْیا، پادشاه‌ یهودا این‌ را دید، به‌ راه‌ خانۀ بوستان‌ فرار كرد و ییهُو او را تعاقب‌ نموده‌، فرمود كه‌ او را بزنید و او را نیز در ارابه‌اش‌ به‌ فرازِ جُوْر كه‌ نزد یبْلَعام‌ است‌ (زدند) و او تا مَجِدُّو فرار كرده‌، در آنجا مُرد.

  21. و خادمانش‌ او را در ارابه‌ به‌ اورشلیم‌ بردند و او را در مزار خودش‌ در شهر داود با پدرانش‌ دفن‌ كردند.

  22. و در سال‌ یازدهمِ یورام‌ بن‌اَخاب‌، اَخَزْیا بر یهودا پادشاه‌ شد.

  23. و ساكنان‌ اورشلیم‌ پسر كهترش‌ اَخَزْیا را در جایش‌ به‌ پادشاهی‌ نصب‌ كردند، زیرا گروهی‌ كه‌ با عَرَبان‌ بر اردو هجوم‌ آورده‌ بودند، همۀ پسران‌ بزرگش‌ را كشته‌ بودند. پس‌ اَخَزْیا ابن‌ یهُورام‌ پادشاه‌ یهودا سلطنت‌ كرد.

  24. و اَخَزْیا چهل‌ و دو ساله‌ بود كه‌ پادشاه‌ شد و یك‌ سال‌ در اورشلیم‌ سلطنت‌ كرد و اسم‌ مادرش‌ عَتَلْیا دختر عُمْری‌ بود.

  25. و او نیز به‌ طریق‌های‌ خاندان‌ اَخاب‌ سلوك‌ نمود زیرا كه‌ مادرش‌ ناصح‌ او بود تااعمال‌ زشت‌ بكند.