- English
- King James KJV
- Complete Jewish CJB
- World English WEBM
- Berean Standard BSB
- American Standard ASV
- Geneva GNV
- Young's Literal YLT
- Douay-Rheims DRC
- International
- Shqip ALB
- العربية SVD
- বাংলা BN-IRV
- မြန်မာ Judson
- 简体文 CUV-S
- 繁體中文 CUV-T
- Čeština BKR
- Nederlands STVE
- Français LSG
- Deutsch SCH
- Ελληνικά Vamvas
- ગુજરાતી GU-IRV
- Hausa HCB
- עברית Hebrew
- हिन्दी HCV
- Magyar KAROLI
- Bahasa Indonesia INDO-TB
- Italiano Diodati
- 日本語 Kougo
- 한국어 Korean
- മലയാളം MAL
- मराठी MRCV
- Norsk DNB
- فارسی OPV
- Polski BG
- Português Almeida
- Română Cornilescu
- Русский Synodal
- Español RVG
- Kiswahili Neno
- Svenska SV1917
- Tagalog TAG-ADB
- தமிழ் TCV
- తెలుగు TSA
- ภาษาไทย THAI-KJV
- Українська Ohienko
- Tiếng Việt CADMAN
- Yorùbá YCB
آیات کتاب مقدس دربارهٔ Treachery
آیات کلیدی کتاب مقدس
و كشیكچیان مردی را كه از شهر بیرون میآمد دیده، به وی گفتند: مدخل شهر را به ما نشان بده كه با تو احسان خواهیم نمود.
پس مدخل شهر را به ایشان نشان داده، پس شهر را به دم شمشیر زدند، و آن مرد را با تمامی خاندانش رها كردند.
و یاعیل به استقبال سِیسَرا بیرون آمده، وی را گفت: برگرد ای آقای من؛ به سوی من برگرد، و مترس. پس به سوی وی به چادر برگشت و او را به لحافی پوشانید.
و او وی را گفت: جرعهای آب به من بنوشان، زیرا كه تشنه هستم. پس مشك شیر را باز كرده، به وی نوشانیـد و او را پوشانید.
او وی را گفت: به در چادر بایست و اگر كسی بیاید و از تو سؤال كرده، بگوید كه آیا كسی در اینجاست، بگو نی.
و یاعیل زن حابر میخ چادر را برداشت، و چكشی به دست گرفته، نزد وی به آهستگی آمده، میخ را به شقیقهاشكوبید، چنانكه به زمین فرو رفت، زیرا كه او از خستگی در خواب سنگین بود و بمرد.
و خدا روحی خبیث در میان اَبیمَلِك و اهل شكیم فرستاد، و اهل شكیم با اَبیمَلِك خیانت ورزیدند،
و یوآب از حضور داود بیرون رفته، قاصدان در عقب اَبْنیر فرستاد كه او را از چشمۀ سِیرَه بازآوردند. اما داود ندانست.
و چون اَبْنیر به حَبْرُون برگشت، یوآب او را در میان دروازه به كنار كشید تا با او خُفیةً سخن گوید و به سبب خون برادرش عَسائیل به شكم او زد كه مرد.
پس به بهانهای كه گندم بگیرند، در میان خانه داخل شده، به شكم او زدند و ریكاب و برادرش بَعْنَه فرار كردند.
و یوآب به عماسا گفت: ای برادرم آیا به سلامت هستی؟ و یوآب ریش عَماسا را به دست راست خود گرفت تا او را ببوسد.
و عَماسا به شمشیری كه در دست یوآب بود، اعتنا ننمود. پس او آن را به شكمش فرو برد كه احشایش به زمین ریخت و او را دوباره نزد و مرد. و یوآب و برادرش ابیشای شَبَع بن بِكْری را تعاقب نمودند.
پس ییهُو تمامی قوم را جمع كرده، به ایشان گفت: «اَخاب بَعْل را پرستش قلیل كرد، اما ییهُو او را پرستش كثیر خواهد نمود.
پس الا´نجمیع انبیای بَعْل و جمیع پرستندگانش و جمیع كَهَنه او را نزد من بخوانید و احدی از ایشان غایب نباشد زیرا قصد ذبح عظیمی برای بَعْل دارم. هر كه حاضر نباشد زنده نخواهد ماند.» اما ییهُو این را از راه حیله كرد تا پرستندگان بَعْل را هلاك سازد.
و ییهُو گفت: محفلی مقدس برای بَعْل تقدیس نمایید. و آن را اعلان كردند.
و ییهُو نزد تمامی اسرائیل فرستاد و تمامی پرستندگان بَعْل آمدند و احدی باقی نماند كه نیامد و به خانۀ بَعْل داخل شدند و خانۀ بَعْل سرتاسر پر شد.
و به ناظر مخزن لباس گفت كه برای جمیع پرستندگان بَعْل لباس بیرون آور. و او برای ایشان لباس بیرون آورد.
و ییهُو و یهوناداب بنركاب به خانۀ بَعْل داخل شدند و به پرستندگان بَعْل گفت: تفتیش كرده، دریافت كنید كه كسی از بندگان یهُوَه در اینجا با شما نباشد، مگر بندگان بَعْل و بس.
پس داخل شدند تا ذبایح و قربانیهای سوختنی بگذرانند. و ییهُو هشتاد نفر برای خود بیرون در گماشته بود و گفت: اگر یكنفر از اینانی كه به دست شما سپردم رهایی یابد، خون شما به عوض جان او خواهد بود.
و چون از گذرانیدن قربانی سوختنی فارغ شدند، ییهُو به شاطران و سرداران گفت: داخل شده، ایشان را بكُشید و كسی بیرون نیاید. پس ایشان را به دم شمشیر كشتند و شاطران و سردارانْ ایشان را بیرون انداختند. پس به شهر بیتبَعْل رفتند
و تماثیل را كه در خانه بَعْل بود، بیرون آورده، آنها را سوزانیدند
و تمثال بَعْل را شكستند و خانۀ بَعْل را منهدم ساخته، آن را تا امروز مزبله ساختند.
پس ییهُو، اثر بَعْل را ازاسرائیل نابود ساخت.
زبان ایشان تیر مهلك است كه به فریب سخن میراند. به زبان خود با همسایه خویش سخنان صلحآمیز میگویند، اما در دل خـود بـرای او كمین میگذارند.»