God
آیاتی که از God نام میبرند
«برخیز و به نینوا شهر بزرگ برو و بر آن ندا كن زیرا كه شرارت ایشان به حضور من برآمده است.»
امّا یونس برخاست تا از حضور خداوند به تَرْشیش فرار كند و به یافا فرود آمده، كشتیای یافت كه عازم تَرْشیش بود. پس كرایهاش را داده، سوار شد تا همراه ایشان از حضور خداوند به تَرْشیش برود.
و خداوند باد شدیدی بر دریا وزانید كه تلاطم عظیمی در دریا پدید آمد چنانكه نزدیك بود كه كشتی شكسته شود.
و ناخدای كشتی نزد او آمده، وی را گفت: «ای كه خفتهای، تو را چه شده است؟ برخیز و خدای خود را بخوان؛ شاید كه خدا ما را بخاطر آورد تا هلاك نشویم.»
او ایشان را جواب داد كه: «من عبرانی هستم و از یهوه خدای آسمان كه دریا و خشكی را آفریده است ترسان میباشم.»
پس آن مردمان سخت ترسان شدند و او را گفتند: «چه كردهای؟» زیرا كه ایشان میدانستند كه از حضور خداوند فرار كرده است چونكه ایشان را اطلاّع داده بود.
پس نزد یهوه دعا كرده، گفتند: «آه ای خداوند به خاطر جان این شخص هلاك نشویم و خون بیگناه را بر ما مگذار زیرا تو ای خداوند هر چه میخواهی میكنی.»
و آن مردمان از خداوند سخت ترسان شدند و برای خداوند قربانیها گذرانیدند و نذرها نمودند.
و امّا خداوند ماهی بزرگی پیدا كرد كه یونس را فرو بُرْد و یونس سه روز و سه شب در شكم ماهی ماند.
و یونُس از شكم ماهی نزد یهوه خدای خود دعا نمود
و گفت: «در تنگی خود خداوند را خواندم و مرا مستجاب فرمود. از شكم هاویه تضرّع نمودم و آواز مرا شنیدی.
زیرا كه مرا به ژرفی در دل دریاها انداختی و سیلها مرا احاطه نمود. جمیع خیزابها و موجهای تو بر من گذشت.
و من گفتم از پیش چشم تو انداخته شدم. لیكن هیكل قُدس تو را باز خواهم دید.
به بنیان كوهها فرود رفتم و زمین به بندهای خود تا به ابد مرا در گرفت. امّا تو ای یهوه خدایم حیات مرا از حفره برآوردی.
چون جان من در اندرونم بیتاب شد، خداوند را بیاد آوردم و دعای من نزد تو به هیكل قُدْسَتْ رسید.
امّا من به آواز تشكّر برای تو قربانی خواهم گذرانید، و به آنچه نذر كردم وفا خواهم نمود. نجات از آن خداوند است.»
پس خداوند ماهی را امر فرمود و یونس را بر خشكی قّی كرد.
پس كلام خداوند بار دوّم بر یونُس نازل شده، گفت:
«برخیز و به نینوا شهر بزرگ برو و آن وعظ را كه من به تو خواهم گفت به ایشان ندا كن.»
آنگاه یونُس برخاسته، برحسب فرمان خداوند به نینوا رفت. و نینوا بسیار بزرگبودكه مسافت سه روز داشت.
و مردمان نینوا به خدا ایمان آوردند و روزه را ندا كرده، از بزرگ تا كوچك پلاس پوشیدند.
و مردمان و بهایم به پلاس پوشیده شوند و نزد خدا بشدّت استغاثه نمایند و هركس از راه بد خود و از ظلمی كه در دست او است بازگشت نماید.
كیست بداند كه شاید خدا برگشته، پشیمان شود و از حدّت خشم خود رجوع نماید تا هلاك نشویم؟»
پس چون خدا اعمال ایشان را دید كه از راه زشت خود بازگشت نمودند، آنگاه خدا از بلایی كه گفته بود كه به ایشان برساند پشیمان گردید و آن را بعمل نیاورد.
و نزد خداوند دعا نموده، گفت: «آه ای خداوند ، آیا این سخن من نبود، حینی كه در ولایت خود بودم. و از این سبب به فرار كردن به تَرشیش مبادرت نمودم زیرا میدانستم كه تو خدای كریم و رحیم و دیر غضب و كثیر احسان هستی و از بلا پشیمان میشوی؟