Skip to content

Gilgal

35 verses

31.8600, 35.5100 مشاهده در نقشه‌های گوگل

آیاتی که از Gilgal نام می‌برند

پالایش بر اساس کتاب
  1. آیا آنها به‌ آنطرف‌ اُرْدُنّ نیستند پُشت‌ راه‌ غروب‌ آفتاب‌، در زمین‌ كنعانیانی‌ كه‌ در عَرَبه‌ ساكنند مقابل‌ جِلْجال‌ نزد بلوطهای‌ مُورَه‌.

  2. و در روز دهم‌ از ماه‌ اول‌، قوم‌ از اُرْدُن‌ برآمدند و در جِلْجال‌ به‌ جانب‌ شرقی‌ اریحا اردو زدند.

  3. و یوشع‌ آن‌ دوازده‌ سنگ‌ را كه‌ از اُرْدُن‌ گرفته‌ بودند، در جِلْجال‌ نصب‌ كرد.

  4. و خداوند به‌ یوشع‌ گفت‌: «امروز عار مصر را از روی‌ شما غلطانیدم‌. از این‌ سبب‌ نام‌ آن‌ مكان‌ تا امروز جِلْجال‌ خوانده‌ می‌شود.»

  5. و بنی‌اسرائیل‌ در جِلْجال‌ اردو زدند و عید فصح‌ را در شب‌ روز چهاردهم‌ ماه‌، در صحرای‌ اریحا نگاه‌ داشتند.

  6. و نزد یوشع‌ به‌ اردو در جِلْجال‌ آمده‌، به‌ او و به‌ مردان‌ اسرائیل‌ گفتند كه‌ «از زمین‌ دور آمده‌ایم‌ پس‌ الا´ن‌ با ما عهد ببندید.»

  7. پس‌ مردان‌ جَبَعُون‌ نزد یوشع‌ به‌ اردو در جِلْجال‌ فرستاده‌، گفتند: «دست‌ خود را از بندگانت‌ بازمدار. بزودی‌ نزد ما بیا و ما را نجات‌ بده‌، و مدد كن‌ زیرا تمامی‌ ملوك‌ اَموریانی‌ كه‌ در كوهستان‌ ساكنند، بر ما جمع‌ شده‌اند.»

  8. پس‌ یوشع‌ با جمیع‌ مردان‌ جنگی‌ و همۀ مردان‌ شجاع‌ از جِلْجال‌ آمد.

  9. پس‌ یوشع‌ تمامی‌ شب‌ از جِلْجال‌ كوچ‌ كرده‌، ناگهان‌ به‌ ایشان‌ برآمد.

  10. پس‌ یوشع‌ با تمامی‌ اسرائیل‌ به‌ اردو به‌ جِلْجال‌ برگشتند.

  11. و یوشع‌ با تمامی‌ اسرائیل‌ به‌ اردو در جِلْجال‌ مراجعت‌ كردند.

  12. آنگاه‌ بنی‌یهودا در جِلْجال‌ نزد یوشع‌ آمدند، و كالیب‌ بن‌یفُنَّه‌قَنِزّی‌ وی‌ را گفت‌: «سخنی‌ را كه‌ خداوند به‌ موسی‌، مرد خدا، دربارۀ من‌ و تو و قادش‌ بَرْنیع‌ گفت‌ می‌دانی‌.

  13. و این‌ حد از وادی‌ عَخور نزد دَبیرْ برآمد، و به‌ طرف‌ شمال‌ به‌ سوی‌ جِلْجال‌ كه‌ مقابل‌ فراز اَدُمّیم‌ است‌، كه‌ در جنوب‌ وادی‌ است‌، متوجه‌ می‌شود، و این‌ حد نزد آبهای‌ عَین‌ شمس‌ گذشت‌، و انتهایش‌ نزد عین‌ رُوجِل‌ بود.

  14. و فرشتۀ خداوند از جِلْجال‌ به‌ بُوكیم‌ آمده‌،گفت‌: «شما را از مصر برآوردم‌ و به‌ زمینی‌ كه‌ به‌ پدران‌ شما قسم‌ خوردم‌ داخل‌ كردم‌، و گفتم‌ عهد خود را با شما تا به‌ ابد نخواهم‌ شكست‌.

  15. و خودش‌ از معدنهای‌ سنگ‌ كه‌ نزد جلجال‌ بود، برگشته‌، گفت‌: «ای‌ پادشاه‌ سخنی‌ مخفی‌ برای‌ تو دارم‌.» گفت‌: «ساكت‌ باش‌.» و جمیع‌ حاضران‌ از پیش‌ او بیرون‌ رفتند.

  16. و هر سال رفته، به بیت ئیل و جِلْجال و مِصْفَه گردش میكرد، و در تمامی این جاها بر اسرائیل داوری مینمود.

  17. و پیش من به جِلْجال برو و اینك من برای گذرانیدن قربانیهای سوختنی و ذبح نمودن ذبایح سلامتی نزد تو می آیم، و هفت روز منتظر باش تا نزد تو بیایم و تو را اعلام نمایم كه چه باید كرد.»

  18. و سموئیل به قوم گفت: «بیایید تا به جِلْجال برویم و سلطنت را در آنجا از سر نو برقرار كنیم.»

  19. پس تمامی قوم به جِلْجال رفتند، و آنجا در جِلْجال، شاؤل را به حضور خداوند پادشاه ساختند، و در آنجا ذبایح سلامتی به حضور خداوند ذبح نموده، شاؤل و تمامی مردمان اسرائیل در آنجا شادی عظیم نمودند.

  20. و چون تمامی اسرائیل شنیدند كه شاؤل قراول فلسطینیان را شكست داده است، و اینكه اسرائیل نزد فلسطینیان مكروه شده اند، قوم نزد شاؤل در جِلْجال جمع شدند.

  21. و بعضی از عبرانیان از اردن به زمین جاد و جِلْعاد عبور كردند. و شاؤل هنوز در جِلْجال بود و تمامی قوم در عقب اولرزان بودند.

  22. پس هفت روز موافق وقتی كه سموئیل تعیین نموده بود، درنگ كرد. اما سموئیل به جِلْجال نیامد و قوم از او پراكنده می شدند.

  23. پس گفتم: الا´ن فلسطینیان بر من در جِلْجال فرود خواهند آمد، و من رضامندی خداوند را نطلبیدم. پس خویشتن را مجبور ساخته، قربانی سوختنی را گذرانیدم.»

  24. و سموئیل برخاسته، از جِلْجال به جِبْعَه بنیامین آمد. و شاؤل قومی را كه همراهش بودند به قدر ششصد نفر سان دید.

  25. و بامدادان سموئیل برخاست تا شاؤل را ملاقات نماید و سموئیل را خبر داده، گفتند كه «شاؤل به كَرْمَل آمد و اینك به جهت خویشتن ستونی نصب نمود و دور زده، گذشت و در جِلْجال فرود آمده است.»