- English
- King James KJV
- Complete Jewish CJB
- World English WEBM
- Berean Standard BSB
- American Standard ASV
- Geneva GNV
- Young's Literal YLT
- Douay-Rheims DRC
- International
- Shqip ALB
- العربية SVD
- বাংলা BN-IRV
- မြန်မာ Judson
- 简体文 CUV-S
- 繁體中文 CUV-T
- Čeština BKR
- Nederlands STVE
- Français LSG
- Deutsch SCH
- Ελληνικά Vamvas
- ગુજરાતી GU-IRV
- Hausa HCB
- עברית Hebrew
- हिन्दी HCV
- Magyar KAROLI
- Bahasa Indonesia INDO-TB
- Italiano Diodati
- 日本語 Kougo
- 한국어 Korean
- മലയാളം MAL
- मराठी MRCV
- Norsk DNB
- فارسی OPV
- Polski BG
- Português Almeida
- Română Cornilescu
- Русский Synodal
- Español RVG
- Kiswahili Neno
- Svenska SV1917
- Tagalog TAG-ADB
- தமிழ் TCV
- తెలుగు TSA
- ภาษาไทย THAI-KJV
- Українська Ohienko
- Tiếng Việt CADMAN
- Yorùbá YCB
آیات کتاب مقدس دربارهٔ The Tribe Of Judah
آیات کلیدی کتاب مقدس
و حد غربیدریای بزرگ و كناره آن بود، این است حدود بنییهودا از هر طرف به حسب قبایل ایشان.
و یهودا به برادر خود شَمْعُون گفت: «به قرعۀ من همراه من برآی، و با كنعانیان جنگ كنیم، و من نیز همراه تو به قرعۀ تو خواهم آمد.» پس شَمْعُون همراه او رفت.
و یهودا برآمد، و خداوند كنعانیان و فَرِزّیان را به دست ایشان تسلیم نمود، و دههزار نفر از ایشان را در بازَق كشتند.
و اَدُونی بازَق را در بازَق یافته، با او جنگ كردند، و كنعانیان و فَرِزّیان را شكست دادند.
و اَدُونی بازَق فرار كرد و او را تعاقب نموده، گرفتندش، و شستهای دست و پایش را بریدند.
و اَدُونی بازَق گفت: «هفتاد مَلِك با شستهای دست و پا بریده زیر سفرۀ من خوردههـا برمیچیدنـد. موافـق آنچه مـن كردم خـدا به من مكافات رسانیـده است.» پس او را به اورشلیم آوردند و در آنجـا مـرد.
و بنییهودا با اورشلیم جنگ كرده، آن را گرفتند، و آن را به دم شمشیر زده، شهر را به آتش سوزانیدند.
و بعد از آن بنییهودا فرود شدند تا با كنعانیانی كه در كوهستان و جنوب و بیابان ساكن بودند، جنگ كنند.
و یهودا بر كنعانیانی كه در حَبْرون ساكن بودند برآمد، و اسم حَبْرون قبل از آن قریه اَرْبَع بود. و شیشای و اَخیمان و تَلْمای را كشتند.
و از آنجا بر ساكنان دَبیر برآمد و اسم دَبیر قبل از آن، قریه سَفیر بود.
و كالیب گفت: «آنكه قریه سَفیر را زده، فتح نماید، دختر خود عَكْسَه را به او به زنی خواهم داد.»
و عُتْنیئیل بنقناز برادر كوچك كالیب آن را گرفت؛ پس دختر خود عَكْسَه را به او به زنی داد.
و چون دختر نزد وی آمد، او را ترغیب كرد كه از پدرش زمینی طلب كند. و آن دختر از الاغ خود پیاده شده، كالیب وی را گفت: «چه میخواهی؟»
به وی گفت: «مرا بركت ده زیرا كه مرا در زمین جنوب ساكن گردانیدی، پس مرا چشمههـای آب بده.» و كالیب چشمههای بالا و چشمههای پایین را به او داد.
و پسران قِینِی پدر زن موسی از شهر نخلستان همراه بنییهودا به صحرای یهودا كه به جنوب عَراد است برآمده، رفتند و با قوم ساكن شدند.
و یهودا همراه برادر خود شَمْعُون رفت، و كنعانیانی را كه در صَفَت ساكن بودند، شكست دادند، و آن را خراب كرده، اسم شهر را حُرما نامیدند.
و یهودا غَزَّه و نواحیاش و اَشْقَلون و نواحیاش و عَقْرُون و نواحیاش را گرفت.
و خداوند با یهودا میبود، و او اهل كوهستان را بیرون كرد، لیكن ساكنان وادی را نتوانست بیرون كند، زیرا كه ارابههای آهنین داشتند.
و حَبْرون را برحسب قول موسی به كالیب دادند، و او سه پسر عناق را از آنجا بیرون كرد.
و داود پادشاه نزد صادوق و ابیاتار كَهَنَه فرستاده، گفت: «به مشایخ یهودا بگویید: شما چرا در بازآوردن پادشاه به خانهاش، آخر همه هستید، و حال آنكه سخن جمیع اسرائیل نزد پادشاه به خانهاش رسیده است.
شما برادران من هستید و شما استخوانها و گوشت منید. پس چرا در بازآوردن پادشاه، آخر همه میباشید؟
و به عماسا بگویید: آیا تو استخوان و گوشت من نیستی؟ خدا به من مثل این بلكه زیاده از این به عمل آورد اگر تو در حضور من در همۀ اوقات به جای یوآب، سردار لشكر، نباشی.»
پس دل جمیع مردان یهودا را مثل یك شخص مایل گردانید كه ایشان نزد پادشاه پیغام فرستادند كه «تو و تمامی بندگانت برگردید.»
پس پادشاه برگشته، به اُرْدُن رسید و یهودا به استقبال پادشاه به جلجال آمدند تا پادشاه را از اُرْدُن عبور دهند.
و اینك جمیع مردان اسرائیل نزد پادشاه آمدند و به پادشاه گفتند: «چرا برادران ما، یعنی مردان یهودا، تو را دزدیدند و پادشاه و خاندانش را و جمیع كسان داود را همراهش از اُرْدُن عبور دادند؟»