- English
- King James KJV
- Complete Jewish CJB
- World English WEBM
- Berean Standard BSB
- American Standard ASV
- Geneva GNV
- Young's Literal YLT
- Douay-Rheims DRC
- International
- Shqip ALB
- العربية SVD
- বাংলা BN-IRV
- မြန်မာ Judson
- 简体文 CUV-S
- 繁體中文 CUV-T
- Čeština BKR
- Nederlands STVE
- Français LSG
- Deutsch SCH
- Ελληνικά Vamvas
- ગુજરાતી GU-IRV
- Hausa HCB
- עברית Hebrew
- हिन्दी HCV
- Magyar KAROLI
- Bahasa Indonesia INDO-TB
- Italiano Diodati
- 日本語 Kougo
- 한국어 Korean
- മലയാളം MAL
- मराठी MRCV
- Norsk DNB
- فارسی OPV
- Polski BG
- Português Almeida
- Română Cornilescu
- Русский Synodal
- Español RVG
- Kiswahili Neno
- Svenska SV1917
- Tagalog TAG-ADB
- தமிழ் TCV
- తెలుగు TSA
- ภาษาไทย THAI-KJV
- Українська Ohienko
- Tiếng Việt CADMAN
- Yorùbá YCB
Egypt
همچنین شناختهشده به: Egyptian, Egyptians, Egyptian's
30.1000, 31.3300 مشاهده در نقشههای گوگل
آیاتی که از Egypt نام میبرند
و یوسف مـرد در حینی كه صد و ده ساله بود. و او را حنـوط كرده، در زمین مصـر در تابوت گذاشتند.
و این است نامهای پسران اسرائیل كه بهمصر آمدند، هر كس با اهل خانهاش همراه یعقوب آمدند:
و همۀ نفوسی كه از صُلب یعقوب پدید آمدند هفتاد نفر بودند. و یوسف در مصر بود.
اما پادشاهی دیگر بر مصر برخاست كه یوسف را نشناخت،
و پادشاه مصر به قابلههای عبرانی كه یكی را شِفرَه و دیگری را فُوعَه نام بود، امر كرده،
لكن قابلهها از خدا ترسیدند، و آنچه پادشاه مصر بدیشان فرموده بود نكردند، بلكه پسران را زنده گذاردند.
پس پادشاه مصر قابلهها را طلبیده، بدیشان گفت: «چرا این كار را كردید، و پسران را زنده گذاردید؟»
قابلهها به فرعون گفتند: «از این سبب كه زنان عبرانی چون زنان مصری نیستند، بلكه زورآورند، و قبل از رسیدن قابله میزایند.»
و واقع شد بعد از ایام بسیار كه پادشاه مصر بمرد، و بنیاسرائیل به سبب بندگی آه كشیده، استغاثه كردند، و نالۀ ایشان به سبب بندگی نزد خدا برآمد.
و خداوند گفت: «هر آینه مصیبت قوم خود را كه در مصرند دیدم، و استغاثۀ ایشان را از دست سركاران ایشان شنیدم، زیرا غمهای ایشان را میدانم.
پس اكنون بیا تا تو را نزد فرعون بفرستم، و قوم من، بنیاسرائیل را از مصر بیرون آوری.»
موسی به خدا گفت: «من كیستم كه نزد فرعون بروم، و بنیاسرائیل را از مصر بیرون آورم؟»
گفت: «البته با تو خواهم بود. و علامتی كه من تو را فرستادهام، این باشد كه چون قوم را از مصر بیرون آوردی، خدا را بر این كوه عبادت خواهید كرد.»
برو و مشایخ بنیاسرائیل را جمع كرده، بدیشان بگو: یهوه خدای پدران شما، خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب، به من ظاهر شده، گفت: هر آینه از شما و از آنچه به شما در مصر كردهاند، تفقد كردهام،
و گفتم شما را از مصیبت مصر بیرون خواهم آورد، به زمین كنعانیان و حتیان و اموریان و فرزیان و حویان و یبوسیان، به زمینی كه به شیر و شهد جاری است.
و سخن تو را خواهند شنید، و تو با مشایخ اسرائیل، نزد پادشاه مصربروید، و به وی گویید: یهوه خدای عبرانیان ما را ملاقات كرده است. و الا´ن سفر سه روزه به صحرا برویم، تا برای یهوه خدای خود قربانی بگذرانیم.
و من میدانم كه پادشاه مصر شما را نمیگذارد بروید، و نه هم به دست زورآور.
پس دست خود را دراز خواهم كرد، و مصر را به همۀ عجایب خود كه در میانش به ظهور میآورم خواهم زد، و بعد از آن شما را رها خواهد كرد.
و این قوم را در نظر مصریان مكرّم خواهم ساخت، و واقع خواهد شد كه چون بروید تهی دست نخواهید رفت.
بلكه هر زنی از همسایۀ خود و مهمانِ خانۀ خویش آلات نقره و آلات طلا و رخت خواهد خواست، و به پسران و دختران خود خواهید پوشانید، و مصریان را غارت خواهید نمود.»
پس موسی روانه شده، نزد پدر زن خود، یترون، برگشت و به وی گفت: «بروم و نزد برادران خود كه در مصرند برگردم، و ببینم كه تا كنون زندهاند.» یترون به موسی گفت: «به سلامتی برو.»
و خداوند در مدیان به موسی گفت: «روانه شده به مصر برگرد، زیرا آنانی كه در قصد جان تو بودند، مردهاند.»
پس موسی زن خویش و پسران خود را برداشته، ایشان را بر الاغ سوار كرده، به زمین مصر مراجعت نمود، و موسی عصای خدا را به دست خود گرفت.
و خداوند به موسی گفت: «چون روانه شده، به مصر مراجعت كردی، آگاه باش كه همۀ علاماتی را كه به دستت سپردهام به حضور فرعون ظاهر سازی، و من دل او را سخت خواهم ساخت تا قوم را رها نكند.
پس پادشاه مصر بدیشان گفت: «ای موسی و هارون چرا قوم را از كارهای ایشان بازمیدارید؟ به شغلهای خود بروید!»