God
آیاتی که از God نام میبرند
اما كسی كه طاهر باشد و در سفر نباشد و از بجا آوردن فصح بازایستد، آن كس از قوم خود منقطع شود، چونكه قربانی خداوند را در موسمش نگذرانیده است، آن شخص گناه خود را متحمل خواهد شد.
و اگر غریبی در میان شما مأوا گزیند و بخواهد كه فصح را برای خداوند بجا آورد، برحسب فریضه و حكم فصح عمل نماید، برای شما یك فریضه میباشد خواه برای غریب و خواه برای متوطن.»
به فرمان خداوند بنیاسرائیل كوچ میكردند و به فرمان خداوند اردو میزدند، همۀ روزهایی كه ابر بر مسكن ساكن میبود، در اردو میماندند.
و چون ابر، روزهای بسیار برمسكن توقف مینمود، بنیاسرائیل ودیعت خداوند را نگاه میداشتند و كوچ نمیكردند.
و بعضی اوقات ابر ایام قلیلی بر مسكن میماند، آنگاه به فرمان خداوند در اردو میماندند و به فرمان خداوند كوچ میكردند.
به فرمان خداوند اردو میزدند، و به فرمان خداوند كوچ میكردند، و ودیعت خداوند را برحسب آنچه خداوند به واسطۀ موسی فرموده بود، نگاه میداشتند.
و خداوند موسی را خطاب كرده، گفت:
و چون در زمین خود برای مقاتله با دشمنی كه بر شما تعدی مینماید میروید، كَرِنّاها را تیز آهنگ بنوازید، پس به حضور یهوه خدای خود بیاد آورده خواهید شد، و از دشمنان خود نجات خواهید یافت.
و در روز شادی خود و در عیدها و در اول ماههای خود كَرِنّاها را بر قربانیهای سوختنی و ذبایح سلامتی خود بنوازید، تا برای شما به حضور خدای شما یادگاری باشد. من یهوه خدای شما هستم.»
و ایشان اول به فرمان خداوند به واسطۀ موسی كوچ كردند.
و موسی به حوباب بن رعوئیل مدیانی كه برادرزن موسی بود، گفت: « ما به مكانی كه خداوند دربارۀ آن گفته است كه آن را به شما خواهم بخشید كوچ میكنیم، همراه ما بیا و بتو احسان خواهیم نمود، چونكه خداوند دربارۀ اسرائیل نیكو گفتهاست.»
و اگر همراه ما بیایی، هر احسانی كه خداوند بر ما بنماید، همان را بر تو خواهیم نمود.»
و از كوه خداوند سفر سه روزه كوچ كردند، و تابوت عهد خداوند سفر سه روزه پیش روی ایشان رفت تا آرامگاهی برای ایشان بطلبد.
وابر خداوند در روز بالای سر ایشان بود، وقتی كه از لشكرگاه روانه میشدند.
و چون تابوت روانه میشد، موسی میگفت: « ای خداوند برخیز و دشمنانت پراكنده شوند و مُبغِضانت از حضور تو منهزم گردند.»
و چون فرود میآمد، میگفت: « ای خداوند نزد هزاران هزارِ اسرائیل رجوع نما.»
و قوم شكایت كنان در گوش خداوند بد گفتند، و خداوند این را شنیده، غضبش افروخته شد، و آتش خداوند در میان ایشان مشتعل شده، در اطراف اردو بسوخت.
و قوم نزد موسی فریاد برآورده، موسی نزد خداوند دعا نمود و آتش خاموش شد.
پس آن مكان را تَبعیرَه نام نهادند، زیرا كه آتش خداوند در میان ایشان مشتعل شد.
و موسی قوم را شنید كه با اهل خانۀ خود هر یك به در خیمۀ خویش میگریستند، و خشم خداوند به شدت افروختهشد، و در نظر موسی نیز قبیح آمد.
و موسی به خداوند گفت: « چرا به بندۀ خود بدی نمودی؟ و چرا در نظر تو التفات نیافتم كه بار جمیع این قوم را بر من نهادی؟
آیا من به تمامی این قوم حامله شده، یا من ایشان را زاییدهام كه به من میگویی ایشان را در آغوش خود بردار، به زمینی كه برای پدران ایشان قسم خوردی مثل لالا كه طفل شیرخواره را برمیدارد؟
و اگر با من چنین رفتار نمایی، پس هرگاه در نظر تو التفات یافتم مرا كشته، نابود ساز تا بدبختی خود را نبینم.»
پس خداوند موسی را خطاب كرده، گفت: « هفتاد نفر از مشایخ بنیاسرائیل كه ایشان را میدانی كه مشایخ قوم و سروران آنها میباشند نزد من جمع كن، و ایشان را به خیمۀ اجتماع بیاور تا در آنجا با تو بایستند.
و من نازل شده، در آنجا با تو سخن خواهم گفت، و از روحی كه بر توست گرفته، بر ایشان خواهم نهاد تا با تو متحمل بار این قوم باشند و تو به تنهایی متحمل آن نباشی.