God
آیاتی که از God نام میبرند
پس روزه گرفته، خدای خود را برای این طلب نمودیم و ما را مستجاب فرمود.
و نقره و طلا و ظروف هدیه خدای ما را كه پادشاه و مشیران و سرورانش و تمامی اسرائیلیانی كه حضور داشتند داده بودند، به ایشان وزن نمودم.
و به ایشان گفتم: «شما برای خداوند مقدّس میباشید و ظروف نیز مقدّس است و نقره و طلا به جهت یهوه خدای پدران شما هدیه تبرّعی است.
پس بیدار باشید و اینها را حفظ نمایید تا به حضور رؤسای كهنه و لاویان و سروران آبای اسرائیل در اورشلیم، به حجرههای خانه خداوند به وزن بسپارید.»
آنگاه كاهنان و لاویان وزن طلا و نقره و ظروف را گرفتند تا آنها را به خانه خدای ما به اورشلیم برسانند.
پس در روز دوازدهم ماه اول از نهر اهوا كوچ كرده، متوجّه اورشلیم شدیم. و دست خدای ما با ما بود و ما را از دست دشمنان و كمیننشینندگان سر راه خلاصی داد.
و در روز چهارم، نقره و طلا وظروف را در خانه خدای ما به دست مریموت بن اوریای كاهن وزن كردند؛ و العازار بن فینحاس با او بود؛ و یوزاباد بن یشوع و نوعدیا ابن بنّوی لاویان با ایشان بودند.
و اسیرانی كه از اسیری برگشته بودند، قربانیهای سوختنی برای خدای اسرائیل گذرانیدند، یعنی دوازده گاو و نود و شش قوچ و هفتاد و هفت بره و دوازده بز نر، به جهت قربانی گناه، برای تمامی اسرائیل كه همه اینها قربانی سوختنی برای خداوند بود.
و چون فرمانهای پادشاه را به امرای پادشاه و والیان ماورای نهر دادند، ایشان قوم و خانه خدا را اعانت نمودند.
آنگاه، همه آنانی كه به سبب این عصیانِ اسیران، از كلام خدای اسرائیل میترسیدند، نزد من جمع شدند و من تا وقت هدیه شام، متحّیر نشستم.
و در وقت هدیه شام، از تذلّل خود برخاستم وبا لباس و ردای دریده، بهزانو درآمدم و دست خود را بسوی یهوه خدای خویش برافراشتم.
و گفتم: «ای خدای من، خجالت دارم و از بلند كردن روی خود بسوی تو ای خدایم شرم دارم، زیرا گناهان ما بالای سر ما زیاده شده، و تقصیرهای ما تا به آسمان عظیم گردیده است.
و حال اندك زمانی لطف از جانب یهوه خدای ما بر ما ظاهر شده، مَفَرّی برای ما واگذاشته است و ما را در مكان مقدّس خود میخی عطا فرموده است و خدای ما چشمان ما را روشن ساخته، اندك حیات تازهای در حین بندگی ما به ما بخشیده است.
زیرا كه ما بندگانیم، لیكن خدای ما، ما را در حالت بندگی ترك نكرده است، بلكه ما را منظور پادشاهان فارس گردانیده، حیات تازه به ما بخشیده است تا خانه خدای خود را بنا نماییم و خرابیهای آن را تعمیر كنیم و ما را در یهودا و اورشلیم قلعهای بخشیده است.
و حال ای خدای ما بعد از این چه گوییم، زیرا كه اوامر تو را ترك نمودهایم.
كه آنها را به دست بندگان خود انبیا امر فرموده و گفتهای كه آن زمینی كه شما برای تصرّف آن میروید، زمینی است كه از نجاسات امّتهای كشورها نجس شده است و آن را به رجاسات و نجاسات خویش، از سر تا سر مملوّ ساختهاند.
و بعد از همه این بلایایی كه به سبب اعمال زشت و تقصیرهای عظیم ما بر ما وارد شده است، با آنكه تو ای خدای ما، ما را كمتر از گناهان ما عقوبت رسانیدهای و چنین خلاصیای به ما دادهای،
آیا میشود كه ما بار دیگر اوامر تو را بشكنیم و با امّتهایی كه مرتكب این رجاسات شدهاند، مصاهرت نماییم؟ و آیا تو بر ما غضب نخواهی نمود و ما را چنان هلاك نخواهی ساخت كه بقیتی و نجاتی باقی نماند؟
ای یهوه خدای اسرائیل تو عادل هستی چونكه بقیتی از ما مثل امروز ناجی شدهاند، اینك ما به حضور تو در تقصیرهای خویش حاضریم، زیرا كسی نیست كه به سبب این كارها، در حضور تو تواند ایستاد.»
پس چون عَزْرا دعا و اعتراف مینمود و گریهكنان پیش خانه خدا رو به زمین نهاده بود، گروه بسیار عظیمی از مردان و زنان و اطفال اسرائیل نزد وی جمع شدند، زیرا قوم زارزار میگریستند.
و شَكَنْیا ابن یحئیل كه از بنیعیلام بود جواب داد و به عَزْرا گفت: «ما به خدای خویش خیانت ورزیده، زنان غریب از قومهای زمین گرفتهایم؛ لیكن الا´ن امیدی برای اسرائیل در این باب باقی است.
پس حال با خدای خویش عهد ببندیم كه آن زنان و اولاد ایشان را برحسب مشورت آقایم و آنانی كه از امر خدای ما میترسند دور كنیم و موافق شریعتعمل نماییم.
و عَزْرا از پیش روی خانه خدا برخاسته، به حُجْره یهُوحانان بن الیاشیب رفت و نان نخورده و آب ننوشیده، به آنجا رفت، زیرا كه به سبب تقصیر اسیران ماتم گرفته بود.
پس در روز سوّم كه روز بیستم ماه نهم بود، همه مردان یهودا و بنیامین در اورشلیم جمع شدند و تمامی قوم در سِعَه خانه خدا نشستند. و به سبب این امر و به سبب باران، سخت میلرزیدند.
پس الا´ن یهُوه خدای پدران خود را تمجید نمایید و به اراده او عمل كنید و خویشتن را از قومهای زمین و از زنان غریب جدا سازید.»