- English
- King James KJV
- Complete Jewish CJB
- World English WEBM
- Berean Standard BSB
- American Standard ASV
- Geneva GNV
- Young's Literal YLT
- Douay-Rheims DRC
- International
- Shqip ALB
- العربية SVD
- বাংলা BN-IRV
- မြန်မာ Judson
- 简体文 CUV-S
- 繁體中文 CUV-T
- Čeština BKR
- Nederlands STVE
- Français LSG
- Deutsch SCH
- Ελληνικά Vamvas
- ગુજરાતી GU-IRV
- Hausa HCB
- עברית Hebrew
- हिन्दी HCV
- Magyar KAROLI
- Bahasa Indonesia INDO-TB
- Italiano Diodati
- 日本語 Kougo
- 한국어 Korean
- മലയാളം MAL
- मराठी MRCV
- Norsk DNB
- فارسی OPV
- Polski BG
- Português Almeida
- Română Cornilescu
- Русский Synodal
- Español RVG
- Kiswahili Neno
- Svenska SV1917
- Tagalog TAG-ADB
- தமிழ் TCV
- తెలుగు TSA
- ภาษาไทย THAI-KJV
- Українська Ohienko
- Tiếng Việt CADMAN
- Yorùbá YCB
آیات کتاب مقدس دربارهٔ Idolatry
آیات کلیدی کتاب مقدس
چوب را میتراشد و ریسمان را كشیده، با قلم آن را نشان میكند و با رنده آن را صاف میسازد و با پرگار نشان میكند پس آن را به شبیه انسان و به جمال آدمی میسازد تا در خانه ساكن شود.
سروهای آزاد برای خود قطع میكند و سندیان و بلوط را گرفته، آنها را از درختان جنگل برای خود اختیار میكند و شمشاد را غرس نموده، باران آن را نمّو میدهد.
پس برای شخص به جهت سوخت بكار میآید و از آن گرفته، خود را گرم میكند و آن را افروخته نان میپزد و خدایی ساخته، آن را میپرستد و از آن بتی ساخته، پیش آن سجده میكند.
بعضی از آن را در آتش میسوزاند و بر بعضی گوشت پخته میخورد و كباب را برشته كرده، سیر میشود و گرم شده، میگوید: وه گرم شده، آتش را دیدم.
و از بقیه آن خدایی یعنی بت خویش را میسازد و پیش آن سجده كرده، عبادت میكند و نزد آن دعا نموده، میگوید: مرانجات بده چونكه تو خدای من هستی.
ایشان نمیدانند و نمیفهمند زیرا كه چشمان ایشان را بسته است تا نبینند و دل ایشان را تا تعقّل ننمایند.
و تفكّر ننموده، معرفت و فطانتی ندارند تا بگویند نصف آن را در آتش سوختیم و بر زغالش نیز نان پختیم و گوشت را كباب كرده، خوردیم. پس آیا از بقیه آن بتی بسازیم و به تنه درخت سجده نماییم؟
خاكستر را خوراك خود میسازد و دل فریب خورده او را گمراه میكند كه جان خود را نتواند رهانید و فكر نمینماید كه آیا در دست راست من دروغ نیست.
بیل خم شده و نَبُو منحنی گردیدهبتهای آنها بر حیوانات و بهایم نهاده شد. آنهایی كه شما برمیداشتید حمل گشته و بار حیوانات ضعیف شده است.
آنها جمیعاً منحنی و خم شده، آن بار را نمیتوانند رهانید بلكه خود آنها به اسیری میروند.
آنانی كه طلا را از كیسه میریزند و نقره را به میزان میسنجند، زرگری را اجیر میكنند تا خدایی از آن بسازد پس سجده كرده، عبادت نیز مینمایند.
آن را بر دوش برداشته، میبرند و به جایش میگذارند و او میایستد و از جای خود حركت نمیتواند كرد. نزد او استغاثه هم مینمایند امّا جواب نمیدهد و ایشان را از تنگی ایشان نتواند رهانید.
پس در افسونگری خـود و كثـرت سِحر خویش كه در آنها از طفولیت مشقّت كشیدهای قائم باش شاید كه منفعت توانی بـرد و شایـد كه غالـب توانـی شـد.
از فراوانـی مشورتهایت خسته شدهای؛ پس تقسیمكنندگان افـلاك و رصـد بنـدان كواكب و آنانـی كه در غـرّه ماهها اخبار میدهند بایستند و تو را از آنچه بـر تو واقع شدنی است نجات دهند.
اینك مثل كاهبُنْ شده، آتش ایشان را خواهد سوزانید كه خویشتن را از سورت زبانه آن نخواهند رهانید و آن اخگری كه خود را نزد آن گرم سازند و آتشی كه در برابرش بنشینند نخواهد بود.
آنانی كه از ایشان مشقّت كشیدی برای تو چنین خواهند شد و آنانی كه از طفولیت با تو تجارت میكردند هر كس بجای خود آواره خواهد گردید و كسی كه تو را رهایی دهد نخواهد بود.
و امّا شما ای پسران ساحره و اولاد فاسق و زانیه به اینجا نزدیك آیید!
بر كه تمسخر میكنید و بر كه دهان خود را باز میكنید و زبان را دراز مینمایید؟ آیا شما اولاد عصیان و ذریت كذب نیستید
كه در میان بلوطها و زیر هر درخت سبز خویشتن را به حرارت میآورید و اطفال را در وادیها زیر شكاف صخرهها ذبح مینمایید؟
در میان سنگهای مِلسای وادی نصیب تو است همینها قسمت تو میباشد. برای آنها نیز هدیه ریختنی ریختی و هدیه آردی گذرانیدی آیا من از اینها تسلّی خواهم یافت؟
بر كوه بلند و رفیع بستر خود را گستردی و به آنجا نیز برآمده، قربانی گذرانیدی.
و پشت درها و باهوها یادگار خود را واگذاشتی زیرا كه خود را به كسی دیگر غیر از من مكشوف ساختی و برآمده، بستر خود را پهن كردی و درمیان خود و ایشان عهد بسته،بستر ایشان را دوست داشتی جایی كه آن را دیدی.
و با روغن در حضور پادشاه رفته، عطریات خود را بسیار كردی و رسولان خود را بجای دور فرستاده، خویشتن را تا به هاویه پست گردانیدی.
از طولانی بودن راه درمانده شدی امّا نگفتی كه امید نیست. تازگی قوّت خود را یافتی پس از این جهت ضعف بهم نرسانیدی.
از كه ترسان و هراسان شدی كه خیانت ورزیدی و مرا بیاد نیاورده، این را در دل خود جا ندادی؟ آیا من از زمان قدیم نیز ساكت نماندم پس از این جهت از من نترسیدی؟